نوشته‌ها

مقایسه بازاریابی و برندینگ

برای شرح خصوصیات و تفاوت های بازاریابی و برندینگ نظرات مختلفی وجود دارد؛ اما اصولا به نظر می رسد بازاریابی،نوعی تبلیغ کردن موثر محصولات یا خدمات است و درواقع جزو تاکتیک های هل دادنی می باشد؛ یعنی پیغام را به سمت کاربر هل می دهد تا فروش شرکت افزایش پیدا کند. مثلا پیغامی مثل این: “محصول ما را بخرید چون از محصول بقیه شرکت ها بهتر است!” (یا چون یکی از هنرپیشه ها از این محصول استفاده می کند، یا چون مشکلتان را حل می کند!) اما نکته مهم این است که این برندینگ نیست!

 

 

 

برندینگ باید قبل از بازاریابی انجام شودو اصولا زمینه فعالیت های بازاریابی را مهیا می کند، برندینگ مشتری را هل نمی دهد! بلکه افراد را جذب شرکت می کند! برندینگ برای مشخص کردن ارزش واقعی سازمان، محصول یا خدماتش تلاش می کند. برندینگ، مشخصه ها، ارزش ها و ویژگی هاییکه برند دارد و ویژگی هایی که ندارد را به مخاطب نشان می دهد. برندینگ مشتری را تشویق می کند محصول را خریداری کند، از فعالیت های بازاریابی و فروش هم به صورت مستقیم حمایت می کند، اما دقیقا نمی گوید: “این محصول را بخرید!!”؛ درعوض می گوید: “این محصول به این صورت است، علت تولیدش این بوده، اگر تمایل دارید، می توانید خریداری اش کنید، به دوستانتان معرفی اش کنید و حمایتش کنید.”

برندینگ یک فرایند استراتژیک است، در حالیکه بازاریابی اصولا تاکتیک محور است.

بعد از انجام بازاریابی ، نهایتا برندینگ است که باقی می ماند. به این معنی که مهم نیست مشتری محصول را خریداری کند یا نه، در هرحال برندینگ سازمان، محصول یا خدماتش تا مدت ها در ذهن مخاطب باقی می ماند اصولا برند بزرگتر از آن است که فعالیت های بازاریابی بتوانند در پیشرفتش تاثیری داشته باشند اما بازاریابی می تواند به برندینگ کمک کند.. برندینگ است که در وفادار شدن مشتری به برند موثر است. بازاریابی شاید بتواند مشتری را ترغیب کند یک ماشین خارجی مثلا تویوتا بخرد، اما این برندینگ است که تعیین می کند مشتری تا آخر عمرش فقط تویوتا بخرد یا خیر.

تجربه مشتری، از مهمترین موارد موثر در ساخت یک برند می باشد. مثلا اینکه خودرویی که در بازار وجود دارد، قابلیت اعتمادی که برند قول داده بود را دارد؟ کارشناس فروش و تعمیرکاران بخش خدمات پس از فروش آنطور که باید و شاید انجام وظیفه می کنند؟ یا خیر؟ کارخانه هنوز هم کیفیت اولیه محصولاتش را حفظ کرده؟

بازاریابی مشتری را فعال و ترغیب به خرید می کند. اما برندینگ مشتری های وفادار پرورش می دهد و کاری می کند خریداران به طرفداران و مشتریان وفادار مجموعه تبدیل شوند. این قضیه در مورد همه انواع سازمان ها و کسب و کارها مصداق دارد. همه سازمان ها (حتی سازمان های غیرانتفاعی) باید محصولاتشان را بفروشند. اما درهرحال تک تک اقدامات کارکنان باعث ساخت یا تخریب برند می شود. هر سیاست، اقدام، فکر، تبلیغ، پروموشن بازاریابی می تواند باعث شود مشتری ها نسبت به برند وفادار شوند یا حس وفاداری شان را از دست بدهند. در نهایت تمام این موارد روی فروش کلی شرکت هم تاثیر گذار هستند.

اما بد نیست بعد از این توضیحات، این جمله را بررسی کنیم. ” آیا بازاریابی نوعی هزینه اضافی برای مجموعه است؟” واقعیت این است که اگر اقدامات بازاریابی، بدون تحقیق کافی انجام شوند و درست هم پیاده سازی نشده باشند، مطمئنابرای شرکت هزینه گزافی را رقم میزند. اما اگر به میزان کافی پژوهش داشته باشیم و فعالیت های بازاریابی مان را به نحو صحیح اجرا کنیم، بازاریابی مان نوعی سرمایه گذاری می شود و می تواند پایه های برند را مستحکم کند، و منجر به افزایش میزان فروش گردد.

در حالت کلی برندینگ نیز هزینه بردار است ، اما نتیجه اش وفاداری مشتریان است. با برندینگ صحیح، تعداد مشتریان وفادارمان بیشتر می شود و درنتیجه فروش بالاتری خواهیم داشت.

برای موفقیت یک کسب و کار یا سازمان غیرانتفاعی، برندینگ هم به اندازه داشتن منابع مالی مناسب، کارکنان شایسته و آینده نگری مهم است. برندینگ، اصل اساسی موفقیت است. بله شاید مثل کارمندان خوب، مشاوران اقتصادی و نوآوری های سازمانی هزینه بالایی به همراه داشته باشد، اما نداشتن برندینگ یا استفاده از استراتژی های برندینگ نه چندان استاندارد، هزینه بسیار بیشتری دارد.

 

برندینگ و بازاریابی

چرا برندینگ در بازاریابی مهم است؟

مقوله برندینگ معمولا به شکل های مختلفی تعریف می شود، افراد هم دقیقا نمی دانند کدام تعریف صحیح است. برندینگ چند دهه پیش اینطور تعریف می شد: نام، نشانه، طرح یا تلفیقی از این المان ها که محصولات یا خدمات یک شرکت را مشخص کنند. آن روزها برند مجموعه المان هایی بود که کالاها و خدمات هر شرکت را از سایر رقبا متمایز می کرد. اما امروزه تعریف برند کامل تر و پیچیده تر شده و در دنیای بازاریابی نقش مهمتری پیدا کرده است.

برند همان نظر مشتری است درباره شرکتمان، محصولات یا خدماتش؛ درنتیجه منطقی است که نتیجه بگیریم احتمال دارد به مرور زمان دستخوش تغییر شود و در ذهن مشتری اشکال گوناگونی بگیرد.

 

برند باید چه کار کند؟

هدف از برندینگ فقط این نیست که جامعه هدف را وسوسه کنیم تا به جای سایر رقبا، برند ما را انتخاب کند؛ باید کاری کنیم متقاعد شوند بهترین گزینه برای حل مشکل یا برطرف کردن نیازشان خودمان هستیم. اهداف یک برند خوب شامل این موارد هستند:

  • پیام کسب و کار را به صورت شفاف منتقل کند
  • اعتبار مجموعه را تائید کند
  • مشتریان هدف را از لحاظ احساسی به محصولات و خدماتمان وابسته کند
  • به مشتری انگیزه خرید بدهد
  • مشتری ها را به مجموعه وفادار کند

 

برندینگ و درک مشتری ها

برای اینکه در مقوله برندینگ موفق شویم، باید نیازها و خواسته های مشتری های هدف را دقیقا درک کنیم. باید استراتژی برندینگمان را با تمام المان های شرکت تلفیق کنیم تا هربار که با مشتری تعامل می کنیم، با برندمان مواجه شود. برندینگ، نمای کلی شرکت یا سازمان و چیزی که عرضه می کند است. اگر درک این قضیه سخت به نظر می رسد، تصور کنید برند می تواند فارسی صحبت کند:

  • من —- هستم.
  • به این دلیل: —– به وجود اومدم.
  • اگر به دردتون می خورم و دوست دارید، من رو خریداری کنید و به دوستانتون هم پیشنهاد بدید.

بعد از اینکه مصرف کننده ها و مشتری های هدف با برند آشنا شدند، کم کم با آن زندگی می کنند و برند وارد ذهن و قلبشان می شود. برند مجموعه تجربیات و نظرات مشتری ها است؛ روی بعضی از این نظرات می توانیم تاثیر بگذاریم، بعضی از آن ها هم از کنترل ما خارج هستند.

 

اهمیت برندینگ

این روزها که جنگ شرکت ها بر سر جذب مشتری، روز به روز شدیدتر می شود، برندینگ قدرتمند اهمیت بیشتری پیدا کرده است. باید وقت کافی بگذاریم و برندمان را تعریف کنیم، بسازیم و درباره اش تحقیق کنیم؛ یادتان نرود برند تعهدات مجموعه به مشتری است. برند، یکی از اجزای کارکردی در ارتباطات بازاریابی است که اگر به شکل صحیح تعریف نشود، باعث می شود تلاش هایمان بی ثمر شوند. برند استراتژیک است، اما بازاریابی تاکتیکی است و به عقیده برخی، همان اقداماتی است که انجام می دهیم تا برندمان در برابر دیده مشتری قرار بگیرد. به همین دلیل است که بازاریابی هم در سازمان ها و کسب و کارها نقش پررنگی دارد.

برند راهنمایی است که اهداف کسب و کار را نمایش می دهد. برند کمک می کند طرح بازاریابی مان را با این اهداف تطبیق بدهیم و استراتژی مان را اجرایی کنیم. کارایی برند فقط هنگام خرید نیست، بلکه تجربه ای است که همراه خریدار می ماند و روی نظرش درخصوص مجموعه تاثیر می گذارد. محصولات یا خدمات آنطور که باید و شاید بودند؟ کیفیت همانطور بود که قول داده بودیم؟ مشتری از معامله اش راضی است؟ اگر پاسخ این سوالات مثبت باشد، مشتری به برندمان وفادار می شود.

برند هم مشتری ها را وفادار می کند، هم کارمندان را؛ برند باعث می شود به مجموعه ایمان پیدا کنند و به آن تکیه کنند؛ باعث می شود هدف کسب و کار یا سازمان را درک کنند.

 

چک لیست پایه برای ارزیابی برند

باتوجه به پیچیده بودن مبحث برندینگ، چطور می توانیم بفهمیم برندمان به اندازه کافی قدرتمند شده که به مجموعه از نظر داخلی و خارجی بها بدهد و زمینه را برای اقدامات بازاریابی مان فراهم کند؟ پاسخ سوالات زیر قضیه را روشن می کنند:

  • برند با نیازها و خواسته های مشتریان هدف همخوانی دارد؟ مشتریان برای انتخاب برند بیش از اندازه تعلل نمی کنند؟
  • برندمان به خوبی اهمیت محصولات و خدمات و منحصربفرد بودنشان را نشان می دهد؟
  • برند تعهداتی که به مشتری های هدف و مخاطبان داخلی مجموعه داده بودیم را منعکس می کند؟
  • برند ارزش هایی که می خواهیم به مشتری ارائه کنیم را به خوبی نمایش می دهد؟

به کمک این سوالات می توانیم برندمان را بهتر توسعه بدهیم. درصورتی که پاسخ ها روشن نیستند، باید مجددا پای میز تحلیل بنشینیم و پروسه برندینگ را اصلاح کنیم. برند باید در نظر کاربر ضروری و کاربردی به نظر برسد تا بدون فکر و تعلل، انتخابش کند.

تفاوت بازاریابی و برندینگ در چیست؟

مدتی پیش یکی از مدیران ارشد یک موسسه مالی به همکارم گفته بود: “به نظرم مدیران شرکت های خصوصی ارزش برندینگ را دقیقا درک نمی کنند… فکر می کنند بازاریابی نوعی هزینه اضافه است، توجه ندارند باعث افزایش فروششان می شود…”

صبر کنید! چطور در یک جمله از برندینگ به بازاریابی رسیدیم؟ مگر برندینگ و بازاریابی یکی هستند؟

درمورد این مساله نظرات مختلفی وجود دارد؛ اما اصولا به نظر می رسد بازاریابی، تبلیغ کردن موثر محصولات یا خدمات و درواقع جزو تاکتیک های هل دادنی باشد؛ یعنی پیغام را به سمت کاربر هل می دهد تا فروش شرکت افزایش پیدا کند. مثلا پیغامی مثل این: “محصول ما را بخرید چون از محصول بقیه شرکت ها بهتر است!” (یا چون یکی از هنرپیشه ها از این محصول استفاده می کند، یا چون مشکلتان را حل می کند!) به همین سادگی! اما این برندینگ نیست!

برندینگ اصولا زمینه فعالیت های بازاریابی را مهیا می کند و باید قبل از بازاریابی انجام شود. برندینگ مشتری را هل نمی دهد! بلکه افراد را جذب شرکت می کند! برندینگ سعی می کند ارزش واقعی سازمان، محصول یا خدماتش را مشخص کند. برندینگ به مخاطب نشان می دهد برند موردنظر چه مشخصه ها، ارزش ها و ویژگی هایی دارد و چه ویژگی هایی ندارد. برندینگ مشتری را تشویق می کند محصول را خریداری کند، از فعالیت های بازاریابی و فروش هم به صورت مستقیم حمایت می کند، اما دقیقا نمی گوید: “این محصول را بخرید!!”؛ درعوض می گوید: “این محصول به این صورت است، علت تولیدش این بوده، اگر تمایل دارید، می توانید خریداری اش کنید، به دوستانتان معرفی اش کنید و حمایتش کنید.”

برندینگ فرایند استراتژیک است، اما بازاریابی اصولا تاکتیک محور است.

بازاریابی هم می تواند به برندینگ کمک کند، اما اصولا برند بزرگتر از آن است که فعالیت های بازاریابی بتوانند در پیشرفتش تاثیری داشته باشند. بعد از اینکه بازاریابی کار خودش را کرد، نهایتا برندینگ است که باقی می ماند. مهم نیست مشتری محصول را خریداری کند یا نه، در هرحال برندینگ سازمان، محصول یا خدماتش است که تا مدت ها در ذهن مخاطب باقی می ماند. برندینگ است که تعیین می کند مشتری مان به مجموعه وفادار شود یا خیر. بازاریابی شاید بتواند مشتری را ترغیب کند یک ماشین خارجی مثلا تویوتا بخرد، اما این برندینگ است که تعیین می کند مشتری تا آخر عمرش فقط تویوتا بخرد یا خیر.

برند اساسا با چند المان مختلف ساخته می شود. یکی از مهم ترین المان ها هم، تجربه کاربران از برند است. مثلا اینکه خودرویی که در بازار وجود دارد، قابلیت اعتمادی که برند قول داده بود را دارد؟ کارخانه هنوز هم کیفیت اولیه محصولاتش را حفظ کرده؟ کارشناس فروش و تعمیرکاران بخش خدمات پس از فروش آنطور که باید و شاید انجام وظیفه می کنند؟ یا خیر؟

بازاریابی مشتری را فعال و ترغیب به خرید می کند. اما برندینگ مشتری های وفادار پرورش می دهد و کاری می کند خریداران به طرفداران پروپاقرص مجموعه تبدیل شوند. این قضیه در مورد همه انواع سازمان ها و کسب و کارها مصداق دارد. همه سازمان ها (حتی سازمان های غیرانتفاعی) باید محصولاتشان را بفروشند. شاید نحوه فروششان تفاوت هایی داشته باشد، اما درهرحال تک تک اقدامات کارکنان یا باعث ساخت برند می شود یا تخریب آن. هر سیاست، اقدام، فکر، تبلیغ، پروموشن بازاریابی می تواند باعث شود مشتری ها نسبت به برند وفادار شوند یا حس وفاداری شان را از دست بدهند. تمام این قضایا روی فروش کلی شرکت هم تاثیر می گذارند.

اما بد نیست بعد از این توضیحات، یک بار دیگر جمله آن کارشناس اقتصادی را بررسی کنیم. به نظرتان بازاریابی نوعی هزینه اضافی برای مجموعه است؟ واقعیت این است که اقدامات بازاریابی اگر بدون تحقیق کافی انجام شوند و درست هم پیاده سازی نشده باشند، مطمئنا هزینه گزافی روی دستمان می گذارند، اما اگر به میزان کافی پژوهش داشته باشیم و فعالیت های بازاریابی مان را به نحو صحیح اجرا کنیم، بازاریابی مان نوعی سرمایه گذاری می شود و می تواند هم پایه های برند را مستحکم کند، هم میزان فروش را بالاتر ببرد.

اما برندینگ چطور؟ می تواند هزینه بردار باشد؟ در حالت کلی بله، اما نتیجه اش وفاداری مشتریان است. با برندینگ صحیح، کار کارشناسان فروشمان ساده تر و بهینه تر می شود، کارکنان ترجیح می دهند ساعت های طولانی تر و جدی تر تلاش کنند، مشتری ها هم به طرفداران سرسخت مجموعه تبدیل می شوند و داوطلبانه به آشنایانشان تبلیغ محصولات و خدماتمان را می کنند.

برای موفقیت یک کسب و کار یا سازمان غیرانتفاعی، برندینگ هم به اندازه داشتن منابع مالی مناسب، کارکنان شایسته و آینده نگری مهم است. برندینگ، اصل اساسی موفقیت در عملیات است. بله شاید مثل کارمندان خوب، مشاوران اقتصادی و نوآوری های سازمانی هزینه بالایی به همراه داشته باشد، اما نداشتن برندینگ یا استفاده از استراتژی های برندینگ نه چندان استاندارد، هزینه بسیار بیشتری دارد.

برندینگ

اهمیت برندینگ در عصر دیجیتال

به عنوان شخصی که هیچ وقت روی بازاریابی سنتی منعطف نبوده و معمولا به صنعت از جنبه دیجیتال و فعالیت های سئو نزدیک شده، می توانم با قاطعیت عنوان کنم که یکی از مهم ترین مسائلی که یاد گرفته ام، ارزش بالای برند و اهمیت توسعه برند در فعالیت های بازاریابی بوده است. صنعتی که شرکتمان در آن مشغول فعالیت است، با سرعت بسیار زیادی رشد می کند، تکنولوژی های مختلف به بازار می آیند، پلتفرم های شبکه های اجتماعی کامل تر می شوند، ویدئوهای ویروسی منتشر می شوند، الگوریتم های مختلف به روزرسانی می شوند، تمرکز روی موبایل ها بیشتر می شود و..؛ درنتیجه بیشتر افراد توجهشان را به معدود چیزهایی که ثابت باقی می مانند، مثلا برند منعطف نمی کنند. در این دنیای دیجیتال که بسیار هم سریع حرکت می کند، باید پایه های برندمان را تقویت کنیم تا مرز فعالیت های بازاریابی مان گسترش پیدا کنند و موفقیتمان در طولانی مدت تضمین شود.

برندینگ یعنی چه؟

برند و نام برند باهم تفاوت دارند. نام برند چیزی است که مردم می بینند، اما برند، فقط در ذهن افراد وجود دارد و چیزی است که هنگام شنیدن نام برند به ذهنشان خطور می کند.

فرق بین برندینگ و بازاریابی در چیست؟

شاید بهترین عبارت برای نشان دادن تمایز برندینگ و بازاریابی این جمله باشد: بازاریابی چیزی است که انجام می دهیم، برندینگ چیزی است که هستیم. موسسه ترانوی گروپ در یکی از مقالاتش عنوان کرده بازاریابی نوعی فعالیت فشاری است، اما برندینگ نوعی فعالیت کششی است. بازاریابی، محصولات و خدمات را تبلیغ می کند، اما برندینگ ارزش های هسته کسب و کار را نشان می دهد و ماهیت وجود آن را مشخص می کند. بازاریابی سعی می کند افراد را به شکل تاکتیکی ترغیب کند، اما برندینگ، بین مشتری ها و کسب و کار ارتباط احساسی برقرار می کند.

برندینگ در عصر دیجیتال

در عصر دیجیتال، ساخت یک برند قدرتمند حیاتی است. البته برندینگ همیشه حیاتی بوده، اما اگر محیط های آنلاین و رفتار متغیر کاربران را در نظر بگیریم، مزایایش بیشتر مشخص می شوند:

  • با ابزار برندینگ می توانیم از سایر رقبا یک سروگردن بالاتر بایستیم. در این عصر پرهیاهوی رسانه های دیجیتال، درخشیدن در رقابت ها، جزو چالش های روزانه هر کسب و کار است.
  • کاربران آنلاین از همیشه مستقل تر شده اند. با حجم انبوه اطلاعاتی که در دسترس افراد قرار دارد، کاربران می توانند محصولات و خدمات دلخواهشان را هرطور که مایل باشند انتخاب کنند. در چنین شرایطی باید برندمان را به دقت تعریف کنیم تا افراد بتوانند محصولات و خدمات ما را از سایر رقبا تمایز بدهند.
  • برندها در مورد مطالبی که به صورت آنلاین درموردشان گفته می شود، کنترل چندانی ندارند. کاربرها می توانند نظرات سایر کاربرها را بخوانند و براساس آن در مورد خریدشان تصمیم گیری کنند.
  • ارتباط با مشتریان آنلاین به ندرت به فروش ختم می شود. به همین خاطد، برای توسعه برند در عصر دیجیتال باید این نکته را مدنظر قرار بدهیم و سعی کنیم مشتری هایی که یک بار از مجموعه خرید کرده اند را تبدیل به مشتریان وفادار کنیم.
  • باید با مدل تونلی خداحافظی کنیم. این روزها مشتری ها در نقاط مختلفی با برند تعامل می کنند؛ با برندینگ می توانیم پیغاممان برای مشتری را یکپارچه کنیم.
  • برندینگ دیجیتال قدرتمند هم مثل رسانه های شخصی و پولی، باعث می شود رسانه های عمومی مثل انجمن ها را از آن خودمان کنیم و مشتری ها را به طرفداران پروپاقرص مجموعه تبدیل کنیم.
  •  برندینگ فقط به محصولات و خدماتمان محدود نمی شود؛ فعالیت های اجتماعی، خدمات مشتریان، پروسه فروش، کارکنان و هر چیز دیگری را هم شامل می شود؛ برندینگ دیجیتال تمام این موارد را تغییر داده است.
  • برندینگ اصولا روی ارتباط تمرکز دارد؛ درواقع ابزارهای دیجیتال، برندها، افراد و چیزهای مختلف را به هم ارتباط می دهد.

باید روی بازاریابی یکپارچه تمرکز کنیم، که شامل برندینگ هم می شود

بازاریابی یکپارچه، کلید موفقیت در عصر دیجیتال است. ایزوله کردن استراتژی بازاریابی هیچ فایده ای ندارد؛ برندهای قدرتمند به صورت مستقیم و غیرمستقیم از تمام کانال ها پشتیبانی می کنند، درنتیجه باید زمان و منابعمان را از طریق بازاریابی دیجیتال، روی توسعه برند منعطف کنیم. کارشناسان سئو معتقدند یک برند قدرتمند می تواند روی سئوی مجموعه هم تاثیر مثبتی بگذارد. مثلا میزان کلیک بر روی لینک ها، جزو فاکتورهای رتبه بندی قدرتمند است؛ اگر برند شناخته شده تر باشد، تعداد کلیک ها هم بیشتر می شود. فعالیت های اجتماعی مثل لایک ها، به اشتراک گذاری ها و نظرات هم از فاکتورهای مهم رتبه بندی هستند. برندینگ اصولا روی برقراری ارتباط عاطفی تمرکز دارد، به همین خاطر برندهای قدرتمند طرفدار، فالوئر، افراد تاثیرگذار و مدافع پیدا می کنند که حاضر می شوند همه جا تبلیغ برند را کنند. از هر مدیر روابط عمومی که سوال کنیم، معتقد است اگر برندمان شناخته شده باشد، پروسه فروشمان راحت تر می شود، تا اینکه یک محصول با یک لوگوی ناشناخته داشته باشیم. درنتیجه برای اینکه بازدهی فعالیت های بازاریابی دیجیتال یکپارچه مان بیشتر شود، باید مساله برندینگ را در خاطر داشته باشیم. باید برند و اهدافش را به دقت تعریف کنیم، نیروهای محرکش را در نظر بگیریم و ببینیم مشتری ها در مورد جنبه های مختلف کسب و کار، برندمان را چطور می شناسند.

ارتباط احساسی مصرف کنندگان با برندها چیست؟

طبق تحقیقات اخیر CustomerThermometer، مصرف کنندگان می گویند که ارتباط عاطفی بیشتری نسبت به مارک هایی دارند که از افرادی مانند خودشان مراقبت می کند.

این گزارش بر اساس داده های حاصل از نظرسنجی از ۱۰۰۰ فرد بزرگسال در ایالات متحده بود. حدود ۶۵ درصد از پاسخ دهندگان می گویند که آنها به لحاظ عاطفی با نام تجاری ارتباط برقرار می کنند که از افرادی مانند خودشان مراقبت می کند. دیگر دلایل عمده برای ارتباط عاطفی با مارک ها، این است که احساس کنند که شرکت مزبور تفاوت های مثبتی در جهان ایجاد می کند (۵۵٪) و احساس کنند که این شرکت ۴۵٪ آنها را هیجان زده می کند. زنان به احتمال زیاد نسبت به مردان احساس عاطفی بیشتری نسبت به علامت های تجاری دارند که تفاوت های مثبتی در جهان ایجاد می کنند.

مردان به احتمال زیاد نسبت به زنان احساس عاطفی بیشتری نسبت به مارک هایی دارند که آنها را در مورد آینده هیجان زده می کنند.

ارتیاط مصرف کننده با برندها

مردان به احتمال زیاد نسبت به زنان احساس عاطفی بیشتری نسبت به مارک های الکترونیک و کفش دارند.

زنان به احتمال زیاد نسبت به مردان احساس عاطفی بیشتری نسبت به مارک های مد و زیبایی دارند.

ارتباط مصرف کننده با برندها

مولفه های عاطفی ارتباط مصرف کنندگان با نام های تجاری عبارت است از: علاقه، اعتماد، خوش بینی، تحسین و پذیرش.

حس مصرف کننده به برند