نوشته‌ها

مدیر پروژه بودن چه مزایایی دارد؟

مدیر پروژه بودن چه مزایایی دارد؟ یازده ویژگی زندگی کاری مدیران پروژه

مدیر پروژه بودن شغل چالش‌انگیزی است و لازمه‌ی آن شور و اشتیاق فراوان است تا ضمن انجام وظایف شغلی خود، به رشد مداوم حرفه‌ای خود نیز متعهد و از آخرین ترندها و بهترین روش‌ها مطلع باشید تا بتوانید هر پروژه را به موفق‌ترین شکل ممکن به انجام برسانید. اگر اشتیاق خود را برای مدیریت پروژه از دست داده‌اید و به یادآوری همه‌ی دلایلی که چرا این شغل را انتخاب کردید نیاز دارید، یازده دلیلی که در ادامه‌ معرفی می‌کنیم برای شما مفید خواهد بود. ادامه مطلب …

۶ توصیه برای بازاریابی فصلی

بازاریابی فصلی چطور می‌تواند به توسعه کسب و کار ها کمک کند؟ ۶ راهکار بازاریابی برای قبل، حین و بعد از فصل اوج کار

با پایان یافتن فصل اوج، فصل رکود از راه می‌رسد. شناخت فرصت‌های بازاریابی فصلی، برای جبران زمان کسادی بازار ضروری است و باعث می‌شود کسب‌وکار شما در طول سال جریان ثابتی داشته باشد. در این مقاله توصیه‌هایی برای بازاریابی فصلی قبل، حین و بعد از فصل اوج کار معرفی می‌کنیم. ادامه مطلب …

۲۱ درس آموزنده‌ درباره‌ی ایده‌ های کارآفرینی

ایده های کارآفرینی چطور شکل می‌گیرند؟ ۲۱ درس آموزنده‌ درباره‌ی ایده های کارآفرینی

وقتی صحبت از ایده های کارآفرینی می‌شود، اغلب ما تصور می‌کنیم همه چیز در یافتن یک ایده‌ی خوب خلاصه می‌شود. اما هنگام عملی کردن همان ایده‌ی خوب، متوجه می‌شویم برای راه‌اندازی یک کسب‌وکار موفق به چیزی بیش از ایده یا محصول خوب نیازمندیم. در این مقاله قصد داریم شما را با مجموعه‌ای از اندیشه‌ها و تجربه‌ها درباره‌ی نوآوری آشنا کنیم که پیش از عملی کردن ایده های کارآفرینی مختلف باید آنها را در نظر بگیرید.
ادامه مطلب …

۱۰ ترند کسب و کار که باعث موفقیت در سال ۲۰۱۸ می‌شوند

۱۰ ترند کسب و کار که باعث موفقیت در سال ۲۰۱۸ می‌شوند

ترندهای منتخب ۲۰۱۸ اقداماتی برجسته و نوآورانه هستند که شرکت‌های سراسر دنیا را به سمت موفقیت سوق می‌دهند. بعضی از این ترندها در مرحله‌ی پروبال گرفتن هستند در حالی که بقیه ریشه گرفته‌اند. در ادامه ۱۰ ترند برتر کسب و کار در سال جاری معرفی می‌شود. ادامه مطلب …

رسانه های اجتماعی

رسانه های اجتماعی تا سال ۲۰۱۸ و بعد از آن به کجا می رسند؟

در شرایط فعلی که حدود ۲.۸ میلیارد نفر از رسانه های اجتماعی استفاده می کنند، کارآفرین ها باید دقیقا درک کنند این رسانه ها در آینده نزدیک دستخوش چه تغییراتی می شوند. برای تبلیغات محصولات و خدمات جدید، کمتر رسانه ای تاثیرگذاری شبکه های اجتماعی را دارد و تا این حد همه گیر است. بنابراین بد نیست عوامل موثر بر آینده رسانه های اجتماعی را باهم مرور کنیم:

 

 

  • شخصی سازی بیش از اندازه

در طول انتخابات سال ۲۰۱۶ همگی دیدیم مردم ایالات متحده به چه سرعتی تقسیم شدند؛ البته این قضیه فقط مختص این کشور نیست. سرتاسر دنیا، مردم بر سر موضوعات ساده ای مثل برند موردعلاقه شان یا مسائل پیچیده تری مثل ایدئولوژی و جبهه گیری های سیاسی تقسیم بندی می شوند. شرکت های رسانه های اجتماعی از قبیل فیسبوک، محصولاتی تولید کرده اند که به کاربران اطلاعات بیش از حد شخصی سازی شده ارائه می کنند. بیشتر افراد صبح که بیدار می شوند، اول از همه گوشی همراهشان را برمی دارند؛ نیوزفید فیسبوکشان را چک می کنند و افراد و شرکت هایی که اطلاعات بی ربط منتشر می کنند را آن فالو می کنند تا اخباری که می بینند شخصی تر باشد. تمام مردم اطلاعاتی را دوست دارند که با اعتقادات شخصی شان همخوانی داشته باشد و از اطلاعاتی که با پیش ذهنیت های فعلی شان مطابقتی ندارد خوششان نمی آید. درنتیجه ی این روال، ابزارهایی مثل تبلیغات فیسبوک به شکل هوشمندانه تر و قوی تری به کارآفرین ها کمک می کنند. بازاریاب ها هم می توانند فقط افرادی که محتوای شرکت را می خوانند را هدفگذاری کنند و به بخش های خاصی از جامعه محصولات تخصصی تر ارائه کنند.

رسانه های اجتماعی

 

  • تقاضا برای سانسور کمتر و آزادی بیشتر

رسانه های اجتماعی به افراد امکان می دهند افکار و اعتقاداتشان را خیلی راحت به اشتراک بگذارند؛ نیازی به ساخت وبلاگ، جذب مخاطب و پوشش کامل آخرین رویدادها نیست. مثلا اگر کاربر بخواهد تصویر باربیکوی آخر هفته اش را با دوستان و خانواده اش به اشتراک بگذارد، فقط کافی است دکمه اشتراک را بزند. متاسفانه بسیاری از دولت ها می خواهند جلوی این آزادی را بگیرند. دولت های بنگلادش، چین، مصر و بسیاری از کشورهای دیگر بیشتر پلتفرم های اجتماعی که به خواسته هایشان تن در ندهند را به شدت سانسور می کنند. درنتیجه بخش عظیمی از جمعیت جهان نمی توانند اطلاعاتشان را آزادانه در اختیار سایرین قرار بدهند و از طریق کانال های اجتماعی کسب اطلاعات کنند.

رسانه های اجتماعی

 

  • زنجیره بلوکی می تواند رسانه های اجتماعی را از قید و بندهای موجود رها کند و سانسورها را دور بزند

مدتی است برای ایجاد پلتفرم های اجتماعی که بتوانند از سانسورها عبور کنند و به کاربران کنترل بیشتری بدهند، حرکت های گسترده ای انجام شده است. البته مساله تنها دور زدن سانسورهای دولت ها نیست. حتی شبکه هایی مثل فیسبوک هم متهم شده اند که اخبار  محافظه کارانه را از ویجت اخبار داغ سانسور می کنند. مطلب دیگر اینکه غول های رسانه های اجتماعی از طریق فروش فضای تبلیغاتی که براساس محتوای منتشر شده ما انجام می دهند، میلیاردها دلار درآمدزایی دارند، اما به کاربرهایی که محتوا منتشر می کنند و اطلاعاتشان را رایگان در اختیار این شبکه ها قرار می دهند، سهمی نمی دهند. اخیرا بحث های جذابی مطرح شده که رسانه های اجتماعی هم به زنجیره بلوکی ملحق شوند؛ همان تکنولوژی که از بیتکوین و سایر ارزهای دیجیتال پشتیبانی می کند، قرار است وارد اپلیکیشن های اجتماعی شود.

رسانه های اجتماعی

 

  • onG.social، پلتفرم رسانه های اجتماعی با کارکرد زنجیره بلوکی

این روزها استارتاپ onG.social سروصدای زیادی به پا کرده است؛ این پلتفرم اجتماعی انقلابی قصد دارد با استفاده از تکنولوژی زنجیره بلوکی، دسترسی پذیری شبکه اش را بالاتر ببرد و به کاربرانی که محتوای جذاب تولید می کنند پاداش بدهد. کاربرانی که می خواهند حوزه دسترسی شان را گسترش بدهند، می توانند با استفاده از ویژگی میرر این پلتفرم، اطلاعات موردنظرشان را با یک کلیک در چند شبکه اجتماعی منتشر کنند. کاربرانی که محتوای تاثیرگذار تهیه می کنند، حق الزحمه دریافت می کنند. این موضوع برای کارآفرین ها هم جذاب است، چون می توانند با فرصت پیش آمده، برای مشتریانی که در کشورهای سانسورکننده زندگی می کنند بازاریابی کنند. به علاوه اینکه با مطرح شدن قضیه مالی، امکان درآمدزایی هم به وجود می آید.

رسانه های اجتماعی

  • ویدئوها بیش از پیش اهمیت پیدا می کنند

در عین حال که متخصصان حوزه زنجیره بلوکی سعی می کنند سانسورهای برخی از دولت ها را دور بزنند، نوع محتوایی که کاربران می بینند هم به تدریج تغییر می کند. پیشرفت های قابل توجهی که در زمینه پهنای باند و سرعت اینترنت صورت گرفته، درکنار امکان فشرده سازی بهینه داده ها، باعث شده پخش ویدئوها به یکی از جنبه های درحال رشد رسانه های اجتماعی بدل شود. در این شرایط مرزهای یوتیوب و فیسبوک همچنان نامشخص باقی می مانند؛ علت هم این است که کاربران ویدئوها را به راحتی پیدا می کنند و با آن ها تعامل خوبی دارند. رسانه های اجتماعی به کاربر امکان می دهند به راحتی پست ها را اسکرول کند و ویدئوهای موردعلاقه اش را تماشا کند؛ بازاریاب ها هم مدتی است متوجه این نکته شده اند و از محبوبیت ویدئوها استفاده می کنند.

رسانه های اجتماعی

 

مطمئنا در طول سال ۲۰۱۸ نیوزفید کاربران در شبکه های اجتماعی شخصی تری از قبل می شود و بازاریاب ها امکان پیدا می کنند مخاطب خاص خودشان را هدفگذاری کنند. ممکن است پلتفرم های مورداستفاده مان به مرور زمان دستخوش تغییراتی شوند و مثلا به کمک تکنولوژی زنجیره بلوکی، در کشورهای سانسورکننده به نحو دیگری نمایش داده شوند. ویدئوهای زنده و از پیش ضبط شده هم کماکان به عنوان واسط اجتماعی کاربران به کارشان ادامه می دهند.

رسانه های اجتماعی

 

 

استراتژی

۱۵ سوال که تمام استارتاپ ها باید هنگام تدوین استراتژی برندینگ از خودشان بپرسند

پروسه تدوین و پیاده سازی یک برند جدید، یا همان استراتژی برندینگ، جزوی از استراتژی بازاریابی است و یکی از مهم ترین فعالیت های هر استارتاپ محسوب می شود. برند، شرکتمان را به دنیا (مشتریان احتمالی، مصرف کننده ها، تامین کننده ها، سهامدارها، توزیع کننده ها، کارکنان و.. ) عرضه می کند.

 

استراتژی برندینگ

قبل از شروع به طراحی استراتژی برندینگ، بهتر است این ۱۵ سوال را از خودمان بپرسیم:

  1. هدف برندمان در جامعه امروز چیست؟

باید هدف برند استارتاپمان را دقیقا تعریف کنیم. هدفمان از راه اندازی این کسب و کار، به جز عرضه خدمات و محصولات چه بوده؟ مشتری ها از این هدف استقبال می کنند؟ استارتاپمان قرار است چه کار کند؟ قرار است کدام بخش جامعه را بهبود بدهد؟ هدفمان باید چیزی بزرگتر از راه حل های پیش پا افتاده باشد. هدف باید معنی دار باشد، احساسات افراد را برانگیخته کند و مردم را به هم نزدیکتر کند.

 

  1. قابلیت های برندمان در چیست؟کسب و کار

کسب و کارمان چه نقطه قوتی دارد؟ نیروی کار برجسته ای دارد؟ تجربه فنی بالایی دارد؟ خدمات مشتریان خوبی دارد؟ محصولاتش جدید و خلاقانه هستند؟ دانش فنی بسیار بالایی دارد؟ باید دقیقا بررسی کنیم چطور می توانیم سهامداران آینده مان را وسوسه کنیم تا جذب مجموعه شوند. باید مطمئن شویم این مجموعه دارایی ها و مهارت ها، در طول زمان از برندمان پشتیبانی می کنند.

استراتژی برندینگ

  1. قرار است با برند و محصولاتش دقیقا به چه طیفی از مخاطبان دسترسی پیدا کنیم؟

باید به مشتریان آینده مان فکر کنیم. دقیقا چه افرادی هستند؟ چه چیزهایی را دوست دارند؟ چطور رفتار می کنند؟ چرا به محصولمان نیاز دارند؟ کسب و کارمان قرار است با چه افرادی تعامل نکند؟ باید حوزه کاری مان را دقیقا مشخص و تفکیک کنیم. باید به مشتریان احتمالی مان نزدیک شویم و نشان بدهیم کارکردمان برایشان مفید است.

مطلب مرتبط: چرا برندینگ در بازاریابی مهم است؟

 

  1. در کدام صنعت فعالیت می کنیم؟

باید تا حد ممکن صنعتی که در آن فعالیت می کنیم را بسط و گسترش بدهیم. مثلا اگر بیسکوئیت می فروشیم، می توانیم در دو صنعت تنقلات و صبحانه فعال باشیم. برندهای لباس می توانند بسته به استایلشان هم در زمینه پوشاک فعالیت کنند، هم بخشی از دنیای موزیک راک اند رول باشند. یا مثلا دفتر یادداشت های مولسکین به جز اینکه جزو لوازم تحریر محسوب می شوند، جزو محصولات خلاقانه و لوکس هستند، اتفاقا به همین خاطر اخیرا یک کافه اختصاصی هم باز کردند که هم گالری هنری است، هم کتابخانه.

 

  1. پیشنهادمان دقیقا مشخص است؟کسب و کار

مشخص است پیشنهادمان در طول زمان باید چطور توسعه پیدا کند؟ باید دقیقا بدانیم قرار است چه چیزی بفروشیم و فروشمان چطور تکامل پیدا می کند. باید حدس بزنیم کاربران در آینده روی چه محصولات و خدماتی متمرکز می شوند و محصولاتمان چطور توسعه پیدا می کنند.

 

استراتژی برندینگ

  1. قرار است با چه شرکت هایی رقابت کنیم؟

چه شرکت های دیگری مشتریانمان را هدفگذاری کرده اند؟ چه چیزی عرضه می کنند؟ نقاط قوت و ضعفشان در چیست؟ باید تمام رقبای احتمالی را لیست کنیم و رفتارشان در بازار را تحلیل کنیم. باید نگاهمان را از سطح محصول بالاتر ببریم. مثلا شرکت هایی که غلات صبحانه تولید می کنند، هم با شرکت های تولیدکننده غلات رقابت دارند، هم با شرکت هایی که سایر خوراکی های مناسب صبحانه مثل میوه، ماست، نان شیرمال یا کالباس را عرضه می کنند.

 

 

  1. نقطه تمایزمان در چیست؟

برندمان برای صنعت چه ارزش افزوده ای دارد که بتواند نظر مشتریان آینده را به خودش جلب کند؟ برای اینکه از رقبا متمایز شویم، ولی همچنان به مشتری ها مرتبط بمانیم، روی چه حوزه هایی می توانیم تمرکز کنیم؟ باید دقیقا مشخص کنیم می خواهیم چه مشکلاتی را برای مشتریان آینده مان حل کنیم.

 

کسب و کار

  1. شخصیت برندمان چطور است؟

باید به آینده برندمان به شکل یک فرد نگاه کنیم. قرار است برندمان چه شخصیتی داشته باشد؟ دوستانه؟ باشکوه؟ پیچیده؟ کلاسیک؟ مدرن؟ مدگرا؟ اخلاقی؟ ورزشکارانه؟ جدی ؟ حرفه ای؟ شوخ؟

  1. برندمان ارزش ویژه ای دارد؟

باید ارزش های برندمان را لیست کنیم و ببینیم طوری هستند که برند را رقابتی و خاص کنند؟

 

  1. دوست داریم برندمان چطور نباشد؟

باید دقیقا مشخص کنیم دوست داریم برندمان چطور نباشد. در این صورت می توانیم از سایر رقبا متمایز باشیم و به اهداف و ارزش های برند پایبند بمانیم. مثلا تمام برندها دوست دارند حرفه ای و کارآمد یمانند و محصولات باکیفیت ارائه کنند. اما همه دوست ندارند باشکوه و باابهت، ورزشکارانه و جسور، بامزه و بچگانه به نظر برسند. نکته دیگر اینکه نباید سعی کنیم رقبایمان را تقلید کنیم. مثلا اگر کفش فوتبال می فروشیم و برند رقیب اصلی مان هم شخصیتی جسور و گستاخ دارد، بهتر است وارد این حوزه نشویم.

استراتژی برندینگ

  1. دوست داریم برندمان چطور دیده شود؟

باید تصور کنیم دوست داریم برندمان در آینده چطور به نظر برسد. این تصویر باید با شخصیت برند همخوانی داشته باشد. لازم نیست جزئیات همه چیز را به دقت تعریف کنیم؛ همین که ویژگی های بصری و ظاهری برند را به کمک طراحان حرفه ای مشخص کنیم، کافی است.

کسب و کار

  1. برندمان چه تعهداتی می دهد و چطور قرار است محققشان کنیم؟

تعهدات برند را باید براساس ظرفیت ها و توانایی اش تعیین کنیم. اگر تعهد می دهیم محصولاتمان دست ساز هستند و با محیط زیست سازگارند، باید دقیقا همینطور باشد. یکی از بدترین اتفاقاتی که می تواند برای یک برند بیفتد این است که به تعهداتش عمل نکند؛ زیر پا گذاشتن تعهدات باعث خدشه دارشدن وجهه کسب و کار می شود.

  1. داستان برندمان چیست؟

داستان ها واقعا مهم هستند. اگر داستان برند اصالت نداشته باشد، محصولات و خدماتش هم اصالتی ندارند. باید همانطور که به سوالات قبلی پاسخ دادیم، داستان برندمان را هم روی کاغذ بیاوریم. در این صورت می توانیم برای تعامل آینده مان با مشتری، محتوای ارزشمند و منحصربفرد تهیه کنیم.

استراتژی برندینگ

  1. چطور می خواهیم توجه بازار را به خودمان جلب کنیم؟

چطور می توانیم برای طولانی مدت توجه مخاطب را به خودمان منعطف کنیم؟ باید ببینیم قرار است چطور با مشتری تعامل داشته باشیم؟ باید در چه رسانه هایی ظاهر شویم؟ چطور می خواهیم از طریق این کانال ها برند و محصولاتمان را تبلیغ کنیم؟

  1. چطور می خواهیم موفقیت برندمان را بسنجیم؟

باید اهدافمان را دقیقا مشخص کنیم و موفقیتمان در آن اهداف را بسنجیم. مثلا ممکن است هدفمان این باشد که یک برند اخلاق محور شکل بدهیم که محصولات ارگانیک و طبیعی بفروشد. در این صورت می توانیم موفقیتمان را براساس میزان انجام این تعهدات، مثلا میزان رضایت خریداران و حجم کالای فروخته شده بسنجیم.

بررسی کارایی استراتژی های بازاریابی و برندینگ چندان ساده نیست؛ اما اگر اهدافمان را در نظر بگیریم و نتایجمان را به شکل صحیح ارزیابی کنیم، مطمئنا می توانیم استراتژی برندینگمان را مو به مو اجرا کنیم…

 

مقایسه بازاریابی و برندینگ

برای شرح خصوصیات و تفاوت های بازاریابی و برندینگ نظرات مختلفی وجود دارد؛ اما اصولا به نظر می رسد بازاریابی،نوعی تبلیغ کردن موثر محصولات یا خدمات است و درواقع جزو تاکتیک های هل دادنی می باشد؛ یعنی پیغام را به سمت کاربر هل می دهد تا فروش شرکت افزایش پیدا کند. مثلا پیغامی مثل این: “محصول ما را بخرید چون از محصول بقیه شرکت ها بهتر است!” (یا چون یکی از هنرپیشه ها از این محصول استفاده می کند، یا چون مشکلتان را حل می کند!) اما نکته مهم این است که این برندینگ نیست!

برندینگ باید قبل از بازاریابی انجام شودو اصولا زمینه فعالیت های بازاریابی را مهیا می کند، برندینگ مشتری را هل نمی دهد! بلکه افراد را جذب شرکت می کند! برندینگ برای مشخص کردن ارزش واقعی سازمان، محصول یا خدماتش تلاش می کند. برندینگ، مشخصه ها، ارزش ها و ویژگی هاییکه برند دارد و ویژگی هایی که ندارد را به مخاطب نشان می دهد. برندینگ مشتری را تشویق می کند محصول را خریداری کند، از فعالیت های بازاریابی و فروش هم به صورت مستقیم حمایت می کند، اما دقیقا نمی گوید: “این محصول را بخرید!!”؛ درعوض می گوید: “این محصول به این صورت است، علت تولیدش این بوده، اگر تمایل دارید، می توانید خریداری اش کنید، به دوستانتان معرفی اش کنید و حمایتش کنید.”

برندینگ یک فرایند استراتژیک است، در حالیکه بازاریابی اصولا تاکتیک محور است.

بعد از انجام بازاریابی ، نهایتا برندینگ است که باقی می ماند. به این معنی که مهم نیست مشتری محصول را خریداری کند یا نه، در هرحال برندینگ سازمان، محصول یا خدماتش تا مدت ها در ذهن مخاطب باقی می ماند اصولا برند بزرگتر از آن است که فعالیت های بازاریابی بتوانند در پیشرفتش تاثیری داشته باشند اما بازاریابی می تواند به برندینگ کمک کند.. برندینگ است که در وفادار شدن مشتری به برند موثر است. بازاریابی شاید بتواند مشتری را ترغیب کند یک ماشین خارجی مثلا تویوتا بخرد، اما این برندینگ است که تعیین می کند مشتری تا آخر عمرش فقط تویوتا بخرد یا خیر.

تجربه مشتری، از مهمترین موارد موثر در ساخت یک برند می باشد. مثلا اینکه خودرویی که در بازار وجود دارد، قابلیت اعتمادی که برند قول داده بود را دارد؟ کارشناس فروش و تعمیرکاران بخش خدمات پس از فروش آنطور که باید و شاید انجام وظیفه می کنند؟ یا خیر؟ کارخانه هنوز هم کیفیت اولیه محصولاتش را حفظ کرده؟

بازاریابی مشتری را فعال و ترغیب به خرید می کند. اما برندینگ مشتری های وفادار پرورش می دهد و کاری می کند خریداران به طرفداران و مشتریان وفادار مجموعه تبدیل شوند. این قضیه در مورد همه انواع سازمان ها و کسب و کارها مصداق دارد. همه سازمان ها (حتی سازمان های غیرانتفاعی) باید محصولاتشان را بفروشند. اما درهرحال تک تک اقدامات کارکنان باعث ساخت یا تخریب برند می شود. هر سیاست، اقدام، فکر، تبلیغ، پروموشن بازاریابی می تواند باعث شود مشتری ها نسبت به برند وفادار شوند یا حس وفاداری شان را از دست بدهند. در نهایت تمام این موارد روی فروش کلی شرکت هم تاثیر گذار هستند.

اما بد نیست بعد از این توضیحات، این جمله را بررسی کنیم. ” آیا بازاریابی نوعی هزینه اضافی برای مجموعه است؟” واقعیت این است که اگر اقدامات بازاریابی، بدون تحقیق کافی انجام شوند و درست هم پیاده سازی نشده باشند، مطمئنابرای شرکت هزینه گزافی را رقم میزند. اما اگر به میزان کافی پژوهش داشته باشیم و فعالیت های بازاریابی مان را به نحو صحیح اجرا کنیم، بازاریابی مان نوعی سرمایه گذاری می شود و می تواند پایه های برند را مستحکم کند، و منجر به افزایش میزان فروش گردد.

در حالت کلی برندینگ نیز هزینه بردار است ، اما نتیجه اش وفاداری مشتریان است. با برندینگ صحیح، تعداد مشتریان وفادارمان بیشتر می شود و درنتیجه فروش بالاتری خواهیم داشت.

برای موفقیت یک کسب و کار یا سازمان غیرانتفاعی، برندینگ هم به اندازه داشتن منابع مالی مناسب، کارکنان شایسته و آینده نگری مهم است. برندینگ، اصل اساسی موفقیت است. بله شاید مثل کارمندان خوب، مشاوران اقتصادی و نوآوری های سازمانی هزینه بالایی به همراه داشته باشد، اما نداشتن برندینگ یا استفاده از استراتژی های برندینگ نه چندان استاندارد، هزینه بسیار بیشتری دارد.

 

 

برگرفته از: tronviggroup.com

۵ مزیت رسانه های اجتماعی که صاحبان کسب و کارها باید بشناسند

برندینگ

۵ نکته‌ی کلیدی در روانشناسی وفاداری به برند

در یک دنیای ایده آل، تمام مشتری ها به برندمان وفادار هستند. منظورمان از وفاداری این است که با کمال میل دوست دارند برای خریدهای بعدی شان مجددا به کسب و کارمان سر بزنند؛ یعنی حتی اگر قیمت های رقبایمان پایین تر باشد، یا انگیزه های بهتری به مشتری بدهند، بازهم کسب و کار ما را ترجیح می دهند. بعضی از مطالعات (حتی نظرات کارشناسان) نشان می دهند مقوله وفاداری مشتریان هم مثل بسیاری از پدیده های دیگر در حال انقراض است؛ مثلا ۷۹٪ از جوانان بیست و چند ساله که در یکی از نظرسنجی ها شرکت کرده بودند، عنوان کردند برای تصمیم گیری در مورد خریدشان بیش از هر چیز به کیفیت فکر می کنند و نام برند برایشان اهمیت چندانی ندارد. در دنیای این روزها که همه چیز مبتنی بر اطلاعات است و کاربران می توانند هر لحظه اطلاعات صدها هزار رقیب را بررسی کنند، عجیب نیست که برخی از افراد تصور کنند روزگار وفاداری مشتریان به سرآمده است.

اما قضیه به همین جا ختم نمی شود؛ برخی از مطالعات هم نشان می دهند وفاداری مشتری ها به برندها، هنوز مثل سابق است: ۷۷٪ از شرکت کنندگان یکی از نظرسنجی ها اعلام کرده بودند همیشه به برندهای خاصی سر می زنند، ۳۷٪ از این تعداد هم، جزو افراد وفادار به کسب و کارها بودند، یعنی حتی اگر رقبا قیمت پایین تری پیشنهاد می کردند هم، به کسب و کار وفادار می ماندند. اگر شما هم به نتایج پژوهش دوم اعتقاد دارید، بد نیست با ما همراه شوید و ببینید چه فاکتورهایی روی میزان این وفاداری تاثیر می گذارند.

 

تازگی

برای جذب مشتری جدید باید برای مخاطب تا اندازه ای تازگی داشته باشیم. دنیا پر است از برندهای مختلف شبیه برند ما؛ درنتیجه برای اینکه توجه مردم را به خودمان جلب کنیم، یا باید محصول جدیدی ارائه کنیم که پیش از این عرضه نشده باشد، یا اینکه طوری روی مشتری تاثیرگذار بگذاریم که برندهای دیگر را رها کند و جزو وفاداران کسب و کار خودمان شود. نکته جالب تر اینکه حس تازگی با حس های قوی و مثبت انسان آمیخته می شود و درصورت تکرار در شکل های مختلف، باعث می شود فرد به مجموعه اخت بگیرد. البته تازگی و نوآوری در ارائه محصولات، به خودی خود برای وفادار کردن مشتری کافی نیست، اما درهرحال جزو ملزومات اساسی برای رسیدن به این هدف است.

 

القای حس خوب

بخش عمده ای از روانشناسی انسان ها حول محور القای احساسات مختلف می گردد؛ مثلا وقتی چیز شیرینی می خوریم، در بدنمان هورمونی به نام دوپامین ترشح می شود که در مواقع سرخوشی تولید می شود؛ به همین خاطر است که اصولا غذاهای شیرین را به احساسات خوشایند ربط می دهیم. یا مثلا وقتی به یک بخاری داغ دست می زنیم و می سوزیم، بلافاصله بخاری را به درد و سوزش ربط می دهیم و سعی می کنیم از این به بعد چنین اشتباهی نکنیم. اما از این تجربیات دنیای واقعی چه درسی می توانیم بگیریم؟ اینکه بعد از جلب توجه مشتری، باید کاری کنیم که برندمان درون فرد احساسات مثبتی القا کند. اینکه برای مشتری تجربه خوشایندی ایجاد کنیم کافی نیست؛ باید این تجربه خوشایند را به برندمان مرتبط کنیم. یعنی باید در ساختمان شرکت از المان های برند استفاده کنیم و هر از گاهی (مثلا هنگام تحویل بسته یا سرو کردن غذا برای مشتری) شعارهای تبلیغاتی مختص برندمان را به مخاطب یادآوری کنیم تا ارتباط فرد با برند تقویت شود. تمام این فعالیت ها زمانبر هستند، اما مشتری ها با هر تجربه خوبی که به دست می آورند، بیشتر و بیشتر به مجموعه وفادار می شوند.

 

هویت و قبیله گرایی

انسان ها موجوداتی اجتماعی هستند؛ سعی می کنند برای خودشان شخصیت خاصی شکل بدهند و برای دفاع از هویتشان تا جایی که می توانند سرسختی کنند. از افراد شبیه به خودشان حمایت می کنند و تا حدممکن کاری به کار افرادی که شبیهشان نیستند ندارند. سیاست هم اصولا به همین خاطر تا این حد تفرقه برانگیز است. برندها می توانند با تکیه بر همین هویت و حس قبیله گرایی انسان ها، احساس وفاداری مشتریان را جلب کنند. اپل یکی از مثال های غیراخلاقی در همین زمینه است که برای نمایش برند خودش از افراد خوش تیپ با لباس های رنگی، ولی برای نمایش رقبایش از کاراکترهای بد قیافه استفاده می کند. اگر به مشتری ها نشان بدهیم جزوی از جامعه مان هستند، خیلی زود خودشان را بخشی از برندمان تلقی می کنند و به این راحتی از آن جدا نمی شوند.

 

نکات کلیدی

از این فاکتورهای روانشناسی چه درسی می توانیم بگیریم؟ برای اینکه مشتری ها را به برندمان وفادار کنیم چه کار می توانیم کنیم؟ پنج کار!

۱. متفاوت باشیم و در نظر مشتری جلوه کنیم. برندمان باید در کارش نوآوری داشته باشد تا از رقبا متمایز شود. درغیر این صورت مشتری هایی که به سایر برندها وفادارند لزومی نمی بینند به مجموعه ما سوئیچ کنند.

۲. بازار هدفمان را بشناسیم و به نیازشان جواب بدهیم. برای اینکه برای بازار هدفمان تجربه بهتری ایجاد کنیم، باید دقیقا بفهمیم چطور فکر می کنند و دنبال چه چیزی می گردند تا همان محصولات یا خدمات را عرضه کنیم.

۳. برای مشتری تجربه های مثبت و خوشایندی مرتبط به برند ایجاد کنیم. باید کاری کنیم برندمان همیشه ملکه ذهن مخاطب باشد. اگر مشتری برندمان را فراموش کند، دیگر مهم نیست قبلا با ما تجربه خوبی داشته یا خیر.

۴. به مشتری ها امکان بدهیم با هم تعامل کنند. بهترین کار برای ایجاد جامعه کاربران، این است که حس قبیله گرایی را در مشتری ها برانگیخته کنیم تا با همدیگر ارتباط قوی تری برقرار کنند.

۵. برند را جزوی از هویت شخصی مشتری کنیم. باید کاری کنیم مشتری احساس کند برند بخشی از هویتش است؛ در این صورت حاضر نمی شود برند را از خودش جدا کند.

 

اگر خوب فکر کنیم، می بینیم وفاداری مشتری ها به برندها، هنوز از صفحه روزگار حذف نشده، چندان هم مساله پیچیده ای نیست. با استفاده از استراتژی های مناسب، می توانیم مشتری های خوب را به برندمان وفادار کنیم و رشد مستمری داشته باشیم.

 

برگرفته از: entrepreneur.com

دختری که با راه اندازی وب سایت ثروت ۱/۵ میلیون دلاری به دست آورده است داستان بنیانگذار وب سایت WhateverLife

دختر نوجوانی با استعداد و خلاقیت زیاد، سایتی به نام WhateverLife راه‌اندازی کرده است که در آن نقشه‌های MySpace و دیگر راهنماهای رایگان را ارائه می‌کند. این دختر اخراجی از مدرسه، ماهانه ۷۰ هزار دلار درآمد دارد و وب سایتش بیش از ۷ میلیون بازدیدکننده و صفحاتش بیش از ۶۰ میلیون بازدید دارد. همه‌ی ما مجذوب شنیدن داستان شرکت‌های موفقی مثل WhateverLife هستیم که بسیار سریع رشد کرده‌اند. نحوه‌ی موفقیت افراد و کسب‌وکارها در فضای آنلاین همیشه جذاب است. هر فردی با اندکی سخت‌کوشی، فراگیری مهارت‌های ابتدایی و کمی شانس می‌تواند تجارت آنلاین موفقی را راه‌اندازی کند.

این داستان جذاب یک دانش آموز دبیرستانی است که با فراگیری مهارت‌های html کسب و کار آنلاین خود را راه‌اندازی کرد. وب سایتی که هر شخصی از استفاده از آن لذت خواهد برد. در این مقاله سه اصل اساسی برای سرمایه‌گذاری در فضای آنلاین را بخوانید:

۱- مهم نیست چه کسی یا کجا هستید. می‌توانید یک دانش‌آموز دبیرستانی باشید که هیچ شغلی را (مثل مدیریت وب سایت) تجربه نکرده است اما یک کسب و کار موفق راه‌اندازی کنید. در فضای اینترنت هیچکس نمی‌داند شما چه کسی هستید، بنابراین داشتن تجربه‌ی کاری زیاد می‌تواند کمی دست‌وپاگیر باشد؛ چرا که در این مسیر توأم با کار، به جای آنکه تنها به سمت هدف‌تان پیش بروید و به برخی از مسائل بی‌توجه باشید، مهارت‌های زیادی را فرا خواهید گرفت (مثل اینکه چرا برخی قسمت‌ها به خوبی کار نمی‌کنند).

۲- وب سایتی را راه‌اندازی کنید که به موضوعش علاقه دارید. مالک WhateverLife سایت خود را با هدف تبدیل آن به یک تجارت عظیم شروع نکرد. او به این دلیل وب سایتش را راه اندازی کرد که به موضوع آن علاقه مند بود. بنابراین موضوع سایتی که می‌خواهید آن را مدیریت کنید بیش از اندازه مهم است.

۳- حتی اگر شما تجربه‌ی زیادی در فضای اینترنت و تجارت داشته باشید، اشلی (بنیان گذار WhateverLife) این کار (راه اندازی وب سایت) را بهتر از شما انجام می‌دهد، زیرا او مخاطبان را هدف اصلی خود قرار داده است. درست مثل مارک زاکربرگ (موسس فیسبوک). اگر برآورده کردن نیاز مخاطبان را هدف خود قرار دهید، این کار مزیت‌های زیادی برای شما به همراه خواهد داشت. زیرا شما خواسته‌ها و ذهنیات آنان را درک می‌کنید.