نوشته‌ها

مزیت اسلوگان‌ های طولانی نسبت به اسلوگان‌ های کوتاه

اسلوگان های طولانی بهتر هستند یا اسلوگان های کوتاه؟ ممکن است گاهی اوقات بهای سنگینی را در ازای خلاصه‌گویی بپردازید

شرکت پست آمریکایی فدرال اکسپرس (Federal Express) پس از ۳ سالِ کاری و ۲۹ میلیون دلار ضرر، از تلاش برای رقابت با شرکت هواپیمایی باری اِمِری اِر فرایت (Emery Air Freight) دست کشید و تصمیم گرفت بر ارائه‌ی خدمات پستی یک‌ شبه تمرکز کند. فدرال اکسپرس می‌توانست از یک اسلوگان (شعار) شبیه این استفاده کند: «شرکت یک ‌شبه» (The Overnight Company)؛ اما انتخاب فدرال اکسپرس این نبود. این شرکت کمپینی را آغاز کرد که نه‌تنها برندش را متحول ساخت، بلکه در حوزه‌ی بازاریابی نیز تاریخ‌ساز شد: «وقتی بسته‌ی پستی شما بدون هیچ تردیدی باید ظرف یک شب به مقصد برسد» (When it absolutely, positively has to be there overnight).
ادامه مطلب …

طراحی لوگو از دیدگاه برندینگ چه اهمیتی دارد؟

طراحی لوگو از دیدگاه برندینگ چه اهمیتی دارد؟

طراحی لوگو خوب به ترکیب مهارت در طراحی، خلاقیت تئوریک و برنامه‌ی کاربردی حرفه‌ای نیاز دارد. هر طراح خوب، می‌تواند یک لوگوی مناسب بیافریند اما مهارت یافتن در تمام نکات طراحی به زمان نیاز دارد.

با خواندن نکات مرتبط با طراحی لوگو، در هنر برندینگ استاد شوید.

اگرچه طراحی لوگو شاخه‌ی کوچکی از برندینگ است، اما لوگو یا علامت تجاری برند، قلب بیشتر برنامه‌های برندینگ است. این مقاله تلاش کرده تا از طریق گفت‌وگو با کسانی که در برندینگ حرفه‌ای هستند، پیچیدگی‌های طراحی لوگو و کیفیت‌های یک لوگوی خوب را نشان دهد. نکات مهم طراحی لوگو برای بهبود کار برندینگ، پیش روی شماست. این نکات از مرحله‌ی تحقیق است تا مراحل متفاوت هنر طراحی لوگو و استفاده از آن.

استراتژی و تحقیق درباره‌ی طراحی لوگو

پیش از آنکه قلم را روی کاغذ بیاورید و پروژه‌ای جدید آغاز کنید، باید بدانید که تحقیق ضروری است. ابتدا پنج نکته را برای گذر از این مرحله‌ی مهم و ابتدایی مرور می‌کنیم.

۱. نوع رقابت خود را بشناسید

طراحی لوگو در ۲۵ نکته

در دهه‌ی ۸۰، شرکت اپل در بخش کامپیوتر که مبتنی بر روش‌های سنتی بود، به آسانی مسیر جدیدی باز کرد و از آن به بعد مدام تا رسیدن به یکی از ارزشمندترین برندهای جهان تکامل یافت.

پیش از آنکه شروع کنید به کار کردن روی مفهوم طراحی لوگو، باید درباره‌ی هدف بازار مدنظر تحقیق کنید. در آغاز کار، مشتری‌ باید اطلاعاتی درباره‌ی رقبایش در اختیارتان بگذارد.

در مجموعه‌ی رقابتی موجود، تمام لوگوها را با یکدیگر مقایسه کنید. شاید این تحقیق بتواند برخی از قواعد ثابت برندینگ را در آن بخش از بازار نشان دهد و از طریق بازی با برخی پیوندهای تصویری آشنا، به فرایند طراحی لوگو شما کمک کند؛ اما فراموش نکنید که بسیاری از لوگوهای متفاوت به این خاطر برجسته شدند که از ترندهای موجود فراتر رفتند و متفاوت فکر کردند.

۲. به دنبال پرسش‌های درست باشید

طراحی لوگو در ۲۵ نکته

شرکت مشاور برندینگ Wolff Olin در برندینگ مبتنی بر شعار تبلیغاتی برای مرکز حمایت از بیماران سرطانی Macmillan، بر مبنای مجموعه‌ای از شعارهایی که با کلمه‌ی «ما» آغاز می‌شوند دست به طراحی لوگو زده است. شعارهایی که به برخی از پرسش‌های اصلی این برند پاسخ می‌دهند.

مطلب مرتبط: شعار تبلیغاتی خوب چه ویژگی‌هایی دارد؟

استراتژی هر روز بیشتر از دیروز در فرایند برندینگ اهمیت پیدا می‌کند. اگرچه در عمل، طراحی استراتژی به وزنِ پروژه بستگی دارد، اما نمی‌توان انکار کرد که فرایند برندینگ با پرسش‌های صحیح آغاز می‌شود.

مایکل جانسون (Michael Johnson)، در کتاب خود با عنوان «برندینگ: در پنج قدم و نیم» فرایند خلاقه‌ی موجود در شرکت مشاوره‌ی برندینگ Johnson Banks را بررسی می‌کند و با جزئیاتی بیشتر از این مقاله،  به چالش‌های پیچیده‌ای مثل فرموله‌کردن استراتژی برند می‌پردازد.

جانسون در این کتاب، ۶ پرسش را مطرح می‌کند و معتقد است که برای نقطه‌ی شروع مناسب هستند.

  • چرا اینجا هستیم؟
  • می‌خواهیم چه کار کنیم و چطور این کار را انجام خواهیم داد؟
  • چه چیزی ما را متفاوت خواهد کرد؟
  • برای چه کسانی کار خواهیم کرد؟
  • چه چیز ما بیشتر ارزشمند است؟
  • شخصیت برند ما چیست؟

۳. در طول فرایند منعطف باشید

طراحی لوگو در ۲۵ نکته

زمانی که در حال فرموله کردن یک استراتژی هستید، نباید سفت و سخت باشید. در فرایند خلاقه‌ی شرکت Johnson Banks، یک نیم‌قدم اضافه هم وجود دارد و وجود این نیم قدم دلیل دارد: بخشی از یکی از سوالات آغازین تعریف استراتژی حکایت از آن دارد که میان استراتژی و طراحی، یک منطقه‌ی مبهم وجود دارد.

طبق نظر جانسون، این مرحله می‌تواند یک خیابان دوطرفه باشد. بعضی از ایده‌های استراتژیک مفهومی که احتمالا می‌توانند در طراحی موثر باشند، شاید در عمل و زمانی که تبدیل به تصویر می‌شوند شکست بخورند؛ برعکس، شاید هم راه‌حلی که برای رسیدن به تصویر ناگهان در مرحله‌ی طراحی ظاهر می‌شود، بتواند به مرحله‌ی دوم برسد و در نتیجه به تکامل استراتژی کمک کند.

۴. به میراث یک برند احترام بگذارید

طراحی لوگو در ۲۵ نکته

تغییر تصویر گروه تغذیه‌ی Co-op توسط شرکت North که جایزه هم برده است، احساسی را که بیشتر مصرف‌کنندگان این شرکت نسبت به آن داشته‌اند، دوباره بیدار کرده است.

جنبشی که به اصطلاح به آن «برندینگ گذشته‌نگر» (retro branding) می‌گویند با تغییر برند تحسین‌شده‌ی گروه «Co-op» توسط شرکت North آغاز شد که به نوعی، بخشیدن نیرویی تازه به علامت تجاری اصلی آن در دهه‌ی ۶۰ بود. این علامت در سال ۲۰۱۶ یکی از جوایز مجله‌ی  Computer Arts را در حوزه‌ی تاثیرگذارترین طراحی لوگو دریافت کرد. توجه کنید که تغییر لوگو باید دلایل دقیقی داشته باشد. با این حال، تا زمانی که میراثی هوشمندانه و پتانسیلی پنهان در طراحی یک لوگو وجود دارد، لوگوی جدیدی طراحی نکنید و بگذارید این پتانسیل خود را نشان دهد.

استفن گیلمور (Stephen Gilmore)، از بنیانگذاران شرکت North در مقاله‌ای در شماره‌ی ۲۵۹ مجله‌ی Computer Art، می‌گوید: «باید خودِ وجودی‌تان را بگذارید کنار و طرح‌های خلق شده‌ی دیگران را انکار نکنید و در فرایند طراحی، تکامل طرح پیشین را به اندازه‌ی تغییر انقلابی آن طرح، مد نظر قرار دهید.»

۵. فراموش نکنید که لوگو فقط یکی از عناصر برندینگ است

استراتژی و تحقیق درباره‌ی طراحی لوگو

در روز داوری جایزه‌ی تاثیرگذارترین طراحی لوگوی سال ۲۰۱۶، دو داور این رقابت (Bruce Duckworth و Mark Bonner) در مباحثه‌ای به موضوعی در طراحی لوگو پرداختند که نمی‌توان آن را انکار کرد؛ آنها معتقدند طراحی لوگو فقط بخش کوچکی از فرایند برندینگ مدرن است. این هرم حالا دیگر وارونه شده است. امروزه مردم از نقاط تماس مختلفی با یک برند در ارتباط هستند، و امروز لوگو اولین محل تماس آنها با برند نیست.

زمان طراحی لوگو فراموش نکنید که تطبیق‌پذیر و منعطف باشید و یادتان باشد که لوگو چگونه با سایر تجارب مرتبط با آن برند تعامل می‌کند؛ تجاربی چون بسته‌بندی و لحن.

 شکل فونت در طراحی لوگو

انتخاب فونت صحیح بخش مهم فرایند طراحی لوگو است. علامت تجاری بسیاری از برندهای محبوب جهان، «کلمه» بوده است؛ در نتیجه برای انتقال پیام کاملا بر شکل فونت متکی هستند. در این بخش به مرور نکاتی در این باره می‌پردازیم.

۶. فونت خود را با دقت انتخاب کنید

 شکل فونت در طراحی لوگو

گوگل در یک تغییر اساسی در هویت بصری خود، بعد از ۱۶ سال فونتِ لوگوی خود را از serif به فونت تمیز و مدرن sans serif تغییر داد.

در سال‌های اخیر فونت‌های sans serif بر جهان طراحی لوگو تسلط پیدا کرده‌اند و اغلب نیز دست در دست جنبش مینیمالیستی حرکت می‌کنند. از جمله‌ی این طرح‌ها می‌توان به تغییر لوگوی مشهور شرکت Pentagram برای شرکت ویندوز، مسترکارت و دانشگاه هنر لندن اشاره کرد.

 

گوگل در سال ۲۰۱۵، فونت لوگوی معروف و قدیمی خود را با فونتی خودمانی‌تر (sans serif)عوض کرد. اما نباید بگذارید ترندها روی قضاوت شما سایه بیندازند. شاید فونت serif هنوز هم انتخاب درستی برای آخرین پروژه‌تان باشد، به خصوص اگر می‌خواهید مخاطب به یک حس شکیل و لوکس و یا حرفه‌ای و سنتی برسد؛ پس عجله نکنید و برای انتخابتان تحقیق کنید.

۷ . در طراحی،  برای افزودن شخصیت به لوگو، کمی به فرم آن پیچ و خم بدهید

 شکل فونت در طراحی لوگو

در این طرح، شرکت Company Foldersِ، از فونتی تابدار برای فرم دادن به بدنه‌ی موتور استفاده کرده است.

اگر از فونتی استفاده می‌کنید که همین حالا هم در یک لوگو وجود دارد، به ویژه اگر فونتی باشد مثل Helvetica که همه جا استفاده شده است، می‌توانید در طراحی، فشار طرح را روی نقاط تماس دیگر بگذارید؛ نقاطی مثل تصویر، پالت رنگ مورد استفاده، آهنگ صدا و … تا بتوانید شخصیت برند را رشد و توسعه دهید.

ترکینگ و کرنینگ حرفه‌ای برای طراحی ساده با فونت موجود، کاری ضروری است. فونتی که ترکینگ پهن دارد می‌تواند خیلی تصنعی و آمرانه به نظر برسد، و کرنینگ فشرده و دقیق می‌تواند به حفظ فرم حروف در کنار هم و به عنوان یک واحد جامع کمک کند.

 شکل فونت در طراحی لوگو

سادگی می‌تواند منجر به طول عمر شود؛ می‌گویید نه؟ به لوگونوشته‌ی شکیل و ساده‌ی آلن فلچر برای موزه‌ی ویکتوریا و آلبرت نگاه کنید (V&A) و ببینید که چگونه بر تعامل میان A و & استوار است.

در عین حال، پیچ و خم دادن به فونت یک لوگو، می‌تواند پیوند میان فرم حروف را نرم کند؛ یک تاب اضافه در فونت برای متناسب کردن آهنگ صدای برند، می‌تواند حس و حال دیگری ایجاد کند؛ یا ایجاد برش در انتهای حروف در زوایای اتصال می‌تواند حسی هوشمندانه و مترقی به مصرف‌کننده بدهد.

۸. طراحی حروف را تصویری و منحصر به مشتری انجام دهید

 شکل فونت در طراحی لوگو

کوکاکولا در مقایسه با دیگر رقیبان خود در طول یک قرن فقط تغییراتی جزیی در فرم حروف لوگوی خود داده است؛ این موضوع گواه آن است که یک فرم تصویری در طراحی لوگو می‌تواند از آزمون زمان سربلند بیرون بیاید.

گاهی نیازی نیست فرم تصویری حروف در یک لوگو تغییر کند و روش حروف‌نگاری آزاد مناسب‌ترین راه برای یک برند است. شاید بارزترین مثال در این زمینه، که در بیش از یک قرن به تکامل رسیده است، لوگوی کوکاکولا باشد. لوگوی این برند در مقایسه با رقیب خود، پپسی، که حداقل هفت بار تغییر اساسی کرده است، بیشترین شباهت را با همان لوگوی اواخر ۱۸۰۰ میلادی دارد. اگر کوکاکولا این خط آشنا را به sans serif تغییر داده بود و همان کاری را می‌کرد که پپسی در اواخر دهه‌ی ۶۰ میلادی کرد، همه چیز به هم می‌ریخت.

مساله ساده است: فرم حروف خود را منحصر به برند خود و مناسب آن در نظر بگیرید؛ در اینصورت برند را در طول زمان زنده نگه خواهید داشت.

۹. در طراحی لوگو، به دنبال ترکیب تصادفی حروف باشید

 شکل فونت در طراحی لوگو

ظاهر لوگوی ایوسن لورن، شبیه به دلار است؛ یک علامت تجاری ساده اما موثر.

موتیف ترکیب حروف نباید محدود به لباس شب و دعوت عروسی باشد. اگر بتوان از این روش درست استفاده کرد، ابتدای حروف یک شرکت را می‌توان به فرم حروف تصویری درآورد و آن را به یک علامت تجاری ساده اما موثر یک برند تبدیل کرد. این موضوع به خصوص در بخش مُد اهمیت دارد. علامت تجاری ایوسن لورن و کوکو شانل مثال‌های خوبی در این زمینه هستند.

 شکل فونت در طراحی لوگو

حتی گاهی نشاندن ساده‌ی حروف در کنار هم، تصادفی چیزی را نشان می‌دهد که اگر مفهومش درست گسترش پیدا کند، می‌تواند طرحی هوشمندانه شود. یک مثال کلاسیک در این زمینه علامت تجاری شرکت فدکس است. فلش پنهان میان دو حرف e و x با حروف  sans-serif یک علامت ساده ایجاد کرده که تحسین منتقدان طراحی لوگو در جهان را به همراه داشته است.

ترکیب‌های مختلف اسم برند را با حروف گوناگون امتحان کنید؛ شاید شما هم در کارتان به نتیجه‌ای رضایت‌بخش رسیدید.

۱۰. مالکیت سبک جدیدی از حروف را به دست آورید

 شکل فونت در طراحی لوگو

لوگوی ITV، نمونه‌ی خوبی در این زمینه است. برونو ماگ، بنیانگذار شرکت دالتون ماگ که حروف این لوگو را طراحی کرده است معتقد است که حروف، با کیفیت‌های احساسی موجود در خود، آهنگ صدای یک برند را تعریف می‌کنند. او می‌گوید: «حروف تصویری گروتسک مثل Univers, Arial یا Helvetica بیشتر مردانه، مکانیکی و مهندسی‌شده و سرد  به نظر می‌رسند؛ مثلا آنها را با Frutiger مقایسه کنید که از گروه حروف sans serif است که آهنگی گشوده و گرم و دوستانه و صمیمی دارند؛ با وجود اینکه شاید حروف تصویری serif کهنه یا کتابی به نظر برسند.»

اگر مشتری‌تان از پس هزینه‌ی این کار بر می‌آید، با یک آژانس کارشناس طراحی انحصاری حروف همکاری کنید و خانواده‌ی جدیدی از حروف تصویری درست کنید که منحصر به برند مشتری شما هستند؛ حروفی که می‌توانند پیشانی و مرکز توجه برند شما باشند و به آن شخصیت بدهند؛ حروفی که از لوگوی برند فراتر بروند و در تمام حوزه‌های ارتباطاتی آن نفوذ کند.

فرم و نمادگرایی در طراحی لوگو

برخی از نمادین‌ترین برندهای جهان زمانی تشخص یافتند که نام شرکت از روی علامت تجاری آن حذف شد. حتی یک سازمان کاملا انحصاری هم که مالکیت یک فرم خاص را به دست آورده است، نیازی ندارد که نام کاملش در لوگو آورده شود تا مخاطب مستقیما برند او را ببیند. در این بخش نکاتی را در زمینه‌ی طراحی و فرم‌دهی به لوگو مرور می‌کنیم.

۱۱. در طراحی لوگو، به اصول اولیه‌ی آن برگردید

فرم و نمادگرایی در طراحی لوگو

کارلو دیویدسون، زمان طراحی این لوگو دانشجو بود و برای آن فقط ۳۵ دلار گرفت؛ طرحی با یک شکل بسیار ساده که می‌توان آن را فقط با چند ضربه‌ی ساده‌ی مداد کشید.

چند قانون طلایی در طراحی لوگو وجود دارد که بهترین طرح‌ها به آنها پایبند بوده‌اند. اولین و شاید مهم‌ترین آنها سادگی است.

به مفهومی که در ذهن دارید، فکر کنید؛ اما برای اجرای آن بیش از حد کار نکنید، یا به خاطر خود آن علامت تجاری هم که شده آن را بیش از اندازه آراسته نکنید. طرح شما به تشخص و در عین حال سادگی نیاز دارد و به تنوع مخاطب و کاربرد. مثلا این سوال را از خودتان بپرسید: آیا این لوگو همان‌قدر که ممکن است در پایین صفحه‌ی یک وبسایت موثر باشد، می‌تواند جلوی یک ساختمان هم قرار بگیرد و علامت آن باشد؟

یک راه خوب برای آزمایش سادگی مفهوم این است که عناصر آشفته‌ی طرح را مدام کم کنید تا به پایه‌ای‌ترین شکل آن برسید. سعی کنید بی‌رحم باشید. آیا اگر لوگویی را به سرعت و با چند ضربه‌ی محکم مداد طراحی کنید باز هم متمایز خواهد بود؟ ویژگی‌های منحصر به فرد و برجسته‌ی آن کدامند؟ به طور کلی، هرچه طراحی یک لوگو ساده‌تر باشد، بیشتر در ذهن باقی می‌ماند.

۱۲. روانشناسی فرم را بشناسید

فرم و نمادگرایی در طراحی لوگو

مثلث زرد، مربع قرمز و دایره‌ی آبی به نماد تصویری دانشکده‌ی طراحی Bauhaus تبدیل شده‌اند و در خود حامل قانونی هستند که می‌تواند در طراحی لوگو کاربرد داشته باشد. مارکو اوگولینی در مقاله‌ای با عنوان دیدار دوباره با Bauhaus از این تصویر استفاده کرد و به همین موضوع پرداخت.

یک سری کلیپ‌آرت‌ مشخص وجود دارند که به کلیشه‌های فرمی و بصری تبدیل شده‌اند و استفاده از آنها می‌تواند یک کارشناس ماهر طراحی را خشمگین کند. از کلیشه‌ها پرهیز کنید. مثلا از لامپ برای نشان دادن «مفهوم» و از کره‌ی زمین برای نمایش «بین‌المللی بودن»، استفاده نکنید.

البته روانشناسی فرم از این مسائل بدیهی فراتر می‌رود. واسیلی کاندینسکی معتقد است که فرم و رنگ می‌تواند از فرهنگ و زبان فراتر برود. لوگوی دانشکده‌ی طراحی Bauhaus هم محصول تحقیقات اوست.

طبق استدلال او،  رنگ زرد کمرنگ مکمل تیزی زاویه‌های یک مثلث، آبی آرام جفت خوبی برای یک دایره و قرمز خاکی شریک خوبی برای یک مربع است. جلوتر با جزییات بیشتری به نظریه‌ی رنگ خواهیم پرداخت.

۱۳. ساختارها و چهارچوب‌ها را بشناسید

برای آژانس‌های طراحی هر روز عادی‌تر می‌شود که روند طراحی‌های خود را در معرض نمایش عموم بگذارند. آنها این کار را یا در وب‌سایت‌های خود و یا در پلتفرم‌های آنلاین انجام می‌دهند.

فرم و نمادگرایی در طراحی لوگو

نماد جدید توییتر بر مبنای مجموعه‌ای از دایره‌های درهم ساخته شده است که بر اساس دیاگرام موجود در عکس بالا، با «نسبت طلایی» ۱:۱.۶۱۸ مطابقت می‌کند.

در جزییات طرحی که در دسترس عموم قرار گرفته است درباره‌ی تکنیک ترکیب طراحی صحبت می‌شود و ساختار طرح و برخی نکات موجود در ساختمان آن و  منحنی‌ها و زوایای موجود در فرم‌ آن به بررسی گذاشته می‌شود.

چنین کارهایی می‌تواند مرجع ارزشمندی برای طراح باشد تا بتواند با رجوع به آنها نسبت به کار خود بیشتر آگاه شود و در نتیجه از قواعد انتزاعی طراحی مثل قاعده‌ی نسبت طلایی در عمل استفاده کند.

۱۴. در طراحی لوگو، از فضاهای منفی استفاده کنید

فرم و نمادگرایی در طراحی لوگو

ظریف‌ترین استفاده‌ از فضاهای خالی هم می‌تواند بسیار موثر باشد. در لوگوی NBC فقط یک شکاف کوچک رنگین‌کمان شش رنگ را به یک طاووس تبدیل کرده است.

پیش از این درباره استفاده‌ی به جا از فضای منفی در طراحی لوگوی شرکت فدکس صحبت کردیم. اما این فقط شرکت فدکس نیست. استفاده‌ی هوشمندانه از فضای منفی در یک لوگو می‌تواند لبخند به لب مخاطب بیاورد و به تمایز برند کمک کند. همچنین می‌تواند معنای مضاعفی به یک طرح بدهد و مهر تاییدی بزند بر نظریه‌ی ساده‌سازی از طریق کاهش عناصر بصری مزاحم. این کار طرح را به یک علامت تجاری به یادماندنی بدل می‌کند.

۱۵. از شوخ‌طبعی و طنز استفاده کنید

فرم و نمادگرایی در طراحی لوگو

استفاده از فضای منفی فقط یکی از راه‌های نشاندن لبخندی آگاهانه بر لب مصرف‌کننده است. یکی از بنیانگذاران شرکت طراحی Pentagram، آلن فلچر، از جمله پیشروان استفاده از یک شوخی ساده در طراحی گرافیک بود؛ کاری که به زیبایی به دنیای طراحی لوگو هم آمد.

در مقدمه‌ی کتاب «لبخندی در ذهن: تفکر طنازانه در طراحی گرافیک» نوشته‌ی بری مکالون و دیوید استوارت، که نیک آزبری و گرگ کوئینتون در سال ۲۰۱۶ آن را بازبینی کرده‌اند، آمده است:‌ «شوخی، مکمل موفقیت غول‌های بزرگی چون گوگل و اپل و کوکاکولا است. شوخی همان کیمیاگری است که چمدان را به وسیله‌ای برای ماجراجویی و جاروبرقی را به یک رفیق در خانه تبدیل می‌کند.»

در لوگوی آمازون آن کمان، هم لبخند رضایت مشتری را تداعی می‌کند و هم نشان می‌دهد که این سایت همه چیز دارد.

طراحی لوگو با تکیه بر نظریه‌ی رنگ‌ها

مهم نیست که لوگوی مدنظر شما نمادمحور است یا یک علامت تجاری مبتنی بر کلمه؛ به هر حال روانشناسی رنگ‌ها در طراحی لوگو بسیار جالب است و در ساختن تداعی معانی برند نقشی مهم دارد. در ادامه‌ی مقاله، پنج نکته‌ی مهم را درباره‌ی کاربرد نظریه‌ی رنگ‌ها مرور خواهیم کرد.

۱۶. چرخه‌ی رنگ را بشناسید

در قلب نظریه‌ی رنگ‌ها، چرخه‌ی رنگ قرار دارد که ابزار مورد نیاز برای ترکیب رنگ‌ها به روش‌های متفاوت است. معروف‌ترین نسخه‌ی آن ۱۲ رنگ دارد و بر اساس مدل رنگی RYB است.

در اینجا سه رنگ اصلی، قرمز و زرد و آبی هستند و سه رنگ ثانویه یعنی سبز و نارنجی و بنفش از ترکیب دو رنگ اصلی به دست می‌آیند. در نهایت هم شش رنگ بعدی از ترکیب رنگ‌های اصلی و ثانویه ایجاد می‌شوند.

طراحی لوگو با تکیه بر نظریه‌ی رنگ‌ها

شش تکنیک اصلی برای ایجاد یک هارمونی دلپذیر رنگی با استفاده از چرخه‌ی رنگ وجود دارد. رنگ‌های مکمل روی این چرخه، مخالف هم قرار دارند؛ رنگ‌های مشابه کنار هم هستند و رنگ‌های سه‌گانه هم سه رنگی هستند که با فاصله‌ی مساوی در اطراف این چرخه قرار گرفته‌اند. مثلا لوگوی برند ایکیا، بر اساس رنگ‌های مکمل طراحی شده است و همین لوگو با کنتراست بالا، آن را از همتایانش متمایز می‌کند.

طراحی لوگو با تکیه بر نظریه‌ی رنگ‌ها

از ترکیبات رنگی دیگر می‌توان به ترکیب نیمه‌مکمل اشاره کرد که ترکیبی است از دو رنگ مجاور هم و یک رنگ مکمل اصلی؛ ترکیب مستطیلی که مبتنی است بر ترکیب چهار رنگ که دو رنگ آن مکمل هستند؛ و ترکیب مربعی که بر خلاف ترکیب مستطیلی کاملا از چهار رنگ مجاور هم تشکیل شده است.

۱۷. طراحی رنگ‌ها را با دقت مدیریت کنید

بسیاری از ترکیبات رنگی ذکر شده به مدیریتی دقیق نیاز دارند تا منجر به طراحی موفقیت‌آمیز یک لوگو شوند. البته از رنگ‌ها همیشه هم به یک میزان استفاده نمی‌شود.

مثلا اگر از رنگ‌های مکمل بیش از حد استفاده شود، طرح خیلی فشرده می‌شود؛ در عین حال طرح‌های با رنگ مشابه، مشکلی برعکس ایجاد می‌کنند؛ این رنگ‌ها با چشم‌ بسیار مهربان بوده و برای آن خوشایند هستند اما کمبود کنتراست دارند. بنابراین بهتر است یک رنگ اصلی انتخاب کنید و بقیه را به عنوان رنگ پشتیبان به کار ببرید.

طراحی لوگو با تکیه بر نظریه‌ی رنگ‌ها

لوگوی فایرفاکس بر اساس ترکیب نیمه‌مکمل طراحی شده است. رنگ اصلی، نارنجی روباه است که با رنگ آبی کره‌ی زمین به تعادل رسیده و رنگ زرد دم روباه هم رنگ پشتیبان این طرح است.

طراحی لوگو با تکیه بر نظریه‌ی رنگ‌ها

دو ترکیب مستطیلی و دایره‌ای نسبتا متحرک هستند و اجازه می‌دهند که در بازی با آنها از رنگ اضافی هم استفاده شود؛ اگرچه باز هم باید یک رنگ حاکم باشد و توجه ویژه به تعادل میان رنگ‌های گرم و سرد لازم است.

۱۸. برای کنترل حال‌وهوا از رنگ استفاده کنید

طراحی لوگو با تکیه بر نظریه‌ی رنگ‌ها

اگر به لوگوی مک‌دونالد دقت کنید متوجه می‌شود که ترکیب رنگ مشابه دارد، اما رنگ گرم طیف رنگ این لوگو احساس شادی و خوشحالی را در مخاطب بیدار می‌کند.

انتخاب شما از پالت رنگ، طرح یک لوگو را سرپا می‌کند و یا باعث شکست آن می‌شود. بخشی از این موضوع به دلایل زیبایی‌شناسانه است اما بخشی از آن هم به خاطر ترکیب روانکاوانه‌ی رنگ‌هاست که پیش از این در بخش مربوط به روانشناسی فرم آن را توضیح دادیم.

در برندینگ، این موضوع بسیار مهم است زیرا با حس مصرف‌کننده به هنگام برخورد با لوگوی برند سروکار دارد و البته در بازاریابی هم اهمیت دارد.

۱۹. درباره‌ی رنگ‌های ترند شده‌ی بخش‌های خاص تحقیق کنید

طراحی لوگو با تکیه بر نظریه‌ی رنگ‌ها

گاهی مالکیت یک رنگ دردسر قانونی ایجاد می‌کند. دعوای قانونی شرکت Cadbury با Nestle برای حمایت از رنگ بنفش متمایز لوگوی شرکت خود، یک نمونه‌ی این دردسر است.

داشتن امتیاز یک رنگ خاص، برای یک شرکت در بخش مربوط به خود، مزیت رقابتی مهمی است و تشخص ویژه‌ای به آن برند می‌دهد. البته داشتن امتیاز کامل یک رنگ آسان نیست و مساله‌ای فراتر از طراحی لوگو است.

برای رسیدن به رنگی مشخص در هر بخش از بازار، مرحله‌ی اول شناختن رنگ‌های ترند شده در بخش‌های مختلف آن است؛ مثلا در بخش مالی، آبی ترند است و در برندینگ سازمان‌های حافظ محیط‌زیست، سبز. گاهی می‌ارزد که از این بدیهیات اجتناب کنیم.

۲۰. در طراحی لوگو، سفید و سیاه را فراموش نکنید

طراحی لوگو با تکیه بر نظریه‌ی رنگ‌ها

بعد از تمام حرف‌هایی که درباره‌ی رنگ‌ها زدیم، شاید فراموش کنیم برخی از بیشترین لوگوهای نمادین جهان کاملا تک‌رنگ هستند و از کنتراست شدیدی که این رنگ‌‌ها در اختیار می‌گذارند استفاده‌ی قدرتمندی می‌کنند.

البته حتی اگر هم طرح اولیه‌ی لوگوی شما رنگارنگ باشد، باید برای کاربردهای مختلف دیگر بتوانید با سفید و سیاه هم کار تاثیرگذاری انجام دهید. اگردر لوگویی که طراحی کردید از رنگ برای بیان معنا استفاده می‌کنید به این فکر کنید که چطور می‌شود معنا را با حذف رنگ، منتقل کرد. گاهی این موضوع باعث تغییر کنتراست میان عناصر مختلف طرح شما می‌شود و اگر آن را تک‌رنگ هم بکنید هنوز معنا را بازتولید می‌کند.

استفاده از طرح در طراحی لوگو

لوگوها در خلا وجود ندارند. باید بشود از آنها استفاده کرد. زمانی که طراحی لوگو کامل شد، مرحله‌ی آخر این است که آن را در عمل بسنجید که این خود بخش بزرگی از برنامه‌ی برندینگ است.

با هم به مرور چند نکته از این مرحله می‌پردازیم.

۲۱. همیشه نظر یک نفر دیگر را هم بپرسید

استفاده از طرح در طراحی لوگو

هیچ وقت نگاه نفر دوم به طرحتان را کم اهمیت ندانید. شاید چیزهایی باشند که در طراحی به آنها توجه نکرده باشید. وقتی روی مفهوم طرحتان کار می‌کنید حتما برای سوء‌تفاهم‌های فرهنگی خاص، که ناشی از کلمات و معانی پنهان هستند، توصیف احساس موجود در آن را از یک نفر دیگر هم بخواهید. در بسیاری از استودیوهای طراحی، کارهایی را که در فرایند تولید هستند روی دیوار پونز می‌کنند تا در معرض مرور مدام چشم‌ها باشند. اگر فری‌لنسر هستید سعی کنید چشمانی قابل اعتماد پیدا کنید تا به اثرتان نگاهی بیندازد.

۲۲. باعث رشد جهان برند شوید

استفاده از طرح در طراحی لوگو

طراحی لوگو فقط بخش کوچکی از برنامه‌ی برندینگ است و باید آن را در کنار فعالیت‌های دیگر و بخشی از «جهان برند» دید. این واژه، جزئی از فرایند برندینگ در آژانس تبلیغات SomeOne مستقر در شهرک شوردیچ لندن است؛ یکی از بنیانگذاران آن سیمون منچیپ در مصاحبه‌ای با مجله‌ی Computer Arts می‌گوید خیلی بهتر است که میان عناصر مختلف دنیای برند همبستگی ایجاد شود تا اینکه فقط میان آنها یکپارچگی برقرار باشد. به گفته‌ی او یکپارچگی وضعیتی مشابه زندان انفرادی است که هر روز یک چیز در آن تکرار می‌شود اما همبستگی متفاوت است؛ انعطاف بیشتری دارد و راه هوشمندانه‌ای برای انجام یک سری از کارها است.

۲۳. راه جان بخشیدن به طرح را پیدا کنید

استفاده از طرح در طراحی لوگو

در بازار مدرن برندینگ، یک لوگوی ایستا که آرام در گوشه‌ای از قطعه‌ی پایانی یک طرح نشسته است، برای موفقیت کافی نیست. چگونگی جان بخشیدن به طرح لوگوی خود را پیدا کنید و آن را برای کاربردهای دیجیتال، متحرک کنید. با متخصصان گرافیک انیمیشنی یا متحرک همکاری کنید تا پتانسیل‌های موجود را بیابید.

با انقلاب حقیقت مجازی، تجارب پیشرفته‌ی سه بعدی در زمینه‌ی برند، به شکلی روزافزون در دسترس قرار گرفته است، و در سال‌های اخیر آژانس‌های برندینگ پتانسیل‌های موجود را در زمینه‌ی طراحی پویا یافته‌اند؛ و همینطور توانایی‌های پنهانی را که از طریق مشارکت کاربر آشکار می‌شود تا از این طریق بتوانند عنصری غیرقابل پیش‌بینی و بسیار پویا به فرایند طراحی لوگو اضافه کنند.

استفاده از طرح در طراحی لوگو

البته همیشه امکان چنین کاری وجود ندارد اما ذهنی پذیرا داشته باشید و تکنیک‌های جدید را آزمایش کنید.

۲۴. بگذارید مشتری‌تان لوگوی خودش را طراحی کند

استفاده از طرح در طراحی لوگو

دستورالعمل کاربردی برند باید همه چیز را در زمینه‌ی طراحی لوگو پوشش دهد؛ اینکه طرح لوگوها کوچک باشد یا بزرگ، قواعد جاگذاری لوگوها، فاصله‌سازی و نقاط انفصال از سایر عناصر طرح، کشیدن و یا کج کردن آن.

برخی از آژانس‌های تبلیغاتی راهنمای طراحی مناسبی برای مشتریان خود آماده کرده‌اند و بعضی دیگر هم یک سری دستورات تجویزی به مشتریان خود ارائه می‌کنند.

شرکت چاپ Unit Editions، دو دفترچه‌ی راهنما در این زمینه منتشر کرده که بهترین تمرین‌های عملی را از سراسر جهان در آن جمع کرده است.  Manuals 1  و Manuals 2 که مرجع ارزشمندی برای کتابخانه‌ی استودیوی طراحی شما هستند.

۲۵. با انتقاد عمومی کنار بیایید

استفاده از طرح در طراحی لوگو

در چند سال گذشته و با متداول شدن شبکه‌های اجتماعی، آدم‌های بسیاری درباره‌ی طراحی نظر داده‌اند. این نکته‌ی پایانی برای آن است که یادآوری کنیم هر کس که در این حرفه است ممکن است گاه از برخی انتقادها آزار ببیند. پیش از این گفتیم که یک برنامه‌ی برندینگ چیزی بیش از طراحی لوگو است؛ اما در پلتفرمی چون توییتر فقط یک تصویر است که به نمایش درمی‌آید و اولین و تنها چیزی است که در معرض نگاه عموم مردم قرار دارد.

استودیوی Design که در لندن قرار دارد چندین بار با چنین واکنشی مواجه شده است. ابتدا در طراحی لوگوی Airbnb و در آخرین مورد در طراحی لوگوی لیگ برتر انگلیس. شرکت Johnson Banks هم در طراحی مجدد لوگوی فایرفاکس به عموم مردم اجازه داد مراحل انجام کار و این مسیرهای خلاقانه را ببینند و درباره‌ی آن نظر بدهند.

 

برگرفته از: creativebloq.com

لوگو برای کسب و کار شما چه اهمیتی دارد و چرا به آن نیاز دارید؟

کاربرد لوگو چیست؟ لوگو از ترکیب متن و تصویر تشکیل شده و دو کاربرد مهم دارد. افراد با دیدن لوگوی یک کمپانی نام آن کمپانی را به خاطر می‌سپرند. لوگو همچنین به عنوان نمادی بصری برای کمپانی عمل می‌کند. بعضی لوگوها پیوستگی قدرتمندی با حافظه‌ی افراد برقرار کرده و از این طریق همواره در خاطر مردم جای خود را حفظ می‌کنند. برای مثال، تصویر طاق‌های طلایی لوگوی مک‌دونالد آنچنان برای همه آشنا است که دیگر برای تشخیص آن نیازی به نوشتن نام مک‌دونالد نیست.

چرا داشتن لوگو امری ضروری است؟

داشتن لوگویی با طراحی حرفه‌ای، جلب اعتماد می‌کند. اگر لوگوی کمپانی شما طرحی زیبا و با کیفیت داشته باشد احتمال جذب مشتری‌های بالقوه را افزایش می‌دهد. اگر شما برای مثال از نرم‌افزاد Word برای طراحی لوگوی خود استفاده کرده باشید، مسلماً توانایی شما در ارائه‌ی خدمات و یا محصولات مطلوب توسط عده‌ای مورد تردید قرار می‌گیرد.

در طراحی لوگوی برای یک تجارت مستقل و محلی چه نکاتی باید رعایت شود؟

قسمت متن لوگو را تا جایی که می‌توانید خوانا و واضح بنویسید.

در حالی که اغلب تجارت‌های مستقل رویای تبدیل شدن به مک‌دونالد یا کوکاکولای بعدی را در سر دارند، در واقع اولین نکته درطراحی لوگو برای یک تجارت نوپا و کوچوک این است که نام شرکت یا فروشگاه‌تان را آنقدر واضح بنویسید که از فاصله‌ی زیاد از روی بدنه‌ی خودرو، دیوار ساختمان، پوستر و یا هر جای دیگر که قرار گرفته، خوانده شود.

برندهای بزرگ جهانی هنگام طراحی لوگو،  برای آن استانداردهایی دقیق تعیین کرده و مستند می‌کنند. این مستندات شامل موارد زیر می‌باشد:

  • راهنمایی در مورد انواع نسخه‌های لوگو و اینکه هر کدام در چه مواردی استفاده می‌شوند.
  • راهنمایی درمورد اصلاحات احتمالی لوگو و تغییراتی که نباید انجام داد.
  • چه چیزهایی باید در نزدیکی‌ لوگو قرار بگیرد و چه چیزهایی نباید.
  • لوگو در شرایط متفاوت چطور باید جلوه کند.

اگرچه این حد از مستندسازی برای تجارت‌های کوچکتر زیاده‌روی محسوب می‌شود، برندهای بزرگ متوجه شده‌اند در صورتی که درمورد ظاهر لوگو خود در شرایط مختلف هماهنگی نداشته باشند، در جلب اعتماد افراد به مشکل برمی‌خورند.

در طراحی لوگو بهتر است از رنگ‌های ساده استفاده کنید

موارد مختلف استفاده‌ی لوگوی خود را در نظر بگیرید. لوگو شما بر روی صفحه‌های نمایشگر، کارت ویزیت، سربرگ کاغذ، بنر، بدنه‌ی خودرو، تابلوی فروشگاه، بسته‌بندی محصول، آگهی‌های روزنامه و بسیاری جاهای دیگر قرار است که دیده شود. لوگوهایی که با طیف رنگی وسیع، جزئیات ریز، تنوع رنگی بالا و یا استفاده از عکاسی طراحی شوند، مسلماً در هر کدام از این موارد متفاوت به نظر می‌رسند چرا که تکنیک چاپ متفاوت هر کدام، هماهنگی رنگ‌ها در نسخه‌های مختلف را مشکل می‌کند. به همین دلیل برندهای معروف، برای طراحی لوگوی‌شان از پالت رنگی محدود تا سه رنگ اصلی استفاده می‌کنند. همچنین معمولاً از رنگ‌های ثابت و تخت به جای طیف رنگی استفاده می‌کنند.

در طراحی لوگو بهتر است از رنگ‌های ساده استفاده کنید

چگونه لوگو خود را داشته باشیم؟

بهترین راه برای تهیه‌ی لوگو، سفارش دادن به یک طراح گرافیک حرفه‌ای است. با اینکه سرویس‌های آنلاین طراحی لوگو ارزان قیمت‌تر هستند، پیشنهاد ما آژانس‌هایی است که سرویس‌های طراحی گرافیک و چاپ را دارند. با سفارش کار به یک آتلیه‌ی طراحی و چاپ حرفه‌ای که در آژانس تبلیغاتی مستقر است، می‌توانید لوگویی با کیفیت و حرفه‌ای داشته باشید. آژانس‌های تبلیغاتی معمولاً کار طراحی کارت ویزیت و چاپ را نیز به طور حرفه‌ای انجام می‌دهند، بنابراین شما می‌توانید علاوه‌ بر سفارش لوگو، طراحی کارت ویزیت و کاغذهای کاری را به آنها بسپرید. این کار به ایجاد هماهنگی در نسخه‌های مختلف از لوگوی‌ شرکت‌تان نیز کمک فراوان می‌کند.

مطلب مرتبط: چگونه یک آژانس تبلیغاتی انتخاب کنید؟

پیشنهادهایی برای انتخاب طراح مناسب برای لوگو و رسیدن به نتیجه‌ی مطلوب

حتماً نمونه کارهای قبلی آن‌ها را بررسی کنید تا مطمئن شوید فضای کاری‌شان را دوست دارید. اگر‌ در گذشته لوگوهای با کیفیتی طراحی کرده باشند، مسلماً اعتماد شما به توانایی آنها در طراحی لوگوی مطلوب‌تان بیش‌تر می‌شود. با شرکت‌های کوچکی که به نظر شما لوگوهای با کیفیتی دارند مشورت کنید و جویا شوید که با کدام دفتر طراحی گرافیک کار کرده‌اند و آیا این کار را به شما هم پیشنهاد می‌کنند. اگر شما تجارت نوپایی دارید، نباید مبلغ خیلی بالایی برای طراحی لوگوی‌تان هزینه کنید. چنانچه حس می‌کنید مبلغ درخواستی بالاتر از انتظارات شما است، بررسی‌ بیش‌تری برای یافتن گزینه‌ی مناسب‌تر انجام دهید. حتی بهترین طراح‌های لوگو هم تنها در صورتی می‌توانند مشتری خود را راضی نگه‌ دارند که مشتری‌شان درمورد طرح مورد نظرش سرنخ‌ها و ایده‌هایی به آن‌ها بدهد. اگر خود سفارش دهنده درمورد سفارشش هیچ ایده‌یی نداشته باشد، شروع کار برای طراح فوق‌العاده سخت می‌شود.

 

برگرفته از: rocketspark.com

استراتژی

۱۵ سوال که تمام استارتاپ ها باید هنگام تدوین استراتژی برندینگ از خودشان بپرسند

پروسه تدوین و پیاده سازی یک برند جدید، یا همان استراتژی برندینگ، جزوی از استراتژی بازاریابی است و یکی از مهم ترین فعالیت های هر استارتاپ محسوب می شود. برند، شرکتمان را به دنیا (مشتریان احتمالی، مصرف کننده ها، تامین کننده ها، سهامدارها، توزیع کننده ها، کارکنان و.. ) عرضه می کند.

 

استراتژی برندینگ

قبل از شروع به طراحی استراتژی برندینگ، بهتر است این ۱۵ سوال را از خودمان بپرسیم:

  1. هدف برندمان در جامعه امروز چیست؟

باید هدف برند استارتاپمان را دقیقا تعریف کنیم. هدفمان از راه اندازی این کسب و کار، به جز عرضه خدمات و محصولات چه بوده؟ مشتری ها از این هدف استقبال می کنند؟ استارتاپمان قرار است چه کار کند؟ قرار است کدام بخش جامعه را بهبود بدهد؟ هدفمان باید چیزی بزرگتر از راه حل های پیش پا افتاده باشد. هدف باید معنی دار باشد، احساسات افراد را برانگیخته کند و مردم را به هم نزدیکتر کند.

 

  1. قابلیت های برندمان در چیست؟کسب و کار

کسب و کارمان چه نقطه قوتی دارد؟ نیروی کار برجسته ای دارد؟ تجربه فنی بالایی دارد؟ خدمات مشتریان خوبی دارد؟ محصولاتش جدید و خلاقانه هستند؟ دانش فنی بسیار بالایی دارد؟ باید دقیقا بررسی کنیم چطور می توانیم سهامداران آینده مان را وسوسه کنیم تا جذب مجموعه شوند. باید مطمئن شویم این مجموعه دارایی ها و مهارت ها، در طول زمان از برندمان پشتیبانی می کنند.

استراتژی برندینگ

  1. قرار است با برند و محصولاتش دقیقا به چه طیفی از مخاطبان دسترسی پیدا کنیم؟

باید به مشتریان آینده مان فکر کنیم. دقیقا چه افرادی هستند؟ چه چیزهایی را دوست دارند؟ چطور رفتار می کنند؟ چرا به محصولمان نیاز دارند؟ کسب و کارمان قرار است با چه افرادی تعامل نکند؟ باید حوزه کاری مان را دقیقا مشخص و تفکیک کنیم. باید به مشتریان احتمالی مان نزدیک شویم و نشان بدهیم کارکردمان برایشان مفید است.

مطلب مرتبط: چرا برندینگ در بازاریابی مهم است؟

 

  1. در کدام صنعت فعالیت می کنیم؟

باید تا حد ممکن صنعتی که در آن فعالیت می کنیم را بسط و گسترش بدهیم. مثلا اگر بیسکوئیت می فروشیم، می توانیم در دو صنعت تنقلات و صبحانه فعال باشیم. برندهای لباس می توانند بسته به استایلشان هم در زمینه پوشاک فعالیت کنند، هم بخشی از دنیای موزیک راک اند رول باشند. یا مثلا دفتر یادداشت های مولسکین به جز اینکه جزو لوازم تحریر محسوب می شوند، جزو محصولات خلاقانه و لوکس هستند، اتفاقا به همین خاطر اخیرا یک کافه اختصاصی هم باز کردند که هم گالری هنری است، هم کتابخانه.

 

  1. پیشنهادمان دقیقا مشخص است؟کسب و کار

مشخص است پیشنهادمان در طول زمان باید چطور توسعه پیدا کند؟ باید دقیقا بدانیم قرار است چه چیزی بفروشیم و فروشمان چطور تکامل پیدا می کند. باید حدس بزنیم کاربران در آینده روی چه محصولات و خدماتی متمرکز می شوند و محصولاتمان چطور توسعه پیدا می کنند.

 

استراتژی برندینگ

  1. قرار است با چه شرکت هایی رقابت کنیم؟

چه شرکت های دیگری مشتریانمان را هدفگذاری کرده اند؟ چه چیزی عرضه می کنند؟ نقاط قوت و ضعفشان در چیست؟ باید تمام رقبای احتمالی را لیست کنیم و رفتارشان در بازار را تحلیل کنیم. باید نگاهمان را از سطح محصول بالاتر ببریم. مثلا شرکت هایی که غلات صبحانه تولید می کنند، هم با شرکت های تولیدکننده غلات رقابت دارند، هم با شرکت هایی که سایر خوراکی های مناسب صبحانه مثل میوه، ماست، نان شیرمال یا کالباس را عرضه می کنند.

 

 

  1. نقطه تمایزمان در چیست؟

برندمان برای صنعت چه ارزش افزوده ای دارد که بتواند نظر مشتریان آینده را به خودش جلب کند؟ برای اینکه از رقبا متمایز شویم، ولی همچنان به مشتری ها مرتبط بمانیم، روی چه حوزه هایی می توانیم تمرکز کنیم؟ باید دقیقا مشخص کنیم می خواهیم چه مشکلاتی را برای مشتریان آینده مان حل کنیم.

 

کسب و کار

  1. شخصیت برندمان چطور است؟

باید به آینده برندمان به شکل یک فرد نگاه کنیم. قرار است برندمان چه شخصیتی داشته باشد؟ دوستانه؟ باشکوه؟ پیچیده؟ کلاسیک؟ مدرن؟ مدگرا؟ اخلاقی؟ ورزشکارانه؟ جدی ؟ حرفه ای؟ شوخ؟

  1. برندمان ارزش ویژه ای دارد؟

باید ارزش های برندمان را لیست کنیم و ببینیم طوری هستند که برند را رقابتی و خاص کنند؟

 

  1. دوست داریم برندمان چطور نباشد؟

باید دقیقا مشخص کنیم دوست داریم برندمان چطور نباشد. در این صورت می توانیم از سایر رقبا متمایز باشیم و به اهداف و ارزش های برند پایبند بمانیم. مثلا تمام برندها دوست دارند حرفه ای و کارآمد یمانند و محصولات باکیفیت ارائه کنند. اما همه دوست ندارند باشکوه و باابهت، ورزشکارانه و جسور، بامزه و بچگانه به نظر برسند. نکته دیگر اینکه نباید سعی کنیم رقبایمان را تقلید کنیم. مثلا اگر کفش فوتبال می فروشیم و برند رقیب اصلی مان هم شخصیتی جسور و گستاخ دارد، بهتر است وارد این حوزه نشویم.

استراتژی برندینگ

  1. دوست داریم برندمان چطور دیده شود؟

باید تصور کنیم دوست داریم برندمان در آینده چطور به نظر برسد. این تصویر باید با شخصیت برند همخوانی داشته باشد. لازم نیست جزئیات همه چیز را به دقت تعریف کنیم؛ همین که ویژگی های بصری و ظاهری برند را به کمک طراحان حرفه ای مشخص کنیم، کافی است.

کسب و کار

  1. برندمان چه تعهداتی می دهد و چطور قرار است محققشان کنیم؟

تعهدات برند را باید براساس ظرفیت ها و توانایی اش تعیین کنیم. اگر تعهد می دهیم محصولاتمان دست ساز هستند و با محیط زیست سازگارند، باید دقیقا همینطور باشد. یکی از بدترین اتفاقاتی که می تواند برای یک برند بیفتد این است که به تعهداتش عمل نکند؛ زیر پا گذاشتن تعهدات باعث خدشه دارشدن وجهه کسب و کار می شود.

  1. داستان برندمان چیست؟

داستان ها واقعا مهم هستند. اگر داستان برند اصالت نداشته باشد، محصولات و خدماتش هم اصالتی ندارند. باید همانطور که به سوالات قبلی پاسخ دادیم، داستان برندمان را هم روی کاغذ بیاوریم. در این صورت می توانیم برای تعامل آینده مان با مشتری، محتوای ارزشمند و منحصربفرد تهیه کنیم.

استراتژی برندینگ

  1. چطور می خواهیم توجه بازار را به خودمان جلب کنیم؟

چطور می توانیم برای طولانی مدت توجه مخاطب را به خودمان منعطف کنیم؟ باید ببینیم قرار است چطور با مشتری تعامل داشته باشیم؟ باید در چه رسانه هایی ظاهر شویم؟ چطور می خواهیم از طریق این کانال ها برند و محصولاتمان را تبلیغ کنیم؟

  1. چطور می خواهیم موفقیت برندمان را بسنجیم؟

باید اهدافمان را دقیقا مشخص کنیم و موفقیتمان در آن اهداف را بسنجیم. مثلا ممکن است هدفمان این باشد که یک برند اخلاق محور شکل بدهیم که محصولات ارگانیک و طبیعی بفروشد. در این صورت می توانیم موفقیتمان را براساس میزان انجام این تعهدات، مثلا میزان رضایت خریداران و حجم کالای فروخته شده بسنجیم.

بررسی کارایی استراتژی های بازاریابی و برندینگ چندان ساده نیست؛ اما اگر اهدافمان را در نظر بگیریم و نتایجمان را به شکل صحیح ارزیابی کنیم، مطمئنا می توانیم استراتژی برندینگمان را مو به مو اجرا کنیم…

 

مقایسه بازاریابی و برندینگ

برای شرح خصوصیات و تفاوت های بازاریابی و برندینگ نظرات مختلفی وجود دارد؛ اما اصولا به نظر می رسد بازاریابی،نوعی تبلیغ کردن موثر محصولات یا خدمات است و درواقع جزو تاکتیک های هل دادنی می باشد؛ یعنی پیغام را به سمت کاربر هل می دهد تا فروش شرکت افزایش پیدا کند. مثلا پیغامی مثل این: “محصول ما را بخرید چون از محصول بقیه شرکت ها بهتر است!” (یا چون یکی از هنرپیشه ها از این محصول استفاده می کند، یا چون مشکلتان را حل می کند!) اما نکته مهم این است که این برندینگ نیست!

برندینگ باید قبل از بازاریابی انجام شودو اصولا زمینه فعالیت های بازاریابی را مهیا می کند، برندینگ مشتری را هل نمی دهد! بلکه افراد را جذب شرکت می کند! برندینگ برای مشخص کردن ارزش واقعی سازمان، محصول یا خدماتش تلاش می کند. برندینگ، مشخصه ها، ارزش ها و ویژگی هاییکه برند دارد و ویژگی هایی که ندارد را به مخاطب نشان می دهد. برندینگ مشتری را تشویق می کند محصول را خریداری کند، از فعالیت های بازاریابی و فروش هم به صورت مستقیم حمایت می کند، اما دقیقا نمی گوید: “این محصول را بخرید!!”؛ درعوض می گوید: “این محصول به این صورت است، علت تولیدش این بوده، اگر تمایل دارید، می توانید خریداری اش کنید، به دوستانتان معرفی اش کنید و حمایتش کنید.”

برندینگ یک فرایند استراتژیک است، در حالیکه بازاریابی اصولا تاکتیک محور است.

بعد از انجام بازاریابی ، نهایتا برندینگ است که باقی می ماند. به این معنی که مهم نیست مشتری محصول را خریداری کند یا نه، در هرحال برندینگ سازمان، محصول یا خدماتش تا مدت ها در ذهن مخاطب باقی می ماند اصولا برند بزرگتر از آن است که فعالیت های بازاریابی بتوانند در پیشرفتش تاثیری داشته باشند اما بازاریابی می تواند به برندینگ کمک کند.. برندینگ است که در وفادار شدن مشتری به برند موثر است. بازاریابی شاید بتواند مشتری را ترغیب کند یک ماشین خارجی مثلا تویوتا بخرد، اما این برندینگ است که تعیین می کند مشتری تا آخر عمرش فقط تویوتا بخرد یا خیر.

تجربه مشتری، از مهمترین موارد موثر در ساخت یک برند می باشد. مثلا اینکه خودرویی که در بازار وجود دارد، قابلیت اعتمادی که برند قول داده بود را دارد؟ کارشناس فروش و تعمیرکاران بخش خدمات پس از فروش آنطور که باید و شاید انجام وظیفه می کنند؟ یا خیر؟ کارخانه هنوز هم کیفیت اولیه محصولاتش را حفظ کرده؟

بازاریابی مشتری را فعال و ترغیب به خرید می کند. اما برندینگ مشتری های وفادار پرورش می دهد و کاری می کند خریداران به طرفداران و مشتریان وفادار مجموعه تبدیل شوند. این قضیه در مورد همه انواع سازمان ها و کسب و کارها مصداق دارد. همه سازمان ها (حتی سازمان های غیرانتفاعی) باید محصولاتشان را بفروشند. اما درهرحال تک تک اقدامات کارکنان باعث ساخت یا تخریب برند می شود. هر سیاست، اقدام، فکر، تبلیغ، پروموشن بازاریابی می تواند باعث شود مشتری ها نسبت به برند وفادار شوند یا حس وفاداری شان را از دست بدهند. در نهایت تمام این موارد روی فروش کلی شرکت هم تاثیر گذار هستند.

اما بد نیست بعد از این توضیحات، این جمله را بررسی کنیم. ” آیا بازاریابی نوعی هزینه اضافی برای مجموعه است؟” واقعیت این است که اگر اقدامات بازاریابی، بدون تحقیق کافی انجام شوند و درست هم پیاده سازی نشده باشند، مطمئنابرای شرکت هزینه گزافی را رقم میزند. اما اگر به میزان کافی پژوهش داشته باشیم و فعالیت های بازاریابی مان را به نحو صحیح اجرا کنیم، بازاریابی مان نوعی سرمایه گذاری می شود و می تواند پایه های برند را مستحکم کند، و منجر به افزایش میزان فروش گردد.

در حالت کلی برندینگ نیز هزینه بردار است ، اما نتیجه اش وفاداری مشتریان است. با برندینگ صحیح، تعداد مشتریان وفادارمان بیشتر می شود و درنتیجه فروش بالاتری خواهیم داشت.

برای موفقیت یک کسب و کار یا سازمان غیرانتفاعی، برندینگ هم به اندازه داشتن منابع مالی مناسب، کارکنان شایسته و آینده نگری مهم است. برندینگ، اصل اساسی موفقیت است. بله شاید مثل کارمندان خوب، مشاوران اقتصادی و نوآوری های سازمانی هزینه بالایی به همراه داشته باشد، اما نداشتن برندینگ یا استفاده از استراتژی های برندینگ نه چندان استاندارد، هزینه بسیار بیشتری دارد.

 

 

برگرفته از: tronviggroup.com

برندینگ و بازاریابی

چرا برندینگ در بازاریابی مهم است؟

مقوله برندینگ معمولا به شکل های مختلفی تعریف می شود، افراد هم دقیقا نمی دانند کدام تعریف صحیح است. برندینگ چند دهه پیش اینطور تعریف می شد: نام، نشانه، طرح یا تلفیقی از این المان ها که محصولات یا خدمات یک شرکت را مشخص کنند. آن روزها برند مجموعه المان هایی بود که کالاها و خدمات هر شرکت را از سایر رقبا متمایز می کرد. اما امروزه تعریف برند کامل تر و پیچیده تر شده و در دنیای بازاریابی نقش مهمتری پیدا کرده است.

برند همان نظر مشتری است درباره شرکتمان، محصولات یا خدماتش؛ درنتیجه منطقی است که نتیجه بگیریم احتمال دارد به مرور زمان دستخوش تغییر شود و در ذهن مشتری اشکال گوناگونی بگیرد.

 

برند باید چه کار کند؟

هدف از برندینگ فقط این نیست که جامعه هدف را وسوسه کنیم تا به جای سایر رقبا، برند ما را انتخاب کند؛ باید کاری کنیم متقاعد شوند بهترین گزینه برای حل مشکل یا برطرف کردن نیازشان خودمان هستیم. اهداف یک برند خوب شامل این موارد هستند:

  • پیام کسب و کار را به صورت شفاف منتقل کند
  • اعتبار مجموعه را تائید کند
  • مشتریان هدف را از لحاظ احساسی به محصولات و خدماتمان وابسته کند
  • به مشتری انگیزه خرید بدهد
  • مشتری ها را به مجموعه وفادار کند

 

برندینگ و درک مشتری ها

برای اینکه در مقوله برندینگ موفق شویم، باید نیازها و خواسته های مشتری های هدف را دقیقا درک کنیم. باید استراتژی برندینگمان را با تمام المان های شرکت تلفیق کنیم تا هربار که با مشتری تعامل می کنیم، با برندمان مواجه شود. برندینگ، نمای کلی شرکت یا سازمان و چیزی که عرضه می کند است. اگر درک این قضیه سخت به نظر می رسد، تصور کنید برند می تواند فارسی صحبت کند:

  • من —- هستم.
  • به این دلیل: —– به وجود اومدم.
  • اگر به دردتون می خورم و دوست دارید، من رو خریداری کنید و به دوستانتون هم پیشنهاد بدید.

بعد از اینکه مصرف کننده ها و مشتری های هدف با برند آشنا شدند، کم کم با آن زندگی می کنند و برند وارد ذهن و قلبشان می شود. برند مجموعه تجربیات و نظرات مشتری ها است؛ روی بعضی از این نظرات می توانیم تاثیر بگذاریم، بعضی از آن ها هم از کنترل ما خارج هستند.

 

اهمیت برندینگ

این روزها که جنگ شرکت ها بر سر جذب مشتری، روز به روز شدیدتر می شود، برندینگ قدرتمند اهمیت بیشتری پیدا کرده است. باید وقت کافی بگذاریم و برندمان را تعریف کنیم، بسازیم و درباره اش تحقیق کنیم؛ یادتان نرود برند تعهدات مجموعه به مشتری است. برند، یکی از اجزای کارکردی در ارتباطات بازاریابی است که اگر به شکل صحیح تعریف نشود، باعث می شود تلاش هایمان بی ثمر شوند. برند استراتژیک است، اما بازاریابی تاکتیکی است و به عقیده برخی، همان اقداماتی است که انجام می دهیم تا برندمان در برابر دیده مشتری قرار بگیرد. به همین دلیل است که بازاریابی هم در سازمان ها و کسب و کارها نقش پررنگی دارد.

برند راهنمایی است که اهداف کسب و کار را نمایش می دهد. برند کمک می کند طرح بازاریابی مان را با این اهداف تطبیق بدهیم و استراتژی مان را اجرایی کنیم. کارایی برند فقط هنگام خرید نیست، بلکه تجربه ای است که همراه خریدار می ماند و روی نظرش درخصوص مجموعه تاثیر می گذارد. محصولات یا خدمات آنطور که باید و شاید بودند؟ کیفیت همانطور بود که قول داده بودیم؟ مشتری از معامله اش راضی است؟ اگر پاسخ این سوالات مثبت باشد، مشتری به برندمان وفادار می شود.

برند هم مشتری ها را وفادار می کند، هم کارمندان را؛ برند باعث می شود به مجموعه ایمان پیدا کنند و به آن تکیه کنند؛ باعث می شود هدف کسب و کار یا سازمان را درک کنند.

 

چک لیست پایه برای ارزیابی برند

باتوجه به پیچیده بودن مبحث برندینگ، چطور می توانیم بفهمیم برندمان به اندازه کافی قدرتمند شده که به مجموعه از نظر داخلی و خارجی بها بدهد و زمینه را برای اقدامات بازاریابی مان فراهم کند؟ پاسخ سوالات زیر قضیه را روشن می کنند:

  • برند با نیازها و خواسته های مشتریان هدف همخوانی دارد؟ مشتریان برای انتخاب برند بیش از اندازه تعلل نمی کنند؟
  • برندمان به خوبی اهمیت محصولات و خدمات و منحصربفرد بودنشان را نشان می دهد؟
  • برند تعهداتی که به مشتری های هدف و مخاطبان داخلی مجموعه داده بودیم را منعکس می کند؟
  • برند ارزش هایی که می خواهیم به مشتری ارائه کنیم را به خوبی نمایش می دهد؟

به کمک این سوالات می توانیم برندمان را بهتر توسعه بدهیم. درصورتی که پاسخ ها روشن نیستند، باید مجددا پای میز تحلیل بنشینیم و پروسه برندینگ را اصلاح کنیم. برند باید در نظر کاربر ضروری و کاربردی به نظر برسد تا بدون فکر و تعلل، انتخابش کند.

 

برگرفته از: thebalance.com

تفاوت بازاریابی و برندینگ در چیست؟

مدتی پیش یکی از مدیران ارشد یک موسسه مالی به همکارم گفته بود: “به نظرم مدیران شرکت های خصوصی ارزش برندینگ را دقیقا درک نمی کنند… فکر می کنند بازاریابی نوعی هزینه اضافه است، توجه ندارند باعث افزایش فروششان می شود…”

صبر کنید! چطور در یک جمله از برندینگ به بازاریابی رسیدیم؟ مگر برندینگ و بازاریابی یکی هستند؟

درمورد این مساله نظرات مختلفی وجود دارد؛ اما اصولا به نظر می رسد بازاریابی، تبلیغ کردن موثر محصولات یا خدمات و درواقع جزو تاکتیک های هل دادنی باشد؛ یعنی پیغام را به سمت کاربر هل می دهد تا فروش شرکت افزایش پیدا کند. مثلا پیغامی مثل این: “محصول ما را بخرید چون از محصول بقیه شرکت ها بهتر است!” (یا چون یکی از هنرپیشه ها از این محصول استفاده می کند، یا چون مشکلتان را حل می کند!) به همین سادگی! اما این برندینگ نیست!

برندینگ اصولا زمینه فعالیت های بازاریابی را مهیا می کند و باید قبل از بازاریابی انجام شود. برندینگ مشتری را هل نمی دهد! بلکه افراد را جذب شرکت می کند! برندینگ سعی می کند ارزش واقعی سازمان، محصول یا خدماتش را مشخص کند. برندینگ به مخاطب نشان می دهد برند موردنظر چه مشخصه ها، ارزش ها و ویژگی هایی دارد و چه ویژگی هایی ندارد. برندینگ مشتری را تشویق می کند محصول را خریداری کند، از فعالیت های بازاریابی و فروش هم به صورت مستقیم حمایت می کند، اما دقیقا نمی گوید: “این محصول را بخرید!!”؛ درعوض می گوید: “این محصول به این صورت است، علت تولیدش این بوده، اگر تمایل دارید، می توانید خریداری اش کنید، به دوستانتان معرفی اش کنید و حمایتش کنید.”

برندینگ فرایند استراتژیک است، اما بازاریابی اصولا تاکتیک محور است.

بازاریابی هم می تواند به برندینگ کمک کند، اما اصولا برند بزرگتر از آن است که فعالیت های بازاریابی بتوانند در پیشرفتش تاثیری داشته باشند. بعد از اینکه بازاریابی کار خودش را کرد، نهایتا برندینگ است که باقی می ماند. مهم نیست مشتری محصول را خریداری کند یا نه، در هرحال برندینگ سازمان، محصول یا خدماتش است که تا مدت ها در ذهن مخاطب باقی می ماند. برندینگ است که تعیین می کند مشتری مان به مجموعه وفادار شود یا خیر. بازاریابی شاید بتواند مشتری را ترغیب کند یک ماشین خارجی مثلا تویوتا بخرد، اما این برندینگ است که تعیین می کند مشتری تا آخر عمرش فقط تویوتا بخرد یا خیر.

برند اساسا با چند المان مختلف ساخته می شود. یکی از مهم ترین المان ها هم، تجربه کاربران از برند است. مثلا اینکه خودرویی که در بازار وجود دارد، قابلیت اعتمادی که برند قول داده بود را دارد؟ کارخانه هنوز هم کیفیت اولیه محصولاتش را حفظ کرده؟ کارشناس فروش و تعمیرکاران بخش خدمات پس از فروش آنطور که باید و شاید انجام وظیفه می کنند؟ یا خیر؟

بازاریابی مشتری را فعال و ترغیب به خرید می کند. اما برندینگ مشتری های وفادار پرورش می دهد و کاری می کند خریداران به طرفداران پروپاقرص مجموعه تبدیل شوند. این قضیه در مورد همه انواع سازمان ها و کسب و کارها مصداق دارد. همه سازمان ها (حتی سازمان های غیرانتفاعی) باید محصولاتشان را بفروشند. شاید نحوه فروششان تفاوت هایی داشته باشد، اما درهرحال تک تک اقدامات کارکنان یا باعث ساخت برند می شود یا تخریب آن. هر سیاست، اقدام، فکر، تبلیغ، پروموشن بازاریابی می تواند باعث شود مشتری ها نسبت به برند وفادار شوند یا حس وفاداری شان را از دست بدهند. تمام این قضایا روی فروش کلی شرکت هم تاثیر می گذارند.

اما بد نیست بعد از این توضیحات، یک بار دیگر جمله آن کارشناس اقتصادی را بررسی کنیم. به نظرتان بازاریابی نوعی هزینه اضافی برای مجموعه است؟ واقعیت این است که اقدامات بازاریابی اگر بدون تحقیق کافی انجام شوند و درست هم پیاده سازی نشده باشند، مطمئنا هزینه گزافی روی دستمان می گذارند، اما اگر به میزان کافی پژوهش داشته باشیم و فعالیت های بازاریابی مان را به نحو صحیح اجرا کنیم، بازاریابی مان نوعی سرمایه گذاری می شود و می تواند هم پایه های برند را مستحکم کند، هم میزان فروش را بالاتر ببرد.

اما برندینگ چطور؟ می تواند هزینه بردار باشد؟ در حالت کلی بله، اما نتیجه اش وفاداری مشتریان است. با برندینگ صحیح، کار کارشناسان فروشمان ساده تر و بهینه تر می شود، کارکنان ترجیح می دهند ساعت های طولانی تر و جدی تر تلاش کنند، مشتری ها هم به طرفداران سرسخت مجموعه تبدیل می شوند و داوطلبانه به آشنایانشان تبلیغ محصولات و خدماتمان را می کنند.

برای موفقیت یک کسب و کار یا سازمان غیرانتفاعی، برندینگ هم به اندازه داشتن منابع مالی مناسب، کارکنان شایسته و آینده نگری مهم است. برندینگ، اصل اساسی موفقیت در عملیات است. بله شاید مثل کارمندان خوب، مشاوران اقتصادی و نوآوری های سازمانی هزینه بالایی به همراه داشته باشد، اما نداشتن برندینگ یا استفاده از استراتژی های برندینگ نه چندان استاندارد، هزینه بسیار بیشتری دارد.

برندینگ

اهمیت برندینگ در عصر دیجیتال

به عنوان شخصی که هیچ وقت روی بازاریابی سنتی منعطف نبوده و معمولا به صنعت از جنبه دیجیتال و فعالیت های سئو نزدیک شده، می توانم با قاطعیت عنوان کنم که یکی از مهم ترین مسائلی که یاد گرفته ام، ارزش بالای برند و اهمیت توسعه برند در فعالیت های بازاریابی بوده است. صنعتی که شرکتمان در آن مشغول فعالیت است، با سرعت بسیار زیادی رشد می کند، تکنولوژی های مختلف به بازار می آیند، پلتفرم های شبکه های اجتماعی کامل تر می شوند، ویدئوهای ویروسی منتشر می شوند، الگوریتم های مختلف به روزرسانی می شوند، تمرکز روی موبایل ها بیشتر می شود و..؛ درنتیجه بیشتر افراد توجهشان را به معدود چیزهایی که ثابت باقی می مانند، مثلا برند منعطف نمی کنند. در این دنیای دیجیتال که بسیار هم سریع حرکت می کند، باید پایه های برندمان را تقویت کنیم تا مرز فعالیت های بازاریابی مان گسترش پیدا کنند و موفقیتمان در طولانی مدت تضمین شود.

برندینگ یعنی چه؟

برند و نام برند باهم تفاوت دارند. نام برند چیزی است که مردم می بینند، اما برند، فقط در ذهن افراد وجود دارد و چیزی است که هنگام شنیدن نام برند به ذهنشان خطور می کند.

فرق بین برندینگ و بازاریابی در چیست؟

شاید بهترین عبارت برای نشان دادن تمایز برندینگ و بازاریابی این جمله باشد: بازاریابی چیزی است که انجام می دهیم، برندینگ چیزی است که هستیم. موسسه ترانوی گروپ در یکی از مقالاتش عنوان کرده بازاریابی نوعی فعالیت فشاری است، اما برندینگ نوعی فعالیت کششی است. بازاریابی، محصولات و خدمات را تبلیغ می کند، اما برندینگ ارزش های هسته کسب و کار را نشان می دهد و ماهیت وجود آن را مشخص می کند. بازاریابی سعی می کند افراد را به شکل تاکتیکی ترغیب کند، اما برندینگ، بین مشتری ها و کسب و کار ارتباط احساسی برقرار می کند.

برندینگ در عصر دیجیتال

در عصر دیجیتال، ساخت یک برند قدرتمند حیاتی است. البته برندینگ همیشه حیاتی بوده، اما اگر محیط های آنلاین و رفتار متغیر کاربران را در نظر بگیریم، مزایایش بیشتر مشخص می شوند:

  • با ابزار برندینگ می توانیم از سایر رقبا یک سروگردن بالاتر بایستیم. در این عصر پرهیاهوی رسانه های دیجیتال، درخشیدن در رقابت ها، جزو چالش های روزانه هر کسب و کار است.
  • کاربران آنلاین از همیشه مستقل تر شده اند. با حجم انبوه اطلاعاتی که در دسترس افراد قرار دارد، کاربران می توانند محصولات و خدمات دلخواهشان را هرطور که مایل باشند انتخاب کنند. در چنین شرایطی باید برندمان را به دقت تعریف کنیم تا افراد بتوانند محصولات و خدمات ما را از سایر رقبا تمایز بدهند.
  • برندها در مورد مطالبی که به صورت آنلاین درموردشان گفته می شود، کنترل چندانی ندارند. کاربرها می توانند نظرات سایر کاربرها را بخوانند و براساس آن در مورد خریدشان تصمیم گیری کنند.
  • ارتباط با مشتریان آنلاین به ندرت به فروش ختم می شود. به همین خاطد، برای توسعه برند در عصر دیجیتال باید این نکته را مدنظر قرار بدهیم و سعی کنیم مشتری هایی که یک بار از مجموعه خرید کرده اند را تبدیل به مشتریان وفادار کنیم.
  • باید با مدل تونلی خداحافظی کنیم. این روزها مشتری ها در نقاط مختلفی با برند تعامل می کنند؛ با برندینگ می توانیم پیغاممان برای مشتری را یکپارچه کنیم.
  • برندینگ دیجیتال قدرتمند هم مثل رسانه های شخصی و پولی، باعث می شود رسانه های عمومی مثل انجمن ها را از آن خودمان کنیم و مشتری ها را به طرفداران پروپاقرص مجموعه تبدیل کنیم.
  •  برندینگ فقط به محصولات و خدماتمان محدود نمی شود؛ فعالیت های اجتماعی، خدمات مشتریان، پروسه فروش، کارکنان و هر چیز دیگری را هم شامل می شود؛ برندینگ دیجیتال تمام این موارد را تغییر داده است.
  • برندینگ اصولا روی ارتباط تمرکز دارد؛ درواقع ابزارهای دیجیتال، برندها، افراد و چیزهای مختلف را به هم ارتباط می دهد.

باید روی بازاریابی یکپارچه تمرکز کنیم، که شامل برندینگ هم می شود

بازاریابی یکپارچه، کلید موفقیت در عصر دیجیتال است. ایزوله کردن استراتژی بازاریابی هیچ فایده ای ندارد؛ برندهای قدرتمند به صورت مستقیم و غیرمستقیم از تمام کانال ها پشتیبانی می کنند، درنتیجه باید زمان و منابعمان را از طریق بازاریابی دیجیتال، روی توسعه برند منعطف کنیم. کارشناسان سئو معتقدند یک برند قدرتمند می تواند روی سئوی مجموعه هم تاثیر مثبتی بگذارد. مثلا میزان کلیک بر روی لینک ها، جزو فاکتورهای رتبه بندی قدرتمند است؛ اگر برند شناخته شده تر باشد، تعداد کلیک ها هم بیشتر می شود. فعالیت های اجتماعی مثل لایک ها، به اشتراک گذاری ها و نظرات هم از فاکتورهای مهم رتبه بندی هستند. برندینگ اصولا روی برقراری ارتباط عاطفی تمرکز دارد، به همین خاطر برندهای قدرتمند طرفدار، فالوئر، افراد تاثیرگذار و مدافع پیدا می کنند که حاضر می شوند همه جا تبلیغ برند را کنند. از هر مدیر روابط عمومی که سوال کنیم، معتقد است اگر برندمان شناخته شده باشد، پروسه فروشمان راحت تر می شود، تا اینکه یک محصول با یک لوگوی ناشناخته داشته باشیم. درنتیجه برای اینکه بازدهی فعالیت های بازاریابی دیجیتال یکپارچه مان بیشتر شود، باید مساله برندینگ را در خاطر داشته باشیم. باید برند و اهدافش را به دقت تعریف کنیم، نیروهای محرکش را در نظر بگیریم و ببینیم مشتری ها در مورد جنبه های مختلف کسب و کار، برندمان را چطور می شناسند.

 

برگرفته از: mediavisioninteractive.com

برندینگ

۵ نکته‌ی کلیدی در روانشناسی وفاداری به برند

در یک دنیای ایده آل، تمام مشتری ها به برندمان وفادار هستند. منظورمان از وفاداری این است که با کمال میل دوست دارند برای خریدهای بعدی شان مجددا به کسب و کارمان سر بزنند؛ یعنی حتی اگر قیمت های رقبایمان پایین تر باشد، یا انگیزه های بهتری به مشتری بدهند، بازهم کسب و کار ما را ترجیح می دهند. بعضی از مطالعات (حتی نظرات کارشناسان) نشان می دهند مقوله وفاداری مشتریان هم مثل بسیاری از پدیده های دیگر در حال انقراض است؛ مثلا ۷۹٪ از جوانان بیست و چند ساله که در یکی از نظرسنجی ها شرکت کرده بودند، عنوان کردند برای تصمیم گیری در مورد خریدشان بیش از هر چیز به کیفیت فکر می کنند و نام برند برایشان اهمیت چندانی ندارد. در دنیای این روزها که همه چیز مبتنی بر اطلاعات است و کاربران می توانند هر لحظه اطلاعات صدها هزار رقیب را بررسی کنند، عجیب نیست که برخی از افراد تصور کنند روزگار وفاداری مشتریان به سرآمده است.

اما قضیه به همین جا ختم نمی شود؛ برخی از مطالعات هم نشان می دهند وفاداری مشتری ها به برندها، هنوز مثل سابق است: ۷۷٪ از شرکت کنندگان یکی از نظرسنجی ها اعلام کرده بودند همیشه به برندهای خاصی سر می زنند، ۳۷٪ از این تعداد هم، جزو افراد وفادار به کسب و کارها بودند، یعنی حتی اگر رقبا قیمت پایین تری پیشنهاد می کردند هم، به کسب و کار وفادار می ماندند. اگر شما هم به نتایج پژوهش دوم اعتقاد دارید، بد نیست با ما همراه شوید و ببینید چه فاکتورهایی روی میزان این وفاداری تاثیر می گذارند.

 

تازگی

برای جذب مشتری جدید باید برای مخاطب تا اندازه ای تازگی داشته باشیم. دنیا پر است از برندهای مختلف شبیه برند ما؛ درنتیجه برای اینکه توجه مردم را به خودمان جلب کنیم، یا باید محصول جدیدی ارائه کنیم که پیش از این عرضه نشده باشد، یا اینکه طوری روی مشتری تاثیرگذار بگذاریم که برندهای دیگر را رها کند و جزو وفاداران کسب و کار خودمان شود. نکته جالب تر اینکه حس تازگی با حس های قوی و مثبت انسان آمیخته می شود و درصورت تکرار در شکل های مختلف، باعث می شود فرد به مجموعه اخت بگیرد. البته تازگی و نوآوری در ارائه محصولات، به خودی خود برای وفادار کردن مشتری کافی نیست، اما درهرحال جزو ملزومات اساسی برای رسیدن به این هدف است.

 

القای حس خوب

بخش عمده ای از روانشناسی انسان ها حول محور القای احساسات مختلف می گردد؛ مثلا وقتی چیز شیرینی می خوریم، در بدنمان هورمونی به نام دوپامین ترشح می شود که در مواقع سرخوشی تولید می شود؛ به همین خاطر است که اصولا غذاهای شیرین را به احساسات خوشایند ربط می دهیم. یا مثلا وقتی به یک بخاری داغ دست می زنیم و می سوزیم، بلافاصله بخاری را به درد و سوزش ربط می دهیم و سعی می کنیم از این به بعد چنین اشتباهی نکنیم. اما از این تجربیات دنیای واقعی چه درسی می توانیم بگیریم؟ اینکه بعد از جلب توجه مشتری، باید کاری کنیم که برندمان درون فرد احساسات مثبتی القا کند. اینکه برای مشتری تجربه خوشایندی ایجاد کنیم کافی نیست؛ باید این تجربه خوشایند را به برندمان مرتبط کنیم. یعنی باید در ساختمان شرکت از المان های برند استفاده کنیم و هر از گاهی (مثلا هنگام تحویل بسته یا سرو کردن غذا برای مشتری) شعارهای تبلیغاتی مختص برندمان را به مخاطب یادآوری کنیم تا ارتباط فرد با برند تقویت شود. تمام این فعالیت ها زمانبر هستند، اما مشتری ها با هر تجربه خوبی که به دست می آورند، بیشتر و بیشتر به مجموعه وفادار می شوند.

 

هویت و قبیله گرایی

انسان ها موجوداتی اجتماعی هستند؛ سعی می کنند برای خودشان شخصیت خاصی شکل بدهند و برای دفاع از هویتشان تا جایی که می توانند سرسختی کنند. از افراد شبیه به خودشان حمایت می کنند و تا حدممکن کاری به کار افرادی که شبیهشان نیستند ندارند. سیاست هم اصولا به همین خاطر تا این حد تفرقه برانگیز است. برندها می توانند با تکیه بر همین هویت و حس قبیله گرایی انسان ها، احساس وفاداری مشتریان را جلب کنند. اپل یکی از مثال های غیراخلاقی در همین زمینه است که برای نمایش برند خودش از افراد خوش تیپ با لباس های رنگی، ولی برای نمایش رقبایش از کاراکترهای بد قیافه استفاده می کند. اگر به مشتری ها نشان بدهیم جزوی از جامعه مان هستند، خیلی زود خودشان را بخشی از برندمان تلقی می کنند و به این راحتی از آن جدا نمی شوند.

 

نکات کلیدی

از این فاکتورهای روانشناسی چه درسی می توانیم بگیریم؟ برای اینکه مشتری ها را به برندمان وفادار کنیم چه کار می توانیم کنیم؟ پنج کار!

۱. متفاوت باشیم و در نظر مشتری جلوه کنیم. برندمان باید در کارش نوآوری داشته باشد تا از رقبا متمایز شود. درغیر این صورت مشتری هایی که به سایر برندها وفادارند لزومی نمی بینند به مجموعه ما سوئیچ کنند.

۲. بازار هدفمان را بشناسیم و به نیازشان جواب بدهیم. برای اینکه برای بازار هدفمان تجربه بهتری ایجاد کنیم، باید دقیقا بفهمیم چطور فکر می کنند و دنبال چه چیزی می گردند تا همان محصولات یا خدمات را عرضه کنیم.

۳. برای مشتری تجربه های مثبت و خوشایندی مرتبط به برند ایجاد کنیم. باید کاری کنیم برندمان همیشه ملکه ذهن مخاطب باشد. اگر مشتری برندمان را فراموش کند، دیگر مهم نیست قبلا با ما تجربه خوبی داشته یا خیر.

۴. به مشتری ها امکان بدهیم با هم تعامل کنند. بهترین کار برای ایجاد جامعه کاربران، این است که حس قبیله گرایی را در مشتری ها برانگیخته کنیم تا با همدیگر ارتباط قوی تری برقرار کنند.

۵. برند را جزوی از هویت شخصی مشتری کنیم. باید کاری کنیم مشتری احساس کند برند بخشی از هویتش است؛ در این صورت حاضر نمی شود برند را از خودش جدا کند.

 

اگر خوب فکر کنیم، می بینیم وفاداری مشتری ها به برندها، هنوز از صفحه روزگار حذف نشده، چندان هم مساله پیچیده ای نیست. با استفاده از استراتژی های مناسب، می توانیم مشتری های خوب را به برندمان وفادار کنیم و رشد مستمری داشته باشیم.

 

برگرفته از: entrepreneur.com

ارتباط احساسی مصرف کنندگان با برندها چیست؟

طبق تحقیقات اخیر CustomerThermometer، مصرف کنندگان می گویند که ارتباط عاطفی بیشتری نسبت به مارک هایی دارند که از افرادی مانند خودشان مراقبت می کند.

این گزارش بر اساس داده های حاصل از نظرسنجی از ۱۰۰۰ فرد بزرگسال در ایالات متحده بود. حدود ۶۵ درصد از پاسخ دهندگان می گویند که آنها به لحاظ عاطفی با نام تجاری ارتباط برقرار می کنند که از افرادی مانند خودشان مراقبت می کند. دیگر دلایل عمده برای ارتباط عاطفی با مارک ها، این است که احساس کنند که شرکت مزبور تفاوت های مثبتی در جهان ایجاد می کند (۵۵٪) و احساس کنند که این شرکت ۴۵٪ آنها را هیجان زده می کند. زنان به احتمال زیاد نسبت به مردان احساس عاطفی بیشتری نسبت به علامت های تجاری دارند که تفاوت های مثبتی در جهان ایجاد می کنند.

مردان به احتمال زیاد نسبت به زنان احساس عاطفی بیشتری نسبت به مارک هایی دارند که آنها را در مورد آینده هیجان زده می کنند.

ارتیاط مصرف کننده با برندها

مردان به احتمال زیاد نسبت به زنان احساس عاطفی بیشتری نسبت به مارک های الکترونیک و کفش دارند.

زنان به احتمال زیاد نسبت به مردان احساس عاطفی بیشتری نسبت به مارک های مد و زیبایی دارند.

ارتباط مصرف کننده با برندها

مولفه های عاطفی ارتباط مصرف کنندگان با نام های تجاری عبارت است از: علاقه، اعتماد، خوش بینی، تحسین و پذیرش.

حس مصرف کننده به برند

 

برگرفته از: marketingprofs.com