راهنمای انتخاب بهترین نوع تبلیغات برای اهداف مختلف

 راهنمای انتخاب بهترین نوع تبلیغات برای اهداف مختلف

آیرا کاوفمان (Ira Kaufman) و کریس هورتون (Chris Horton) در کتابشان تحت عنوان «بازاریابی دیجیتال: تلفیق استراتژی و تاکتیک با ارزش‌ها»، که سال ۲۰۱۴ منتشر شد، عنوان کرده‌اند مدت‌ها است رسانه‌های دیجیتال به منبع هیجان اصلی افراد تبدیل شده‌اند؛ کاربران برای برقراری ارتباط با دوستان و اقوامشان یا برای تصمیم گیری خرید، عمدتا از همین ابزارها استفاده می‌کنند. دقیقا به همین خاطر است که بازاریاب‌ها تا این حد از فضای اینترنت و بازاریابی دیجیتال استقبال می‌کنند. مشتری‌ها این روزها بیشتر تحت تاثیر تبلیغات آنلاین قرار دارند؛ در یکی از نظرسنجی‌های موسسه برایت رول مشخص شده است ۷۲٪ از مصرف کنندگان معتقدند تبلیغات ویدئویی آنلاین مثل تبلیغات تلویزیونی یا حتی بهتر از آن هستند. اما از بین ده‌ها نوع مختلف تبلیغات آنلاین، کدامیک موثرتر است و کمک می‌کند یک کسب و کار زودتر به نتیجه‌ی دلخواه و اهدافش برسد؟

در ادامه انواع تبلیغات را لیست کرده‌ایم تا بتوانید مناسب‌ترین مورد برای جامعه‌ی هدفتان را راحت‌تر انتخاب کنید. بازاریاب‌ها می‌توانند به کمک این لیست بهترین نوع تبلیغ برای برقراری ارتباط با مشتریانشان را تشخیص بدهند.

۱. تبلیغات نمایشی ایستا

این قبیل تبلیغات روی صفحات وب نمایش داده می‌شوند و تغییری نمی‌کنند. بنرهای ایستا معمولا یک فریم تکی به همراه یک عبارت تاثیرگذار هستند. جان اتول (John O’Toole)، از مشاوران ارشد حوزه‌ی بازاریابی عملکرد، داده‌های چهار موسسه‌ی تبلیغاتی را تحلیل کرد تا مشخص شود بین دو نوع ایستا و متحرک، کدام نوع بهتر است. اتول بعد از بررسی ۱۲ ماهه داده‌های موجود، متوجه شد تبلیغات ایستا تقریبا در تمام کمپین‌ها، نسبت به تبلیغات متحرک عملکرد بهتری دارند.

نقطه‌ی قوت تبلیغات ایستا این است که بازدیدکننده‌ها لوگوی برند را بلافاصله تشخیص می‌دهند، اما در آگهی‌های متحرک که شامل مجموعه‌ای از تصاویر است، لوگوی مجموعه به چشم نمی‌خورد. البته تبلیغات ایستا صرفا به بنرها محدود نمی‌شوند و می‌توانند در قالب‌هایی مثل وبینارها، صفحات وبسایت‌ها، کتاب‌های الکترونیکی، ایمیل‌ها و صفحات فرود (landing page) هم ظاهر شوند.

تبلیغات نمایشی ایستا

مطلب مرتبط: مؤثرترین انواع ایمیل‌ها برای برندهای تجارت الکترونیک

۲. تبلیغات تعاملی

جان مک تیگ (John McTigue)، کارشناس بازاریابی مزایای محتوای تعاملی را به این صورت بررسی کرده است: راه اندازی چنین تبلیغاتی ارزان‌تر است و اعتبار برند و میزان وفاداری مشتریان به آن را افزایش می‌دهد.

این قبیل آگهی‌ها در قالب نظریات مشتریان، اپلیکیشن‌های موبایلی، نظرات وبلاگ‌ها و آپدیت‌های رسانه‌های اجتماعی نمود پیدا می‌کنند. البته آگهی‌های تعاملی نقاط ضعفی هم دارند؛ راه اندازی این قبیل آگهی‌ها نسبتا ساده است، اما به خاطر نیاز به نظارت مستمر کانال‌ها، هزینه‌های بیشتری به دنبال دارند. برای اینکه مخاطب همچنان همراه بماند، باید مرتبا محتوای مرتبط و دست اول عرضه کنیم. برای اینکه نتیجه‌ی کار خوب از آب دربیاید، باید روی منابع انسانی و بحث آموزش آنها نیز به اندازه‌ی کافی سرمایه‌گذاری کنیم.

نمونه‌ی دیگر این تبلیغات، بنرهای تعاملی مشاوران هوشمند (SMARTASSISTANT advisors) هستند که به مخاطب یک سوال نمایش می‌دهند و درصورتی که واکنش نشان داد، به صفحه‌ی فرود مختص کمپین هدایتش می‌کنند تا به سوالات بیشتری پاسخ بدهد و محصول مناسبش را دریافت کند.

بنرهای تعاملی مشاوران هوشمند کمک می‌کنند برندمان را به مخاطب بشناسانیم، از طریق محتوای مناسب، نرخ کلیک روی لینک‌ها را افزایش بدهیم و به کاربر اجازه دهیم استفاده از محصول را به صورت تجربی احساس کند. تحقیقات نشان می‌دهند مصرف کننده‌ها با این نوع از تبلیغات، نسبت به تبلیغات معمولی ۲/۵ برابر بیشتر تعامل می‌کنند.

تبلیغات تعاملی

مطلب مرتبط: دستورالعمل تضمینی برای ایجاد یک کمپین کسب و کار موفق

۳. تبلیغات متحرک

برای تهیه‌ی آگهی‌های GIF متحرک یا فلش، باید نسبت به آگهی‌های متنی یا تصاویر استاندارد زمان بیشتری صرف کنیم، اما ارزش این سرمایه‌گذاری را دارند. آگهی‌های متحرک به مخاطب ۳۰ ثانیه فرصت می‌دهند تا پیام را درک کند. جان هاربیسون (John Harbison)، طراح گرافیک و کارآفرین، معتقد است این نوع آگهی‌ها نسبت به فضای محدود تبلیغات ایستا، آزادی عمل بیشتری در اختیارمان می‌گذارند.

تبلیغات متحرک

۴. تبلیغات بنری

این نوع آگهی‌ها مشابه آگهی‌های ایستا هستند و معمولا بالای صفحه‌ی نمایش کاربران قرار می‌گیرند.

تبلیغات بنری

انتخاب محل نمایش تبلیغات

کیم گوردون (Kim Gordon) معتقد است باید آگهی‌ها را در محل‌هایی نمایش بدهیم که مشتریانمان حضور دارند، چون در این صورت می‌توانیم در زمان و مکان مناسب، به مشتریان ایده‌آلمان پیام مناسبی بدهیم. سایت‌های رسانه‌های اجتماعی مثل فیسبوک، توئیتر و یوتیوب جزء گزینه‌های بسیار قدرتمندی هستند که دنیای تبلیغات دیجیتال را دگرگون کرده‌اند. بد نیست انواع مختلف تبلیغات آنلاین را دقیق‌تر بررسی کنیم.

  • موتورهای جستجو:

از این نوع از تبلیغات می‌توانیم با فعال‌سازی اکانت گوگل ادوردز (GoogleAdwords) یا سایر پلتفرم‌های تبلیغاتی مشابه استفاده کنیم.

  • پرداخت به ازای کلیک (Pay Per Click):

PPCها چند ساعت بعد از راه اندازی کمپین، ترافیک وبسایت را افزایش می‌دهند، درنتیجه اثردهی آنها فوری است. تبلیغ‌کننده‌ها می‌توانند میزان درآمدی که صرف می‌کنند را به صورت مستمر بررسی کنند و ببینند کدام کلمات کلیدی، ترافیک سایت را افزایش داده‌اند. یکی از بزرگترین مزایای آگهی‌های PPC، هزینه‌های تبلیغاتی پایین تر، کنترل بیشتر روی کمپین‌ها و هدف‌گذاری دقیق‌تر مشتریان است.

  • بینگ (Bing):

بینگ هم اخیرا اعلام کرد برای کمپین‌های خرید و جستجویش، امکان بازاریابی مجدد فراهم کرده است. تبلیغ کننده‌ها می‌توانند به بازدیدکننده‌هایی که از طریق بینگ یا یاهو برای محصولات‌شان جستجو کرده‌اند، در صفحه‌ی نتایج تبلیغات اختصاصی نمایش دهند.

  • فیسبوک:

با تبلیغات فیسبوک می‌توانیم دقیقا با گروه هدفمان ارتباط برقرار کنیم. بهتر است قبل از انتخاب استراتژی بازاریابی فیسبوک، طراحی و محتوای تبلیغات، فرمت‌های انتخابی و بودجه را به دقت بررسی کنیم.

  • توئیتر:

توئیتر سه نوع مختلف تبلیغات در اختیارمان قرار می‌دهد: توئیت‌های تبلیغی، اکانت‌های تبلیغی و روندهای تبلیغی. براساس گزارش پنا پاورز (Penna Powers)، روندهای تبلیغی روزانه نزدیک به ۲۰۰ هزار دلار هزینه دربر دارند.

  • نمایشی گوگل(Google Display Ads):

گوگل اخیرا اعلام کرد شبکه نمایشی‌اش (GDN) به زودی ۲ میلیون سایت را در بر می‌گیرد و بیش از ۹۰٪ از کاربران اینترنتی را پوشش می‌دهد. تبلیغات نمایشی، بنرها یا باکس‌های کوچکی هستند که هنگام تماشای سایت‌ها یا وبلاگ‌های موردعلاقه‌مان آنها را می‌بینیم.

  • هدف‌گذاری مجدد:

ادرول (AdRoll) در یکی از گزارشاتش عنوان کرد منظور از هدف‌گذاری مجدد این است که به بازدیدکننده‌های سایت‌مان، در سایر سایت‌ها تبلیغات هدف‌گذاری شده نشان بدهیم (به قصد بازدید مجدد از سایت‌مان). این قبیل تبلیغات کمک می‌کنند افرادی که تمایل چندانی به خرید ندارند را به خریدار واقعی بدل کنیم.

  • موبایلی:

این نوع از تبلیغات، نسبت به سایر فرمت‌های تبلیغات دیجیتال، با سرعت بسیار بیشتری رو به گسترش هستند. تحقیقات اخیر موسسه‌ی بیزینس اینسایدر (Business Insider) نشان می‌دهند هزینه‌های حوزه‌ی تبلیغات موبایلی ایالات متحده تا سال ۲۰۱۸ به حدود ۴۲ میلیارد دلار می‌رسد.

 

طراحی تبلیغات

بعد از انتخاب نوع آگهی‌ها و محل نمایش‌شان، باید طراحی آنها را هم بررسی کنیم. مثلا برای طراحی آگهی بنری کلیکی، اولین نکته‌ای که باید بررسی شود، اندازه‌ی بنر است. بهتر است تا حد ممکن از اندازه‌های استاندارد استفاده کنیم. گوگل ادسنس (Google AdSense) در گزارشی اعلام کرد بهترین اندازه‌ها برای این نوع از آگهی، موارد زیر هستند:

  • بزرگ ۳۳۶*۲۸۰
  • متوسط ۳۰۰*۲۵۰
  • تخته امتیازی ۷۲۸*۹۰
  • عریض ۱۶۰*۶۰۰

در مورد آگهی‌های بنری کلیکی، باید سلسله مراتب را هم حفظ کنیم. در صورتی که برای طراحی آگهی از ۳ مولفه‌ی اساسی لوگوی شرکت، گزاره‌ی ارزشی (value proposition) و دعوت مستقیم (call to action) کاربر استفاده کنیم، آگهی‌ها مورد تائید پلتفرم‌های تبلیغاتی قرار می‌گیرند و بازدیدکننده‌ها را به خریدار واقعی تبدیل می‌کنند.

برگرفته از: SmartInsights.com

۱۰ اصل بازاریابی شبکه های اجتماعی

۱۰ اصل بازاریابی شبکه های اجتماعی

درصورتی که از قدرت بازاریابی شبکه های اجتماعی و محتوا به خوبی استفاده کنیم، می‌توانیم حجم مخاطبان و مشتریانمان را به صورت پیوسته، افزایش بدهیم. اما اگر در این زمینه تجربه و تخصص قبلی نداشته باشیم، برای شروع ماجرا با چالش بزرگی روبرو هستیم. باید دقیقا با اصول بازاریابی شبکه های اجتماعی آشنا باشیم. به کمک این ۱۰ اصل اساسی می‌توانیم کیفیت فعالیت‌های بازاریابی‌مان را بالاتر ببریم و در فضای آنلاین حضور گسترده‌تری داشته باشیم؛ می‌توانیم شالوده‌ی مستحکمی داشته باشیم که به مشتری‌ها و برندمان کمک کند و باعث سودآوری بیشتری شود.

۱. اصل گوش دادن

برای موفقیت در بازاریابی شبکه های اجتماعی و محتوا، باید کمتر صحبت کنیم و بیشتر گوش بدهیم، محتوای آنلاین مخاطب هدفمان را به دقت بخوانیم و در گفتگوهایشان مشارکت کنیم تا بفهمیم چه چیزی برایشان اهمیت دارد. فقط در این صورت می‌توانیم محتوایی تولید کنیم که برای کاربر ارزشمند باشد و باعث ایجاد احساس سردرگمی نشود.

۲. اصل تمرکز

بهتر است روی حوزه‌ی کاری مشخصی تمرکز کنیم تا اینکه به شکل نامشخص فعالیت‌های پراکنده داشته باشیم. درصورتی که تمرکز استراتژی بازاریابی محتوا و شبکه‌های اجتماعی‌ روی تقویت برند باشد، شانس موفقیت نسبت به حالتی که استراتژی عمومی باشد و در تمام زمینه‌ها حرکت کند، بیشتر است.

۳. اصل کیفیت

کیفیت همیشه مهم تر از کمیت است. بهتر است ۱۰۰۰ خواننده‌ی آنلاین داشته باشیم که محتوا را واقعا بخوانند و به اشتراک بگذارند تا اینکه ۱۰ هزار بازدیدکننده داشته باشیم که پس از اولین بازدید، غیب‌شان بزند.

۴. اصل بردباری

موفقیت در بازاریابی محتوا و شبکه های اجتماعی یک شبه به دست نمی‌آید. البته در موارد استثنائی ممکن است موفق شویم توجه تعداد زیادی از مخاطبان را یک باره جلب کنیم، اما در حالت کلی باید برای یک بازه‌ی بلندمدت فعالیت کنیم تا به نتایج دلخواهمان برسیم.

۵. اصل رشد تصاعدی

درصورتی که محتوای باکیفیت و تاثیرگذار تولید کنیم و فالوئرهای آنلاین مشتاق و علاقمندی داشته باشیم، مطمئنا هرکدام از فالوئرهایمان محتوا را در وبلاگ‌ و شبکه های اجتماعی خودشان به اشتراک می‌گذارند و تعداد بینندگان محتوا به صورت تصاعدی افزایش پیدا می‌کند. بعد از اینکه محتوا در سطح وب به صورت گسترده پخش شد، موتورهای جستجو مثل گوگل هم، در جستجوهای کاربران برای کلمات کلیدی، محتوا را نمایش می‌دهند. درنتیجه احتمال اینکه خیل عظیمی از افراد، محتوایمان را در سایت‌های مختلف پیدا کنند، بسیار زیاد می‌شود.

افزایش مخاطبان در شبکه های اجتماعی

مطلب مرتبط: شبکه های اجتماعی و ۱۰ اشتباه مهلک که برای بازاریاب ها گران تمام می‌شوند

۶. اصل افراد تاثیرگذار

باید به اندازه‌ی کافی وقت بگذاریم تا متوجه شویم در بازار موردنظرمان، کدام افراد تاثیرگذارتر هستند، مخاطبان مناسبی دارند و احتمالا به محصولات و خدماتمان هم علاقمند هستند. باید به این افراد ارتباط برقرار کنیم و این ارتباط را قوی‌تر کنیم. اگر محتوای تولیدی ما از نظر این افراد مفید و کاربردی باشند، احتمال دارد آنها را با فالوئرهایشان به اشتراک بگذارند و در نتیجه کسب و کارمان را به قشر وسیعی از کاربران جدید معرفی کنند.

۷. اصل ارزش

اگر تمام وقت‌مان را در شبکه های اجتماعی به تبلیغ محصولات و خدماتمان بگذرانیم، مخاطب خیلی زود خسته می‌شود. صحبت‌هایمان باید ارزش داشته باشند. باید توجه‌مان را بیشتر به تولید محتوای تاثیرگذار و تقویت ارتباطمان با مخاطب منعطف کنیم؛ در این صورت افراد تشویق می‌شوند داوطلبانه به دوستان و آشنایانشان محصولمان را معرفی کنند.

۸. اصل احترام

مطمئمنا اگر مشتری به صورت حضوری به شرکت‌مان مراجعه کند، محترمانه برخورد می‌کنیم، اما به مخاطبان آنلاین هم نباید بی‌توجهی کنیم. یکی از مهم‌ترین عناصر برای موفقیت در بازاریابی شبکه های اجتماعی، تقویت ارتباط است؛ باید تمام مخاطبانی که به صورت آنلاین به کسب و کارمان نزدیک می شوند را جدی بگیریم.

۹. اصل در دسترس بودن

نباید بعد از انتشار محتوا غیبمان بزند؛ باید در دسترس مخاطب آنلاین باشیم؛ باید به شکل پیوسته محتوا منتشر کنیم و در گفتگوهای کاربران مشارکت داشته باشیم. اگر چند هفته یا چند ماه از دسترس خارج شویم، فالوئرهای آنلاین خیلی زود جایگزین‌مان می‌کنند.

۱۰. اصل ارتباط متقابل

نمی‌توانیم از افراد توقع داشته باشیم محتوایمان را به اشتراک بگذارند و تبلیغ کنند، اما خودمان برایشان کاری نکنیم. باید بخشی از وقت‌مان در شبکه های اجتماعی را به صحبت درباره‌ی محتوای تولید شده توسط افراد دیگر و به اشتراک گذاری آن اختصاص بدهیم.

برگرفته از: entrepreneur.com

شبکه های اجتماعی و ۱۰ اشتباه مهلک که برای بازاریاب ها گران تمام می‌شوند

شبکه های اجتماعی و ۱۰ اشتباه مهلک که برای بازاریاب ها گران تمام می‌شوند

درحال حاضر بیش از ۲/۶ میلیارد نفر از دست کم یکی از شبکه های اجتماعی استفاده می‌کنند. احتمالا این آمار تا سال ۲۰۲۱ حدود ۱۵٪ افزایش پیدا کند و به بیش از ۳ میلیارد نفر برسد.

بازاریابی شبکه های اجتماعی جزء ابزارهای قدرتمندی است که به بازاریاب‌ها امکان می‌دهد به مخاطب آنلاینشان وصل شوند. شبکه های اجتماعی هم به کسب و کارها درمورد کاربران داده‌های غنی می‌دهند، هم اینکه کمک می‌کنند به راحتی مشتریان ایده‌آلشان را هدف‌گیری کنند. لینکدین به کسب و کارها داده‌های غنی استخدامی می‌دهد، فیسبوک و اینستاگرم اطلاعات عمومی مردم را دراختیار بازاریاب‌ها قرار می‌دهند و اسنپ چت کمک می‌کند تبلیغاتشان را براساس موقعیت جغرافیایی کاربر نمایش بدهند. بسیاری از برندها موفق شده‌اند با استفاده از همین رسانه‌های اجتماعی کسب و کارهای درجه یک بسازند. اما برخی هم اشتباهات زیر را مرتکب شده‌اند و نتوانسته‌اند آنطور که باید و شاید به مخاطب آنلاینشان مرتبط شوند.

 

۱. تمرکز روی شبکه های اجتماعی متعدد و مختلف

اصولا برای خبره شدن در هر زمینه‌ای، از جمله بازاریابی شبکه های اجتماعی ، باید تلاش و تمرکز کافی داشته باشیم. کسب و کارهایی که تیم‌های بازاریابی کوچک دارند، نباید توجهشان را به شبکه های اجتماعی متعدد و مختلف پراکنده کنند؛ درواقع باید یک یا دو شبکه اجتماعی که با اهداف کسب و کارشان همخوانی بیشتری دارند را انتخاب کنند و در همان موارد عمیق‌تر شوند. در فیسبوک روزانه بیش از ۳۰۰ میلیون تصویر آپلود می‌شود؛ هر ۶۰ ثانیه ۵۱۰ هزار نظر ارسال می‌شود و بیش از ۱۰۰ هزار استتوس به روز رسانی می‌شوند. برای موفقیت در بازاریابی شبکه های اجتماعی باید در یک پلتفرم خاص خبره شویم تا بتوانیم توجه کاربران را به خودمان جلب کنیم؛ مطمئنا برای اینکه به این درجه از مهارت و خبرگی برسیم، باید زمان کافی صرف کنیم و تلاش مستمر داشته باشیم. حتی تیم‌های کوچک بازاریابی هم اگر پلتفرم اجتماعی صحیحی انتخاب کنند، می‌توانند به مرور زمان مهارتشان را توسعه بدهند و سایر پلتفرم‌ها را هم امتحان کنند.

در فیسبوک روزانه بیش از ۳۰۰ میلیون تصویر آپلود می‌شود؛ هر ۶۰ ثانیه ۵۱۰ هزار نظر ارسال می‌شود و بیش از ۱۰۰ هزار استتوس به روز رسانی می‌شوند.

۲. بی‌توجهی به فالوئرهای وفادار در شبکه های اجتماعی

درک سیورز (Derek Sivers)، در صحبتهایش در کنفرانس تد درخصوص نحوه‌ی شروع تحرک‌ها در شبکه های اجتماعی عنوان کرد حرکت‌ها را لزوما رهبران بزرگ راه نمی‌اندازند، بلکه فالوئرهای وفادار هم می‌توانند شروع کننده‌ی حرکت‌ها باشند. این قبیل فالوئرها می‌توانند فالوئر جدید جذب کنند و به اعضای جدید هم اطمینان خاطر بدهند حرکت شروع شده ارزشمند است. برندها هم باید به همین صورت ارزش فالوئرهایشان را در شبکه های اجتماعی درک کنند؛ اگر تعدادی از کاربران به صورت مداوم از محتوا استقبال می‌کنند و با سایر کاربران به اشتراکش می‌گذارند، باید به نحوی مورد قدردانی قرار بگیرند. مثلا می‌توانیم برایشان ایمیل تشکر ارسال کنیم یا در شبکه های اجتماعی سپاسگزاریمان را در قالب یک پست ویژه نشان بدهیم.

بی‌توجهی به فالوئرهای وفادار در شبکه های اجتماعی

مطلب مرتبط: ارتباط احساسی مصرف کنندگان با برندها چیست؟

۳. تقلید کردن از برندهای دیگر در شبکه های اجتماعی

شاید کپی کردن استراتژی شبکه های اجتماعی برندهای دیگر وسوسه‌کننده به نظر برسد، اما واقعیت این است که تقلید کردن از سایر برندها در عمل کاری بی‌فایده است. رسانه های اجتماعی طوری طراحی شده‌اند که به کاربر محتوای جدید و غیر قابل پیش بینی ارائه کنند تا مخاطب با آن همراه بماند.

براساس اصول روانشناسی شبکه های اجتماعی ، شرکت‌ها باید به کاربر محتوای متنوع ارائه کنند. اصولا برندهایی که در سطح اینترنت سبک مستقل و منحصربه‌فردی دارند، نسبت به برندهای دنباله رو فالوئرهای بیشتر و فعال‌تری جذب می‌کنند. اسلک (Slack) جزو شرکت‌هایی است که با سعی و تلاش فراوان موفق شده در شبکه های اجتماعی برای خودش سبک ویژه‌ای ایجاد کند، به همین خاطر توانسته در توئیتر ۳۱۱ هزار نفر فالوئر بسیار فعال به دست بیاورد. اگر این آمار را با شرکت رقیب اسلک یعنی یامر (Yammer) مقایسه کنید متوجه می‌شوید به خاطر نداشتن سبک خاص در شبکه های اجتماعی، تعداد فالوئرهایش ۷۸٪ کمتر است.

 

۴. بی‌توجهی کردن به داده‌ها‌ی آنالیز شبکه های اجتماعی

تکنیک‌های بازاریابی مدرن، از قبیل بهینه سازی وب سایت و بازاریابی شبکه های اجتماعی اصولا مبتنی بر داده هستند. درنتیجه مدیران شبکه های اجتماعی باید داده‌ها را به دقت جمع آوری و تحلیل کنند تا مشخص شود فالوئرها چطور به محتوا واکنش نشان می‌دهند، چون درغیر این صورت نمی‌توانند تصمیم بگیرند چطور باید استراتژی خود را تغییر دهند تا نتایجشان بهبود پیدا کند.

این موضوع اصولا در تمام شبکه های اجتماعی و به خصوص در اینستاگرم مهم است. بازاریاب‌ها می‌توانند با سرمایه گذاری روی ابزارهای آنالیز اینستاگرم بررسی کنند بهینه‌ترین زمان برای پست کردن محتوا و بهترین نوع محتوا چیست و درباره‌ی سایر متغیرها هم اطلاعات به دست بیاورند.

 

۵.   برداشت اشتباه درباره مخاطبان هدف شبکه های اجتماعی

هاب اسپات (HubSpot) سال ۲۰۰۶ تاسیس شد و در آن زمان کاملا ناشناخته بود؛ اما امروز یک شرکت سهامی عام ۱/۳ میلیارد دلاری است. عامل موفقیت شرکت این بوده که خودش را وقف مشتری‌ها کرده است؛ حتی برای این کار در جلساتش یک خرس تدی به اسم مالی (Molly) هم حضور دارد که نماینده‌ی مشتری‌ها است. شرکت ویژگی‌ها و خصوصیات مالی را می‌داند و هنگام تصمیم‌گیری، مالی را که عضوی از تیم مشتری‌هاست درنظر می‌گیرد تا منافع مشتری هم حفظ شود. این درک مشتری به هاب اسپات کمک کرده تا در شبکه های اجتماعی محتوای مناسبی منتشر کند و مشتری ایده‌آلش را به راحتی جذب کند. بازاریاب‌های شبکه های اجتماعی هم باید مثل مدیران ارشد کسب و کارها مخاطب هدفشان را بشناسند تا بتوانند راحت تر رسانه های اجتماعی مناسبشان را انتخاب کنند و برای هر برند، سبک منحصر به فرد و خاصی انتخاب کنند.

 

۶. دست کم گرفتن قدرت ویدئوها در شبکه های اجتماعی

براساس گزارش سایت Social Media Examiner، ۶۰٪ از بازاریاب‌های شبکه های اجتماعی معتقدند محتوای ویدئویی مهم‌ترین نوع محتوای بصری است، چون فالوئرها را کاملا درگیر خود می‌کند. گزارش سایت هاب اسپات هم نشان می‌دهد ۵۵٪ از افراد از محتوای ویدئویی به صورت کامل استفاده می‌کنند، درنتیجه به نظرشان ویدئوها بیشتر از سایر انواع محتوا توجه مخاطب را جلب می‌کنند.

مطلب مرتبط: رسانه های اجتماعی تا سال ۲۰۱۸ و بعد از آن به کجا می رسند؟

۷. برخورد یکسان با تمام شبکه های اجتماعی

هیچکدام از شبکه های اجتماعی مثل هم نیستند، درنتیجه نباید با تمام آنها به یک شکل برخورد کنیم. افراد مختلف از شبکه های اجتماعی مختلف استفاده می‌کنند و توقع دارند روی هر پلتفرم محتوای خاصی ببینند. مثلا نمایش آگهی استخدامی روی اینستاگرم واقعا عجیب است، اما همین آگهی روی لینکدین کاملا نرمال است. بازاریاب‌ها باید تعداد محدودی از شبکه های اجتماعی را انتخاب کنند و سعی کنند در هرکدام بهترین و مناسب‌ترین نوع محتوا را منتشر کنند.

برخورد یکسان با تمام شبکه های اجتماعی

۸. تصور اینکه کارمندان جوانمان شبکه های اجتماعی را بهتر مدیریت می‌کنند

اصولا افراد جوانتر از شبکه های اجتماعی بیشتر استفاده می‌کنند. داده‌های بیشتر مراکز تحقیقاتی از قبیل PEW هم این مطلب را تائید می‌کنند. اما این دلیل نمی‌شود که به جوان‌ترین عضو تیم بازاریابی خود اختیار بدهیم تا استراتژی شبکه های اجتماعی مجموعه را تدوین کند. بازاریابی شبکه های اجتماعی هم باید مثل سایر فعالیت‌های بازاریابی خود اصول مشخصی داشته باشد. تیم باید پروفایل مشتریان هدف را دقیقا بررسی کند و بعد از انجام تحلیل‌های رقابتی، برای برندمان سبک و سیاق خاص و مشخصی تعریف کند. در مرحله‌ی آخر باید یکی از مدیران مجرب را که در زمینه‌ی رسانه های اجتماعی هم تخصص دارد انتخاب کنیم تا برنامه‌ی تعریف شده را عملیاتی کند.

 

۹. تمرکز صرف روی رشد ارگانیک شبکه های اجتماعی

با هزینه کردن در شبکه های اجتماعی می‌توانیم معیارهای هدف از قبیل تعداد فالوئر و میزان مشارکت کاربرانمان را به صورت موثر و بهینه افزایش دهیم. درصورتی که استراتژی رسانه‌های اجتماعی‌مان ارگانیک باشد، می‌توانیم آن را تکمیل کنیم و در کنار استراتژی فعلی، از استراتژی‌های پولی هم کمک بگیریم. مثلا درصورتی که مدیر شبکه های اجتماعی‌مان برای تهیه‌ی محتوا زحمت زیادی کشیده باشد و مطمئن باشد کاملا مورد توجه مخاطب قرار می‌گیرد، می‌تواند با پرداخت هزینه و تبلیغ محتوا، جامعه‌ی مخاطبانش را بزرگ‌تر کند.

 

۱۰. آموزش ندادن و تبدیل نکردن کارمندان به فروشنده در شبکه های اجتماعی

تمام کارکنان شرکت این توانایی را دارند که از طریق رسانه‌های اجتماعی با مشتریان هدف ارتباط برقرار کنند. باتوجه به اینکه اکثر کارکنان از این شبکه‌ها به دلایل شخصی استفاده می‌کنند، منطقی است که آموزش ببینند تا از طریق این شبکه‌ها با مشتریان بالقوه‌ی کسب و کار هم وارد ارتباط شوند. رسانه های اجتماعی در سراسر جهان روز به روز بزرگتر می‌شوند؛ این روزها که گزینه‌های هدف‌گذاری مشتری‌ها اهمیت بیشتری پیدا کرده‌اند، شبکه های اجتماعی هم به کانال‌های اصلی بازاریاب‌ها برای هدف‌گذاری بدل شده‌اند.

 

بازاریاب‌ها برای موفقیت در این مسیر باید تاحد ممکن مرتکب این اشتباهات نشوند. باید دقیقا درک کنند هدفشان از استفاده از کانال اجتماعی موردنظر چیست و چطور باید به هدف تعیین شده برسند.

برگرفته از: entrepreneur.com

رسانه های اجتماعی

رسانه های اجتماعی تا سال ۲۰۱۸ و بعد از آن به کجا می رسند؟

در شرایط فعلی که حدود ۲.۸ میلیارد نفر از رسانه های اجتماعی استفاده می کنند، کارآفرین ها باید دقیقا درک کنند این رسانه ها در آینده نزدیک دستخوش چه تغییراتی می شوند. برای تبلیغات محصولات و خدمات جدید، کمتر رسانه ای تاثیرگذاری شبکه های اجتماعی را دارد و تا این حد همه گیر است. بنابراین بد نیست عوامل موثر بر آینده رسانه های اجتماعی را باهم مرور کنیم:

 

 

  • شخصی سازی بیش از اندازه

در طول انتخابات سال ۲۰۱۶ همگی دیدیم مردم ایالات متحده به چه سرعتی تقسیم شدند؛ البته این قضیه فقط مختص این کشور نیست. سرتاسر دنیا، مردم بر سر موضوعات ساده ای مثل برند موردعلاقه شان یا مسائل پیچیده تری مثل ایدئولوژی و جبهه گیری های سیاسی تقسیم بندی می شوند. شرکت های رسانه های اجتماعی از قبیل فیسبوک، محصولاتی تولید کرده اند که به کاربران اطلاعات بیش از حد شخصی سازی شده ارائه می کنند. بیشتر افراد صبح که بیدار می شوند، اول از همه گوشی همراهشان را برمی دارند؛ نیوزفید فیسبوکشان را چک می کنند و افراد و شرکت هایی که اطلاعات بی ربط منتشر می کنند را آن فالو می کنند تا اخباری که می بینند شخصی تر باشد. تمام مردم اطلاعاتی را دوست دارند که با اعتقادات شخصی شان همخوانی داشته باشد و از اطلاعاتی که با پیش ذهنیت های فعلی شان مطابقتی ندارد خوششان نمی آید. درنتیجه ی این روال، ابزارهایی مثل تبلیغات فیسبوک به شکل هوشمندانه تر و قوی تری به کارآفرین ها کمک می کنند. بازاریاب ها هم می توانند فقط افرادی که محتوای شرکت را می خوانند را هدفگذاری کنند و به بخش های خاصی از جامعه محصولات تخصصی تر ارائه کنند.

رسانه های اجتماعی

 

  • تقاضا برای سانسور کمتر و آزادی بیشتر

رسانه های اجتماعی به افراد امکان می دهند افکار و اعتقاداتشان را خیلی راحت به اشتراک بگذارند؛ نیازی به ساخت وبلاگ، جذب مخاطب و پوشش کامل آخرین رویدادها نیست. مثلا اگر کاربر بخواهد تصویر باربیکوی آخر هفته اش را با دوستان و خانواده اش به اشتراک بگذارد، فقط کافی است دکمه اشتراک را بزند. متاسفانه بسیاری از دولت ها می خواهند جلوی این آزادی را بگیرند. دولت های بنگلادش، چین، مصر و بسیاری از کشورهای دیگر بیشتر پلتفرم های اجتماعی که به خواسته هایشان تن در ندهند را به شدت سانسور می کنند. درنتیجه بخش عظیمی از جمعیت جهان نمی توانند اطلاعاتشان را آزادانه در اختیار سایرین قرار بدهند و از طریق کانال های اجتماعی کسب اطلاعات کنند.

رسانه های اجتماعی

 

  • زنجیره بلوکی می تواند رسانه های اجتماعی را از قید و بندهای موجود رها کند و سانسورها را دور بزند

مدتی است برای ایجاد پلتفرم های اجتماعی که بتوانند از سانسورها عبور کنند و به کاربران کنترل بیشتری بدهند، حرکت های گسترده ای انجام شده است. البته مساله تنها دور زدن سانسورهای دولت ها نیست. حتی شبکه هایی مثل فیسبوک هم متهم شده اند که اخبار  محافظه کارانه را از ویجت اخبار داغ سانسور می کنند. مطلب دیگر اینکه غول های رسانه های اجتماعی از طریق فروش فضای تبلیغاتی که براساس محتوای منتشر شده ما انجام می دهند، میلیاردها دلار درآمدزایی دارند، اما به کاربرهایی که محتوا منتشر می کنند و اطلاعاتشان را رایگان در اختیار این شبکه ها قرار می دهند، سهمی نمی دهند. اخیرا بحث های جذابی مطرح شده که رسانه های اجتماعی هم به زنجیره بلوکی ملحق شوند؛ همان تکنولوژی که از بیتکوین و سایر ارزهای دیجیتال پشتیبانی می کند، قرار است وارد اپلیکیشن های اجتماعی شود.

رسانه های اجتماعی

 

  • onG.social، پلتفرم رسانه های اجتماعی با کارکرد زنجیره بلوکی

این روزها استارتاپ onG.social سروصدای زیادی به پا کرده است؛ این پلتفرم اجتماعی انقلابی قصد دارد با استفاده از تکنولوژی زنجیره بلوکی، دسترسی پذیری شبکه اش را بالاتر ببرد و به کاربرانی که محتوای جذاب تولید می کنند پاداش بدهد. کاربرانی که می خواهند حوزه دسترسی شان را گسترش بدهند، می توانند با استفاده از ویژگی میرر این پلتفرم، اطلاعات موردنظرشان را با یک کلیک در چند شبکه اجتماعی منتشر کنند. کاربرانی که محتوای تاثیرگذار تهیه می کنند، حق الزحمه دریافت می کنند. این موضوع برای کارآفرین ها هم جذاب است، چون می توانند با فرصت پیش آمده، برای مشتریانی که در کشورهای سانسورکننده زندگی می کنند بازاریابی کنند. به علاوه اینکه با مطرح شدن قضیه مالی، امکان درآمدزایی هم به وجود می آید.

رسانه های اجتماعی

  • ویدئوها بیش از پیش اهمیت پیدا می کنند

در عین حال که متخصصان حوزه زنجیره بلوکی سعی می کنند سانسورهای برخی از دولت ها را دور بزنند، نوع محتوایی که کاربران می بینند هم به تدریج تغییر می کند. پیشرفت های قابل توجهی که در زمینه پهنای باند و سرعت اینترنت صورت گرفته، درکنار امکان فشرده سازی بهینه داده ها، باعث شده پخش ویدئوها به یکی از جنبه های درحال رشد رسانه های اجتماعی بدل شود. در این شرایط مرزهای یوتیوب و فیسبوک همچنان نامشخص باقی می مانند؛ علت هم این است که کاربران ویدئوها را به راحتی پیدا می کنند و با آن ها تعامل خوبی دارند. رسانه های اجتماعی به کاربر امکان می دهند به راحتی پست ها را اسکرول کند و ویدئوهای موردعلاقه اش را تماشا کند؛ بازاریاب ها هم مدتی است متوجه این نکته شده اند و از محبوبیت ویدئوها استفاده می کنند.

رسانه های اجتماعی

 

مطمئنا در طول سال ۲۰۱۸ نیوزفید کاربران در شبکه های اجتماعی شخصی تری از قبل می شود و بازاریاب ها امکان پیدا می کنند مخاطب خاص خودشان را هدفگذاری کنند. ممکن است پلتفرم های مورداستفاده مان به مرور زمان دستخوش تغییراتی شوند و مثلا به کمک تکنولوژی زنجیره بلوکی، در کشورهای سانسورکننده به نحو دیگری نمایش داده شوند. ویدئوهای زنده و از پیش ضبط شده هم کماکان به عنوان واسط اجتماعی کاربران به کارشان ادامه می دهند.

رسانه های اجتماعی

 

 

هدف

دستورالعمل تضمینی برای ایجاد یک کمپین کسب و کار موفق

برای ایجاد یک کمپین موفق که بتواند رضایت مخاطبانش را جلب کند، دستورالعمل مشخصی وجود دارد؛ شاید لازم باشد بعضی از المان ها را تغییر بدهیم یا المان های جدیدی اضافه کنیم تا نتیجه نهایی کار بازدهی بیشتری پیدا کند؛ مثلا ممکن است نیاز باشد تغییراتی اعمال کنیم تا محتوایی که به مخاطب عرضه می کنیم تاثیرگذاری بیشتری پیدا کند و جامعه فالوئرهایمان بزرگتر شود، اما درهرحال اصل دستورالعمل یکسان است. با اعمال این تغییرات جزئی، مخاطبانمان تشویق می شوند مجددا به سایت برگردند. کمپین کسب و کارمان باید شامل این المان ها باشد:

کسب و کار

مخاطبان هدف

این مورد جزو المان های اساسی هر کمپین بازاریابی است؛ بدون این المان، کمپینمان را میان راه عامه مردم می گذاریم تا شاید مورد توجه یک عده از افراد قرار بگیرد. تا سال ها پیش بازاریابی سنتی در روزنامه ها و کمپین های تبلیغاتی تلویزیونی همین رویکرد را دنبال می کرد. اما بعد از مدتی مدیران بازاریابی باهوش تر شدند و فهمیدند اگر میان کارتون های صبح پنجشنبه عروسک تبلیغ کنند، بچه ها از والدینشان خواهش می کنند اسباب بازی را برایشان تهیه کنند. برای تبلیغ خوراکی ها هم کافی بود زمانبندی را از کارتون های صبح به سریال های شب تغییر بدهند تا توجه نوجوان ها را جلب کنند. مدتی بعد هم متوجه شدند می توانند تبلیغات آبجو را بین مسابقات فوتبال پخش کنند. در طول این مدت بازاریاب ها مهارت و تخصص بیشتری پیدا کرده اند و دقیقا می دانند مخاطب هدف هر محصول یا کمپین بازاریابی باید چه کسی باشد.

نکته اساسی همین است؛ باید مخاطب و ویژگی هایش را به دقت تعریف کنیم؛ باید ببینیم دنبال چه چیزی است، چطور خرید می کند، برای چه محصولات و خدماتی ارزش قائل است. باید جنسیت، محدوده سنی، و سایر مشخصاتش را تعیین کنیم و در گروه مخاطبان هدف قرارش بدهیم. برای شناسایی مخاطبان هدف و گروهبندی شان، ابزارهای متعددی وجود دارد که می توانیم به راحتی استفاده کنیم.

متمایز کردن محصول

 

متمایز کردن محصول

در شرایطی که این تعداد شرکت سعی دارند کمپین بازاریابی شان را اجرا کنند و مخاطبان هدف ما را بقاپند، باید سعیمان را کنیم تا محصولات و خدماتمان از سایر رقبا متمایز شود. درصورتی که بهترین ویژگی های محصول را هایلایت کنیم، مخاطب متوجه ارزش هسته پیشنهادمان می شود. رقابت موجود در بازار هرچقدر سنگین و پیچیده باشد، باید رویکردی پیش بگیریم که از سایرین متمایز شویم. برای اینکه متوجه شویم نقطه تمایز محصولات و خدماتمان در چیست، می توانیم از برنامه هایی مثل آی ریسرچ استفاده کنیم؛ این قبیل پلتفرم های اینترنتی به شرکت ها امکان می دهند اطلاعات مشتریان را هرجای دنیا که باشند، به سرعت و با هزینه مناسبی به دست بیاورند. با بررسی داده های خام مشتری ها می توانیم متوجه شویم محصولات و خدماتمان را چطور باید از سایر محصولات و خدمات متمایز کنیم. باید روی مزایای محصولات تاکید کنیم و با اهداف و نیازهای جامعه هدف منطبقشان کنیم.

 

پلتفرم ها

کمپین بازاریابی مان باید اصولا روی کانال هایی تمرکز کند که مخاطبان هدفمان استفاده می کنند؛ در غیر این صورت فعالیت هایمان برای مجموعه هیچ بازگشت سرمایه ای به دنبال نخواهند داشت. این المان از کمپین بازاریابی باید کاملا منحصربفرد باشد. برخی از کانال های اجتماعی مثل فیسبوک و اینستاگرم عمومی هستند، اما برخی دیگر مستلزم انجام پژوهش های عمقی تر هستند تا مشخص شود برای مجموعه کارایی دارند یا خیر. مثلا اسنپ چت و پینترست بیشتر مناسب کسب و کارهای حوزه مد و محصولات نوجوان ها هستند. در مرحله هدفگذاری مخاطبان باید بررسی کنیم روی چه کانال هایی با شرکت ها تعامل می کنند تا پلتفرم های موردنظرمان را بهتر انتخاب کنیم.

 

زمانبندی

تاریخ عرضه کمپین هم به نوبه خود حائز اهمیت است. باید اطلاعات را در زمان مناسب، یعنی وقتی به مخاطب ارائه کنیم که آمادگی خرید داشته باشد. زمانبندی مان می تواند براساس فصل هایی که مشتریان تمایل بیشتری به خرید پیدا می کنند یا هر مورد دیگری باشد، در هرحال باید در تقویم بازاریابی مان گنجانده شود. برای این کار می توانیم از ابزارهایی مثل کوسکجول که جزو بهترین تقویم های بازاریابی است و در بیش از ۱۰۰ کشور دنیا استفاده می شود کمک بگیریم. این قبیل ابزارها امکان می دهند تاکتیک های بازاریابی مختلفمان را سازماندهی و پیاده سازی کنیم و تمام کمپین های بازاریابی مان را در کنارهم مرور کنیم.

 

 

هدف

باید بیان هدفمان دقیقا مشخص باشد؛ باید بدانیم هدف برندمان چیست، برای چه به وجود آمده و قرار است چه کار کند. هدف کسب و کارها معمولا این است که به مخاطبان ارزش افزوده ای، در قالب یک راه حل ارائه کنند. در همین بخش باید معین کنیم هر کمپین قرار است به چه اهدافی دست پیدا کند. مثلا قرار است ترافیک وبسایت، نرخ تبدیل مشتری ها، تعداد مشتریان بالقوه، دانلودها، لایک ها یا فالوئرها را افزایش بدهد؟ هر کمپین باید یک هدف اصلی داشته باشد و در کل به اهداف کلی بازاریابی مان مرتبط باشد. نکته دیگر اینکه هدفمان باید تعدادی مؤلفه کمّی هم داشته باشد تا بتوانیم با استفاده از ابزارهای تحلیلگر مشخص کنیم به هدف موردنظر دست پیدا کرده ایم یا خیر.

تست و اعمال تغییرات به صورت منظم

تمام سرآشپزها می دانند هربار بعد از اینکه دستور جدیدی را امتحان می کنند، باید غذا را تست کنند تا مطمئن شوند ترکیب مواد مطلوب بوده است یا خیر. همین متد در مورد کمپین های بازاریابی هم مصداق دارد. تنها راه برای اینکه بفهمیم المان های صحیح را به اندازه کافی به دستورمان اضافه کرده ایم، این است که کمپین را تحلیل کنیم.

باید المان ها را مرتبا تغییر بدهیم تا به بهترین ترکیب ممکن برسیم؛ مطمئنا تلاشمان نهایتا جواب می دهد و بهترین نتیجه را می گیریم.

استراتژی

۱۵ سوال که تمام استارتاپ ها باید هنگام تدوین استراتژی برندینگ از خودشان بپرسند

پروسه تدوین و پیاده سازی یک برند جدید، یا همان استراتژی برندینگ، جزوی از استراتژی بازاریابی است و یکی از مهم ترین فعالیت های هر استارتاپ محسوب می شود. برند، شرکتمان را به دنیا (مشتریان احتمالی، مصرف کننده ها، تامین کننده ها، سهامدارها، توزیع کننده ها، کارکنان و.. ) عرضه می کند.

 

استراتژی برندینگ

قبل از شروع به طراحی استراتژی برندینگ، بهتر است این ۱۵ سوال را از خودمان بپرسیم:

  1. هدف برندمان در جامعه امروز چیست؟

باید هدف برند استارتاپمان را دقیقا تعریف کنیم. هدفمان از راه اندازی این کسب و کار، به جز عرضه خدمات و محصولات چه بوده؟ مشتری ها از این هدف استقبال می کنند؟ استارتاپمان قرار است چه کار کند؟ قرار است کدام بخش جامعه را بهبود بدهد؟ هدفمان باید چیزی بزرگتر از راه حل های پیش پا افتاده باشد. هدف باید معنی دار باشد، احساسات افراد را برانگیخته کند و مردم را به هم نزدیکتر کند.

 

  1. قابلیت های برندمان در چیست؟کسب و کار

کسب و کارمان چه نقطه قوتی دارد؟ نیروی کار برجسته ای دارد؟ تجربه فنی بالایی دارد؟ خدمات مشتریان خوبی دارد؟ محصولاتش جدید و خلاقانه هستند؟ دانش فنی بسیار بالایی دارد؟ باید دقیقا بررسی کنیم چطور می توانیم سهامداران آینده مان را وسوسه کنیم تا جذب مجموعه شوند. باید مطمئن شویم این مجموعه دارایی ها و مهارت ها، در طول زمان از برندمان پشتیبانی می کنند.

استراتژی برندینگ

  1. قرار است با برند و محصولاتش دقیقا به چه طیفی از مخاطبان دسترسی پیدا کنیم؟

باید به مشتریان آینده مان فکر کنیم. دقیقا چه افرادی هستند؟ چه چیزهایی را دوست دارند؟ چطور رفتار می کنند؟ چرا به محصولمان نیاز دارند؟ کسب و کارمان قرار است با چه افرادی تعامل نکند؟ باید حوزه کاری مان را دقیقا مشخص و تفکیک کنیم. باید به مشتریان احتمالی مان نزدیک شویم و نشان بدهیم کارکردمان برایشان مفید است.

 

  1. در کدام صنعت فعالیت می کنیم؟

باید تا حد ممکن صنعتی که در آن فعالیت می کنیم را بسط و گسترش بدهیم. مثلا اگر بیسکوئیت می فروشیم، می توانیم در دو صنعت تنقلات و صبحانه فعال باشیم. برندهای لباس می توانند بسته به استایلشان هم در زمینه پوشاک فعالیت کنند، هم بخشی از دنیای موزیک راک اند رول باشند. یا مثلا دفتر یادداشت های مولسکین به جز اینکه جزو لوازم تحریر محسوب می شوند، جزو محصولات خلاقانه و لوکس هستند، اتفاقا به همین خاطر اخیرا یک کافه اختصاصی هم باز کردند که هم گالری هنری است، هم کتابخانه.

 

  1. پیشنهادمان دقیقا مشخص است؟کسب و کار

مشخص است پیشنهادمان در طول زمان باید چطور توسعه پیدا کند؟ باید دقیقا بدانیم قرار است چه چیزی بفروشیم و فروشمان چطور تکامل پیدا می کند. باید حدس بزنیم کاربران در آینده روی چه محصولات و خدماتی متمرکز می شوند و محصولاتمان چطور توسعه پیدا می کنند.

 

استراتژی برندینگ

  1. قرار است با چه شرکت هایی رقابت کنیم؟

چه شرکت های دیگری مشتریانمان را هدفگذاری کرده اند؟ چه چیزی عرضه می کنند؟ نقاط قوت و ضعفشان در چیست؟ باید تمام رقبای احتمالی را لیست کنیم و رفتارشان در بازار را تحلیل کنیم. باید نگاهمان را از سطح محصول بالاتر ببریم. مثلا شرکت هایی که غلات صبحانه تولید می کنند، هم با شرکت های تولیدکننده غلات رقابت دارند، هم با شرکت هایی که سایر خوراکی های مناسب صبحانه مثل میوه، ماست، نان شیرمال یا کالباس را عرضه می کنند.

 

 

  1. نقطه تمایزمان در چیست؟

برندمان برای صنعت چه ارزش افزوده ای دارد که بتواند نظر مشتریان آینده را به خودش جلب کند؟ برای اینکه از رقبا متمایز شویم، ولی همچنان به مشتری ها مرتبط بمانیم، روی چه حوزه هایی می توانیم تمرکز کنیم؟ باید دقیقا مشخص کنیم می خواهیم چه مشکلاتی را برای مشتریان آینده مان حل کنیم.

 

کسب و کار

  1. شخصیت برندمان چطور است؟

باید به آینده برندمان به شکل یک فرد نگاه کنیم. قرار است برندمان چه شخصیتی داشته باشد؟ دوستانه؟ باشکوه؟ پیچیده؟ کلاسیک؟ مدرن؟ مدگرا؟ اخلاقی؟ ورزشکارانه؟ جدی ؟ حرفه ای؟ شوخ؟

  1. برندمان ارزش ویژه ای دارد؟

باید ارزش های برندمان را لیست کنیم و ببینیم طوری هستند که برند را رقابتی و خاص کنند؟

 

  1. دوست داریم برندمان چطور نباشد؟

باید دقیقا مشخص کنیم دوست داریم برندمان چطور نباشد. در این صورت می توانیم از سایر رقبا متمایز باشیم و به اهداف و ارزش های برند پایبند بمانیم. مثلا تمام برندها دوست دارند حرفه ای و کارآمد یمانند و محصولات باکیفیت ارائه کنند. اما همه دوست ندارند باشکوه و باابهت، ورزشکارانه و جسور، بامزه و بچگانه به نظر برسند. نکته دیگر اینکه نباید سعی کنیم رقبایمان را تقلید کنیم. مثلا اگر کفش فوتبال می فروشیم و برند رقیب اصلی مان هم شخصیتی جسور و گستاخ دارد، بهتر است وارد این حوزه نشویم.

استراتژی برندینگ

  1. دوست داریم برندمان چطور دیده شود؟

باید تصور کنیم دوست داریم برندمان در آینده چطور به نظر برسد. این تصویر باید با شخصیت برند همخوانی داشته باشد. لازم نیست جزئیات همه چیز را به دقت تعریف کنیم؛ همین که ویژگی های بصری و ظاهری برند را به کمک طراحان حرفه ای مشخص کنیم، کافی است.

کسب و کار

  1. برندمان چه تعهداتی می دهد و چطور قرار است محققشان کنیم؟

تعهدات برند را باید براساس ظرفیت ها و توانایی اش تعیین کنیم. اگر تعهد می دهیم محصولاتمان دست ساز هستند و با محیط زیست سازگارند، باید دقیقا همینطور باشد. یکی از بدترین اتفاقاتی که می تواند برای یک برند بیفتد این است که به تعهداتش عمل نکند؛ زیر پا گذاشتن تعهدات باعث خدشه دارشدن وجهه کسب و کار می شود.

  1. داستان برندمان چیست؟

داستان ها واقعا مهم هستند. اگر داستان برند اصالت نداشته باشد، محصولات و خدماتش هم اصالتی ندارند. باید همانطور که به سوالات قبلی پاسخ دادیم، داستان برندمان را هم روی کاغذ بیاوریم. در این صورت می توانیم برای تعامل آینده مان با مشتری، محتوای ارزشمند و منحصربفرد تهیه کنیم.

استراتژی برندینگ

  1. چطور می خواهیم توجه بازار را به خودمان جلب کنیم؟

چطور می توانیم برای طولانی مدت توجه مخاطب را به خودمان منعطف کنیم؟ باید ببینیم قرار است چطور با مشتری تعامل داشته باشیم؟ باید در چه رسانه هایی ظاهر شویم؟ چطور می خواهیم از طریق این کانال ها برند و محصولاتمان را تبلیغ کنیم؟

  1. چطور می خواهیم موفقیت برندمان را بسنجیم؟

باید اهدافمان را دقیقا مشخص کنیم و موفقیتمان در آن اهداف را بسنجیم. مثلا ممکن است هدفمان این باشد که یک برند اخلاق محور شکل بدهیم که محصولات ارگانیک و طبیعی بفروشد. در این صورت می توانیم موفقیتمان را براساس میزان انجام این تعهدات، مثلا میزان رضایت خریداران و حجم کالای فروخته شده بسنجیم.

بررسی کارایی استراتژی های بازاریابی و برندینگ چندان ساده نیست؛ اما اگر اهدافمان را در نظر بگیریم و نتایجمان را به شکل صحیح ارزیابی کنیم، مطمئنا می توانیم استراتژی برندینگمان را مو به مو اجرا کنیم…

 

مقایسه بازاریابی و برندینگ

برای شرح خصوصیات و تفاوت های بازاریابی و برندینگ نظرات مختلفی وجود دارد؛ اما اصولا به نظر می رسد بازاریابی،نوعی تبلیغ کردن موثر محصولات یا خدمات است و درواقع جزو تاکتیک های هل دادنی می باشد؛ یعنی پیغام را به سمت کاربر هل می دهد تا فروش شرکت افزایش پیدا کند. مثلا پیغامی مثل این: “محصول ما را بخرید چون از محصول بقیه شرکت ها بهتر است!” (یا چون یکی از هنرپیشه ها از این محصول استفاده می کند، یا چون مشکلتان را حل می کند!) اما نکته مهم این است که این برندینگ نیست!

 

 

 

برندینگ باید قبل از بازاریابی انجام شودو اصولا زمینه فعالیت های بازاریابی را مهیا می کند، برندینگ مشتری را هل نمی دهد! بلکه افراد را جذب شرکت می کند! برندینگ برای مشخص کردن ارزش واقعی سازمان، محصول یا خدماتش تلاش می کند. برندینگ، مشخصه ها، ارزش ها و ویژگی هاییکه برند دارد و ویژگی هایی که ندارد را به مخاطب نشان می دهد. برندینگ مشتری را تشویق می کند محصول را خریداری کند، از فعالیت های بازاریابی و فروش هم به صورت مستقیم حمایت می کند، اما دقیقا نمی گوید: “این محصول را بخرید!!”؛ درعوض می گوید: “این محصول به این صورت است، علت تولیدش این بوده، اگر تمایل دارید، می توانید خریداری اش کنید، به دوستانتان معرفی اش کنید و حمایتش کنید.”

برندینگ یک فرایند استراتژیک است، در حالیکه بازاریابی اصولا تاکتیک محور است.

بعد از انجام بازاریابی ، نهایتا برندینگ است که باقی می ماند. به این معنی که مهم نیست مشتری محصول را خریداری کند یا نه، در هرحال برندینگ سازمان، محصول یا خدماتش تا مدت ها در ذهن مخاطب باقی می ماند اصولا برند بزرگتر از آن است که فعالیت های بازاریابی بتوانند در پیشرفتش تاثیری داشته باشند اما بازاریابی می تواند به برندینگ کمک کند.. برندینگ است که در وفادار شدن مشتری به برند موثر است. بازاریابی شاید بتواند مشتری را ترغیب کند یک ماشین خارجی مثلا تویوتا بخرد، اما این برندینگ است که تعیین می کند مشتری تا آخر عمرش فقط تویوتا بخرد یا خیر.

تجربه مشتری، از مهمترین موارد موثر در ساخت یک برند می باشد. مثلا اینکه خودرویی که در بازار وجود دارد، قابلیت اعتمادی که برند قول داده بود را دارد؟ کارشناس فروش و تعمیرکاران بخش خدمات پس از فروش آنطور که باید و شاید انجام وظیفه می کنند؟ یا خیر؟ کارخانه هنوز هم کیفیت اولیه محصولاتش را حفظ کرده؟

بازاریابی مشتری را فعال و ترغیب به خرید می کند. اما برندینگ مشتری های وفادار پرورش می دهد و کاری می کند خریداران به طرفداران و مشتریان وفادار مجموعه تبدیل شوند. این قضیه در مورد همه انواع سازمان ها و کسب و کارها مصداق دارد. همه سازمان ها (حتی سازمان های غیرانتفاعی) باید محصولاتشان را بفروشند. اما درهرحال تک تک اقدامات کارکنان باعث ساخت یا تخریب برند می شود. هر سیاست، اقدام، فکر، تبلیغ، پروموشن بازاریابی می تواند باعث شود مشتری ها نسبت به برند وفادار شوند یا حس وفاداری شان را از دست بدهند. در نهایت تمام این موارد روی فروش کلی شرکت هم تاثیر گذار هستند.

اما بد نیست بعد از این توضیحات، این جمله را بررسی کنیم. ” آیا بازاریابی نوعی هزینه اضافی برای مجموعه است؟” واقعیت این است که اگر اقدامات بازاریابی، بدون تحقیق کافی انجام شوند و درست هم پیاده سازی نشده باشند، مطمئنابرای شرکت هزینه گزافی را رقم میزند. اما اگر به میزان کافی پژوهش داشته باشیم و فعالیت های بازاریابی مان را به نحو صحیح اجرا کنیم، بازاریابی مان نوعی سرمایه گذاری می شود و می تواند پایه های برند را مستحکم کند، و منجر به افزایش میزان فروش گردد.

در حالت کلی برندینگ نیز هزینه بردار است ، اما نتیجه اش وفاداری مشتریان است. با برندینگ صحیح، تعداد مشتریان وفادارمان بیشتر می شود و درنتیجه فروش بالاتری خواهیم داشت.

برای موفقیت یک کسب و کار یا سازمان غیرانتفاعی، برندینگ هم به اندازه داشتن منابع مالی مناسب، کارکنان شایسته و آینده نگری مهم است. برندینگ، اصل اساسی موفقیت است. بله شاید مثل کارمندان خوب، مشاوران اقتصادی و نوآوری های سازمانی هزینه بالایی به همراه داشته باشد، اما نداشتن برندینگ یا استفاده از استراتژی های برندینگ نه چندان استاندارد، هزینه بسیار بیشتری دارد.

 

برندینگ و بازاریابی

چرا برندینگ در بازاریابی مهم است؟

مقوله برندینگ معمولا به شکل های مختلفی تعریف می شود، افراد هم دقیقا نمی دانند کدام تعریف صحیح است. برندینگ چند دهه پیش اینطور تعریف می شد: نام، نشانه، طرح یا تلفیقی از این المان ها که محصولات یا خدمات یک شرکت را مشخص کنند. آن روزها برند مجموعه المان هایی بود که کالاها و خدمات هر شرکت را از سایر رقبا متمایز می کرد. اما امروزه تعریف برند کامل تر و پیچیده تر شده و در دنیای بازاریابی نقش مهمتری پیدا کرده است.

برند همان نظر مشتری است درباره شرکتمان، محصولات یا خدماتش؛ درنتیجه منطقی است که نتیجه بگیریم احتمال دارد به مرور زمان دستخوش تغییر شود و در ذهن مشتری اشکال گوناگونی بگیرد.

 

برند باید چه کار کند؟

هدف از برندینگ فقط این نیست که جامعه هدف را وسوسه کنیم تا به جای سایر رقبا، برند ما را انتخاب کند؛ باید کاری کنیم متقاعد شوند بهترین گزینه برای حل مشکل یا برطرف کردن نیازشان خودمان هستیم. اهداف یک برند خوب شامل این موارد هستند:

  • پیام کسب و کار را به صورت شفاف منتقل کند
  • اعتبار مجموعه را تائید کند
  • مشتریان هدف را از لحاظ احساسی به محصولات و خدماتمان وابسته کند
  • به مشتری انگیزه خرید بدهد
  • مشتری ها را به مجموعه وفادار کند

 

برندینگ و درک مشتری ها

برای اینکه در مقوله برندینگ موفق شویم، باید نیازها و خواسته های مشتری های هدف را دقیقا درک کنیم. باید استراتژی برندینگمان را با تمام المان های شرکت تلفیق کنیم تا هربار که با مشتری تعامل می کنیم، با برندمان مواجه شود. برندینگ، نمای کلی شرکت یا سازمان و چیزی که عرضه می کند است. اگر درک این قضیه سخت به نظر می رسد، تصور کنید برند می تواند فارسی صحبت کند:

  • من —- هستم.
  • به این دلیل: —– به وجود اومدم.
  • اگر به دردتون می خورم و دوست دارید، من رو خریداری کنید و به دوستانتون هم پیشنهاد بدید.

بعد از اینکه مصرف کننده ها و مشتری های هدف با برند آشنا شدند، کم کم با آن زندگی می کنند و برند وارد ذهن و قلبشان می شود. برند مجموعه تجربیات و نظرات مشتری ها است؛ روی بعضی از این نظرات می توانیم تاثیر بگذاریم، بعضی از آن ها هم از کنترل ما خارج هستند.

 

اهمیت برندینگ

این روزها که جنگ شرکت ها بر سر جذب مشتری، روز به روز شدیدتر می شود، برندینگ قدرتمند اهمیت بیشتری پیدا کرده است. باید وقت کافی بگذاریم و برندمان را تعریف کنیم، بسازیم و درباره اش تحقیق کنیم؛ یادتان نرود برند تعهدات مجموعه به مشتری است. برند، یکی از اجزای کارکردی در ارتباطات بازاریابی است که اگر به شکل صحیح تعریف نشود، باعث می شود تلاش هایمان بی ثمر شوند. برند استراتژیک است، اما بازاریابی تاکتیکی است و به عقیده برخی، همان اقداماتی است که انجام می دهیم تا برندمان در برابر دیده مشتری قرار بگیرد. به همین دلیل است که بازاریابی هم در سازمان ها و کسب و کارها نقش پررنگی دارد.

برند راهنمایی است که اهداف کسب و کار را نمایش می دهد. برند کمک می کند طرح بازاریابی مان را با این اهداف تطبیق بدهیم و استراتژی مان را اجرایی کنیم. کارایی برند فقط هنگام خرید نیست، بلکه تجربه ای است که همراه خریدار می ماند و روی نظرش درخصوص مجموعه تاثیر می گذارد. محصولات یا خدمات آنطور که باید و شاید بودند؟ کیفیت همانطور بود که قول داده بودیم؟ مشتری از معامله اش راضی است؟ اگر پاسخ این سوالات مثبت باشد، مشتری به برندمان وفادار می شود.

برند هم مشتری ها را وفادار می کند، هم کارمندان را؛ برند باعث می شود به مجموعه ایمان پیدا کنند و به آن تکیه کنند؛ باعث می شود هدف کسب و کار یا سازمان را درک کنند.

 

چک لیست پایه برای ارزیابی برند

باتوجه به پیچیده بودن مبحث برندینگ، چطور می توانیم بفهمیم برندمان به اندازه کافی قدرتمند شده که به مجموعه از نظر داخلی و خارجی بها بدهد و زمینه را برای اقدامات بازاریابی مان فراهم کند؟ پاسخ سوالات زیر قضیه را روشن می کنند:

  • برند با نیازها و خواسته های مشتریان هدف همخوانی دارد؟ مشتریان برای انتخاب برند بیش از اندازه تعلل نمی کنند؟
  • برندمان به خوبی اهمیت محصولات و خدمات و منحصربفرد بودنشان را نشان می دهد؟
  • برند تعهداتی که به مشتری های هدف و مخاطبان داخلی مجموعه داده بودیم را منعکس می کند؟
  • برند ارزش هایی که می خواهیم به مشتری ارائه کنیم را به خوبی نمایش می دهد؟

به کمک این سوالات می توانیم برندمان را بهتر توسعه بدهیم. درصورتی که پاسخ ها روشن نیستند، باید مجددا پای میز تحلیل بنشینیم و پروسه برندینگ را اصلاح کنیم. برند باید در نظر کاربر ضروری و کاربردی به نظر برسد تا بدون فکر و تعلل، انتخابش کند.

وفاداری برند

۵ نکته کلیدی در روانشناسی وفاداری به برند

در یک دنیای ایده آل، تمام مشتری ها به برندمان وفادار هستند. منظورمان از وفاداری این است که با کمال میل دوست دارند برای خریدهای بعدی شان مجددا به کسب و کارمان سر بزنند؛ یعنی حتی اگر قیمت های رقبایمان پایین تر باشد، یا انگیزه های بهتری به مشتری بدهند، بازهم کسب و کار ما را ترجیح می دهند. بعضی از مطالعات (حتی نظرات کارشناسان) نشان می دهند مقوله وفاداری مشتریان هم مثل بسیاری از پدیده های دیگر در حال انقراض است؛ مثلا ۷۹٪ از جوانان بیست و چند ساله که در یکی از نظرسنجی ها شرکت کرده بودند، عنوان کردند برای تصمیم گیری در مورد خریدشان بیش از هر چیز به کیفیت فکر می کنند و نام برند برایشان اهمیت چندانی ندارد. در دنیای این روزها که همه چیز مبتنی بر اطلاعات است و کاربران می توانند هر لحظه اطلاعات صدها هزار رقیب را بررسی کنند، عجیب نیست که برخی از افراد تصور کنند روزگار وفاداری مشتریان به سرآمده است.

اما قضیه به همین جا ختم نمی شود؛ برخی از مطالعات هم نشان می دهند وفاداری مشتری ها به برندها، هنوز مثل سابق است: ۷۷٪ از شرکت کنندگان یکی از نظرسنجی ها اعلام کرده بودند همیشه به برندهای خاصی سر می زنند، ۳۷٪ از این تعداد هم، جزو افراد وفادار به کسب و کارها بودند، یعنی حتی اگر رقبا قیمت پایین تری پیشنهاد می کردند هم، به کسب و کار وفادار می ماندند. اگر شما هم به نتایج پژوهش دوم اعتقاد دارید، بد نیست با ما همراه شوید و ببینید چه فاکتورهایی روی میزان این وفاداری تاثیر می گذارند.

 

تازگی

برای جذب مشتری جدید باید برای مخاطب تا اندازه ای تازگی داشته باشیم. دنیا پر است از برندهای مختلف شبیه برند ما؛ درنتیجه برای اینکه توجه مردم را به خودمان جلب کنیم، یا باید محصول جدیدی ارائه کنیم که پیش از این عرضه نشده باشد، یا اینکه طوری روی مشتری تاثیر بگذاریم که برندهای دیگر را رها کند و جزو وفاداران کسب و کار خودمان شود. نکته جالب تر اینکه حس تازگی با حس های قوی و مثبت انسان آمیخته می شود و درصورت تکرار در شکل های مختلف، باعث می شود فرد به مجموعه اخت بگیرد. البته تازگی و نوآوری در ارائه محصولات، به خودی خود برای وفادار کردن مشتری کافی نیست، اما درهرحال جزو ملزومات اساسی برای رسیدن به این هدف است.

 

القای حس خوب

بخش عمده ای از روانشناسی انسان ها حول محور القای احساسات مختلف می گردد؛ مثلا وقتی چیز شیرینی می خوریم، در بدنمان هورمونی به نام دوپامین ترشح می شود که در مواقع سرخوشی تولید می شود؛ به همین خاطر است که اصولا غذاهای شیرین را به احساسات خوشایند ربط می دهیم. یا مثلا وقتی به یک بخاری داغ دست می زنیم و می سوزیم، بلافاصله بخاری را به درد و سوزش ربط می دهیم و سعی می کنیم از این به بعد چنین اشتباهی نکنیم. اما از این تجربیات دنیای واقعی چه درسی می توانیم بگیریم؟ اینکه بعد از جلب توجه مشتری، باید کاری کنیم که برندمان درون فرد احساسات مثبتی القا کند. اینکه برای مشتری تجربه خوشایندی ایجاد کنیم کافی نیست؛ باید این تجربه خوشایند را به برندمان مرتبط کنیم. یعنی باید در ساختمان شرکت از المان های برند استفاده کنیم و هر از گاهی (مثلا هنگام تحویل بسته یا سرو کردن غذا برای مشتری) شعارهای تبلیغاتی مختص برندمان را به مخاطب یادآوری کنیم تا ارتباط فرد با برند تقویت شود. تمام این فعالیت ها زمانبر هستند، اما مشتری ها با هر تجربه خوبی که به دست می آورند، بیشتر و بیشتر به مجموعه وفادار می شوند.

 

هویت و قبیله گرایی

انسان ها موجوداتی اجتماعی هستند؛ سعی می کنند برای خودشان شخصیت خاصی شکل بدهند و برای دفاع از هویتشان تا جایی که می توانند سرسختی کنند. از افراد شبیه به خودشان حمایت می کنند و تا حدممکن کاری به کار افرادی که شبیهشان نیستند ندارند. سیاست هم اصولا به همین خاطر تا این حد تفرقه برانگیز است. برندها می توانند با تکیه بر همین هویت و حس قبیله گرایی انسان ها، احساس وفاداری مشتریان را جلب کنند. اپل یکی از مثال های غیراخلاقی در همین زمینه است که برای نمایش برند خودش از افراد خوش تیپ با لباس های رنگی، ولی برای نمایش رقبایش از کاراکترهای بد قیافه استفاده می کند. اگر به مشتری ها نشان بدهیم جزوی از جامعه مان هستند، خیلی زود خودشان را بخشی از برندمان تلقی می کنند و به این راحتی از آن جدا نمی شوند.

 

نکات کلیدی

از این فاکتورهای روانشناسی چه درسی می توانیم بگیریم؟ برای اینکه مشتری ها را به برندمان وفادار کنیم چه کار می توانیم کنیم؟ پنج کار!

۱. متفاوت باشیم و در نظر مشتری جلوه کنیم. برندمان باید در کارش نوآوری داشته باشد تا از رقبا متمایز شود. درغیر این صورت مشتری هایی که به سایر برندها وفادارند لزومی نمی بینند به مجموعه ما سوئیچ کنند.

۲. بازار هدفمان را بشناسیم و به نیازشان جواب بدهیم. برای اینکه برای بازار هدفمان تجربه بهتری ایجاد کنیم، باید دقیقا بفهمیم چطور فکر می کنند و دنبال چه چیزی می گردند تا همان محصولات یا خدمات را عرضه کنیم.

۳. برای مشتری تجربه های مثبت و خوشایندی مرتبط به برند ایجاد کنیم. باید کاری کنیم برندمان همیشه ملکه ذهن مخاطب باشد. اگر مشتری برندمان را فراموش کند، دیگر مهم نیست قبلا با ما تجربه خوبی داشته یا خیر.

۴. به مشتری ها امکان بدهیم با هم تعامل کنند. بهترین کار برای ایجاد جامعه کاربران، این است که حس قبیله گرایی را در مشتری ها برانگیخته کنیم تا با همدیگر ارتباط قوی تری برقرار کنند.

۵. برند را جزوی از هویت شخصی مشتری کنیم. باید کاری کنیم مشتری احساس کند برند بخشی از هویتش است؛ در این صورت حاضر نمی شود برند را از خودش جدا کند.

 

اگر خوب فکر کنیم، می بینیم وفاداری مشتری ها به برندها، هنوز از صفحه روزگار حذف نشده، چندان هم مساله پیچیده ای نیست. با استفاده از استراتژی های مناسب، می توانیم مشتری های خوب را به برندمان وفادار کنیم و رشد مستمری داشته باشیم.

 

 

 

 

 

بازاریابی محتوا

«محتوای همیشه سبز» راز بازدید بیشتر از وب سایت ها