۱۰ اصل بازاریابی شبکه های اجتماعی

۱۰ اصل بازاریابی شبکه های اجتماعی

درصورتی که از قدرت بازاریابی شبکه های اجتماعی و محتوا به خوبی استفاده کنیم، می‌توانیم حجم مخاطبان و مشتریانمان را به صورت پیوسته، افزایش بدهیم. اما اگر در این زمینه تجربه و تخصص قبلی نداشته باشیم، برای شروع ماجرا با چالش بزرگی روبرو هستیم. باید دقیقا با اصول بازاریابی شبکه های اجتماعی آشنا باشیم. به کمک این ۱۰ اصل اساسی می‌توانیم کیفیت فعالیت‌های بازاریابی‌مان را بالاتر ببریم و در فضای آنلاین حضور گسترده‌تری داشته باشیم؛ می‌توانیم شالوده‌ی مستحکمی داشته باشیم که به مشتری‌ها و برندمان کمک کند و باعث سودآوری بیشتری شود.

۱. اصل گوش دادن

برای موفقیت در بازاریابی شبکه های اجتماعی و محتوا، باید کمتر صحبت کنیم و بیشتر گوش بدهیم، محتوای آنلاین مخاطب هدفمان را به دقت بخوانیم و در گفتگوهایشان مشارکت کنیم تا بفهمیم چه چیزی برایشان اهمیت دارد. فقط در این صورت می‌توانیم محتوایی تولید کنیم که برای کاربر ارزشمند باشد و باعث ایجاد احساس سردرگمی نشود.

۲. اصل تمرکز

بهتر است روی حوزه‌ی کاری مشخصی تمرکز کنیم تا اینکه به شکل نامشخص فعالیت‌های پراکنده داشته باشیم. درصورتی که تمرکز استراتژی بازاریابی محتوا و شبکه‌های اجتماعی‌ روی تقویت برند باشد، شانس موفقیت نسبت به حالتی که استراتژی عمومی باشد و در تمام زمینه‌ها حرکت کند، بیشتر است.

۳. اصل کیفیت

کیفیت همیشه مهم تر از کمیت است. بهتر است ۱۰۰۰ خواننده‌ی آنلاین داشته باشیم که محتوا را واقعا بخوانند و به اشتراک بگذارند تا اینکه ۱۰ هزار بازدیدکننده داشته باشیم که پس از اولین بازدید، غیب‌شان بزند.

۴. اصل بردباری

موفقیت در بازاریابی محتوا و شبکه های اجتماعی یک شبه به دست نمی‌آید. البته در موارد استثنائی ممکن است موفق شویم توجه تعداد زیادی از مخاطبان را یک باره جلب کنیم، اما در حالت کلی باید برای یک بازه‌ی بلندمدت فعالیت کنیم تا به نتایج دلخواهمان برسیم.

۵. اصل رشد تصاعدی

درصورتی که محتوای باکیفیت و تاثیرگذار تولید کنیم و فالوئرهای آنلاین مشتاق و علاقمندی داشته باشیم، مطمئنا هرکدام از فالوئرهایمان محتوا را در وبلاگ‌ و شبکه های اجتماعی خودشان به اشتراک می‌گذارند و تعداد بینندگان محتوا به صورت تصاعدی افزایش پیدا می‌کند. بعد از اینکه محتوا در سطح وب به صورت گسترده پخش شد، موتورهای جستجو مثل گوگل هم، در جستجوهای کاربران برای کلمات کلیدی، محتوا را نمایش می‌دهند. درنتیجه احتمال اینکه خیل عظیمی از افراد، محتوایمان را در سایت‌های مختلف پیدا کنند، بسیار زیاد می‌شود.

افزایش مخاطبان در شبکه های اجتماعی

مطلب مرتبط: شبکه های اجتماعی و ۱۰ اشتباه مهلک که برای بازاریاب ها گران تمام می‌شوند

۶. اصل افراد تاثیرگذار

باید به اندازه‌ی کافی وقت بگذاریم تا متوجه شویم در بازار موردنظرمان، کدام افراد تاثیرگذارتر هستند، مخاطبان مناسبی دارند و احتمالا به محصولات و خدماتمان هم علاقمند هستند. باید به این افراد ارتباط برقرار کنیم و این ارتباط را قوی‌تر کنیم. اگر محتوای تولیدی ما از نظر این افراد مفید و کاربردی باشند، احتمال دارد آنها را با فالوئرهایشان به اشتراک بگذارند و در نتیجه کسب و کارمان را به قشر وسیعی از کاربران جدید معرفی کنند.

۷. اصل ارزش

اگر تمام وقت‌مان را در شبکه های اجتماعی به تبلیغ محصولات و خدماتمان بگذرانیم، مخاطب خیلی زود خسته می‌شود. صحبت‌هایمان باید ارزش داشته باشند. باید توجه‌مان را بیشتر به تولید محتوای تاثیرگذار و تقویت ارتباطمان با مخاطب منعطف کنیم؛ در این صورت افراد تشویق می‌شوند داوطلبانه به دوستان و آشنایانشان محصولمان را معرفی کنند.

۸. اصل احترام

مطمئمنا اگر مشتری به صورت حضوری به شرکت‌مان مراجعه کند، محترمانه برخورد می‌کنیم، اما به مخاطبان آنلاین هم نباید بی‌توجهی کنیم. یکی از مهم‌ترین عناصر برای موفقیت در بازاریابی شبکه های اجتماعی، تقویت ارتباط است؛ باید تمام مخاطبانی که به صورت آنلاین به کسب و کارمان نزدیک می شوند را جدی بگیریم.

۹. اصل در دسترس بودن

نباید بعد از انتشار محتوا غیبمان بزند؛ باید در دسترس مخاطب آنلاین باشیم؛ باید به شکل پیوسته محتوا منتشر کنیم و در گفتگوهای کاربران مشارکت داشته باشیم. اگر چند هفته یا چند ماه از دسترس خارج شویم، فالوئرهای آنلاین خیلی زود جایگزین‌مان می‌کنند.

۱۰. اصل ارتباط متقابل

نمی‌توانیم از افراد توقع داشته باشیم محتوایمان را به اشتراک بگذارند و تبلیغ کنند، اما خودمان برایشان کاری نکنیم. باید بخشی از وقت‌مان در شبکه های اجتماعی را به صحبت درباره‌ی محتوای تولید شده توسط افراد دیگر و به اشتراک گذاری آن اختصاص بدهیم.

برگرفته از: entrepreneur.com

شبکه های اجتماعی و ۱۰ اشتباه مهلک که برای بازاریاب ها گران تمام می‌شوند

شبکه های اجتماعی و ۱۰ اشتباه مهلک که برای بازاریاب ها گران تمام می‌شوند

درحال حاضر بیش از ۲/۶ میلیارد نفر از دست کم یکی از شبکه های اجتماعی استفاده می‌کنند. احتمالا این آمار تا سال ۲۰۲۱ حدود ۱۵٪ افزایش پیدا کند و به بیش از ۳ میلیارد نفر برسد.

بازاریابی شبکه های اجتماعی جزء ابزارهای قدرتمندی است که به بازاریاب‌ها امکان می‌دهد به مخاطب آنلاینشان وصل شوند. شبکه های اجتماعی هم به کسب و کارها درمورد کاربران داده‌های غنی می‌دهند، هم اینکه کمک می‌کنند به راحتی مشتریان ایده‌آلشان را هدف‌گیری کنند. لینکدین به کسب و کارها داده‌های غنی استخدامی می‌دهد، فیسبوک و اینستاگرم اطلاعات عمومی مردم را دراختیار بازاریاب‌ها قرار می‌دهند و اسنپ چت کمک می‌کند تبلیغاتشان را براساس موقعیت جغرافیایی کاربر نمایش بدهند. بسیاری از برندها موفق شده‌اند با استفاده از همین رسانه‌های اجتماعی کسب و کارهای درجه یک بسازند. اما برخی هم اشتباهات زیر را مرتکب شده‌اند و نتوانسته‌اند آنطور که باید و شاید به مخاطب آنلاینشان مرتبط شوند.

 

۱. تمرکز روی شبکه های اجتماعی متعدد و مختلف

اصولا برای خبره شدن در هر زمینه‌ای، از جمله بازاریابی شبکه های اجتماعی ، باید تلاش و تمرکز کافی داشته باشیم. کسب و کارهایی که تیم‌های بازاریابی کوچک دارند، نباید توجهشان را به شبکه های اجتماعی متعدد و مختلف پراکنده کنند؛ درواقع باید یک یا دو شبکه اجتماعی که با اهداف کسب و کارشان همخوانی بیشتری دارند را انتخاب کنند و در همان موارد عمیق‌تر شوند. در فیسبوک روزانه بیش از ۳۰۰ میلیون تصویر آپلود می‌شود؛ هر ۶۰ ثانیه ۵۱۰ هزار نظر ارسال می‌شود و بیش از ۱۰۰ هزار استتوس به روز رسانی می‌شوند. برای موفقیت در بازاریابی شبکه های اجتماعی باید در یک پلتفرم خاص خبره شویم تا بتوانیم توجه کاربران را به خودمان جلب کنیم؛ مطمئنا برای اینکه به این درجه از مهارت و خبرگی برسیم، باید زمان کافی صرف کنیم و تلاش مستمر داشته باشیم. حتی تیم‌های کوچک بازاریابی هم اگر پلتفرم اجتماعی صحیحی انتخاب کنند، می‌توانند به مرور زمان مهارتشان را توسعه بدهند و سایر پلتفرم‌ها را هم امتحان کنند.

در فیسبوک روزانه بیش از ۳۰۰ میلیون تصویر آپلود می‌شود؛ هر ۶۰ ثانیه ۵۱۰ هزار نظر ارسال می‌شود و بیش از ۱۰۰ هزار استتوس به روز رسانی می‌شوند.

۲. بی‌توجهی به فالوئرهای وفادار در شبکه های اجتماعی

درک سیورز (Derek Sivers)، در صحبتهایش در کنفرانس تد درخصوص نحوه‌ی شروع تحرک‌ها در شبکه های اجتماعی عنوان کرد حرکت‌ها را لزوما رهبران بزرگ راه نمی‌اندازند، بلکه فالوئرهای وفادار هم می‌توانند شروع کننده‌ی حرکت‌ها باشند. این قبیل فالوئرها می‌توانند فالوئر جدید جذب کنند و به اعضای جدید هم اطمینان خاطر بدهند حرکت شروع شده ارزشمند است. برندها هم باید به همین صورت ارزش فالوئرهایشان را در شبکه های اجتماعی درک کنند؛ اگر تعدادی از کاربران به صورت مداوم از محتوا استقبال می‌کنند و با سایر کاربران به اشتراکش می‌گذارند، باید به نحوی مورد قدردانی قرار بگیرند. مثلا می‌توانیم برایشان ایمیل تشکر ارسال کنیم یا در شبکه های اجتماعی سپاسگزاریمان را در قالب یک پست ویژه نشان بدهیم.

بی‌توجهی به فالوئرهای وفادار در شبکه های اجتماعی

مطلب مرتبط: ارتباط احساسی مصرف کنندگان با برندها چیست؟

۳. تقلید کردن از برندهای دیگر در شبکه های اجتماعی

شاید کپی کردن استراتژی شبکه های اجتماعی برندهای دیگر وسوسه‌کننده به نظر برسد، اما واقعیت این است که تقلید کردن از سایر برندها در عمل کاری بی‌فایده است. رسانه های اجتماعی طوری طراحی شده‌اند که به کاربر محتوای جدید و غیر قابل پیش بینی ارائه کنند تا مخاطب با آن همراه بماند.

براساس اصول روانشناسی شبکه های اجتماعی ، شرکت‌ها باید به کاربر محتوای متنوع ارائه کنند. اصولا برندهایی که در سطح اینترنت سبک مستقل و منحصربه‌فردی دارند، نسبت به برندهای دنباله رو فالوئرهای بیشتر و فعال‌تری جذب می‌کنند. اسلک (Slack) جزو شرکت‌هایی است که با سعی و تلاش فراوان موفق شده در شبکه های اجتماعی برای خودش سبک ویژه‌ای ایجاد کند، به همین خاطر توانسته در توئیتر ۳۱۱ هزار نفر فالوئر بسیار فعال به دست بیاورد. اگر این آمار را با شرکت رقیب اسلک یعنی یامر (Yammer) مقایسه کنید متوجه می‌شوید به خاطر نداشتن سبک خاص در شبکه های اجتماعی، تعداد فالوئرهایش ۷۸٪ کمتر است.

 

۴. بی‌توجهی کردن به داده‌ها‌ی آنالیز شبکه های اجتماعی

تکنیک‌های بازاریابی مدرن، از قبیل بهینه سازی وب سایت و بازاریابی شبکه های اجتماعی اصولا مبتنی بر داده هستند. درنتیجه مدیران شبکه های اجتماعی باید داده‌ها را به دقت جمع آوری و تحلیل کنند تا مشخص شود فالوئرها چطور به محتوا واکنش نشان می‌دهند، چون درغیر این صورت نمی‌توانند تصمیم بگیرند چطور باید استراتژی خود را تغییر دهند تا نتایجشان بهبود پیدا کند.

این موضوع اصولا در تمام شبکه های اجتماعی و به خصوص در اینستاگرم مهم است. بازاریاب‌ها می‌توانند با سرمایه گذاری روی ابزارهای آنالیز اینستاگرم بررسی کنند بهینه‌ترین زمان برای پست کردن محتوا و بهترین نوع محتوا چیست و درباره‌ی سایر متغیرها هم اطلاعات به دست بیاورند.

 

۵.   برداشت اشتباه درباره مخاطبان هدف شبکه های اجتماعی

هاب اسپات (HubSpot) سال ۲۰۰۶ تاسیس شد و در آن زمان کاملا ناشناخته بود؛ اما امروز یک شرکت سهامی عام ۱/۳ میلیارد دلاری است. عامل موفقیت شرکت این بوده که خودش را وقف مشتری‌ها کرده است؛ حتی برای این کار در جلساتش یک خرس تدی به اسم مالی (Molly) هم حضور دارد که نماینده‌ی مشتری‌ها است. شرکت ویژگی‌ها و خصوصیات مالی را می‌داند و هنگام تصمیم‌گیری، مالی را که عضوی از تیم مشتری‌هاست درنظر می‌گیرد تا منافع مشتری هم حفظ شود. این درک مشتری به هاب اسپات کمک کرده تا در شبکه های اجتماعی محتوای مناسبی منتشر کند و مشتری ایده‌آلش را به راحتی جذب کند. بازاریاب‌های شبکه های اجتماعی هم باید مثل مدیران ارشد کسب و کارها مخاطب هدفشان را بشناسند تا بتوانند راحت تر رسانه های اجتماعی مناسبشان را انتخاب کنند و برای هر برند، سبک منحصر به فرد و خاصی انتخاب کنند.

 

۶. دست کم گرفتن قدرت ویدئوها در شبکه های اجتماعی

براساس گزارش سایت Social Media Examiner، ۶۰٪ از بازاریاب‌های شبکه های اجتماعی معتقدند محتوای ویدئویی مهم‌ترین نوع محتوای بصری است، چون فالوئرها را کاملا درگیر خود می‌کند. گزارش سایت هاب اسپات هم نشان می‌دهد ۵۵٪ از افراد از محتوای ویدئویی به صورت کامل استفاده می‌کنند، درنتیجه به نظرشان ویدئوها بیشتر از سایر انواع محتوا توجه مخاطب را جلب می‌کنند.

مطلب مرتبط: رسانه های اجتماعی تا سال ۲۰۱۸ و بعد از آن به کجا می رسند؟

۷. برخورد یکسان با تمام شبکه های اجتماعی

هیچکدام از شبکه های اجتماعی مثل هم نیستند، درنتیجه نباید با تمام آنها به یک شکل برخورد کنیم. افراد مختلف از شبکه های اجتماعی مختلف استفاده می‌کنند و توقع دارند روی هر پلتفرم محتوای خاصی ببینند. مثلا نمایش آگهی استخدامی روی اینستاگرم واقعا عجیب است، اما همین آگهی روی لینکدین کاملا نرمال است. بازاریاب‌ها باید تعداد محدودی از شبکه های اجتماعی را انتخاب کنند و سعی کنند در هرکدام بهترین و مناسب‌ترین نوع محتوا را منتشر کنند.

برخورد یکسان با تمام شبکه های اجتماعی

۸. تصور اینکه کارمندان جوانمان شبکه های اجتماعی را بهتر مدیریت می‌کنند

اصولا افراد جوانتر از شبکه های اجتماعی بیشتر استفاده می‌کنند. داده‌های بیشتر مراکز تحقیقاتی از قبیل PEW هم این مطلب را تائید می‌کنند. اما این دلیل نمی‌شود که به جوان‌ترین عضو تیم بازاریابی خود اختیار بدهیم تا استراتژی شبکه های اجتماعی مجموعه را تدوین کند. بازاریابی شبکه های اجتماعی هم باید مثل سایر فعالیت‌های بازاریابی خود اصول مشخصی داشته باشد. تیم باید پروفایل مشتریان هدف را دقیقا بررسی کند و بعد از انجام تحلیل‌های رقابتی، برای برندمان سبک و سیاق خاص و مشخصی تعریف کند. در مرحله‌ی آخر باید یکی از مدیران مجرب را که در زمینه‌ی رسانه های اجتماعی هم تخصص دارد انتخاب کنیم تا برنامه‌ی تعریف شده را عملیاتی کند.

 

۹. تمرکز صرف روی رشد ارگانیک شبکه های اجتماعی

با هزینه کردن در شبکه های اجتماعی می‌توانیم معیارهای هدف از قبیل تعداد فالوئر و میزان مشارکت کاربرانمان را به صورت موثر و بهینه افزایش دهیم. درصورتی که استراتژی رسانه‌های اجتماعی‌مان ارگانیک باشد، می‌توانیم آن را تکمیل کنیم و در کنار استراتژی فعلی، از استراتژی‌های پولی هم کمک بگیریم. مثلا درصورتی که مدیر شبکه های اجتماعی‌مان برای تهیه‌ی محتوا زحمت زیادی کشیده باشد و مطمئن باشد کاملا مورد توجه مخاطب قرار می‌گیرد، می‌تواند با پرداخت هزینه و تبلیغ محتوا، جامعه‌ی مخاطبانش را بزرگ‌تر کند.

 

۱۰. آموزش ندادن و تبدیل نکردن کارمندان به فروشنده در شبکه های اجتماعی

تمام کارکنان شرکت این توانایی را دارند که از طریق رسانه‌های اجتماعی با مشتریان هدف ارتباط برقرار کنند. باتوجه به اینکه اکثر کارکنان از این شبکه‌ها به دلایل شخصی استفاده می‌کنند، منطقی است که آموزش ببینند تا از طریق این شبکه‌ها با مشتریان بالقوه‌ی کسب و کار هم وارد ارتباط شوند. رسانه های اجتماعی در سراسر جهان روز به روز بزرگتر می‌شوند؛ این روزها که گزینه‌های هدف‌گذاری مشتری‌ها اهمیت بیشتری پیدا کرده‌اند، شبکه های اجتماعی هم به کانال‌های اصلی بازاریاب‌ها برای هدف‌گذاری بدل شده‌اند.

 

بازاریاب‌ها برای موفقیت در این مسیر باید تاحد ممکن مرتکب این اشتباهات نشوند. باید دقیقا درک کنند هدفشان از استفاده از کانال اجتماعی موردنظر چیست و چطور باید به هدف تعیین شده برسند.

برگرفته از: entrepreneur.com

رسانه های اجتماعی

رسانه های اجتماعی تا سال ۲۰۱۸ و بعد از آن به کجا می رسند؟

در شرایط فعلی که حدود ۲.۸ میلیارد نفر از رسانه های اجتماعی استفاده می کنند، کارآفرین ها باید دقیقا درک کنند این رسانه ها در آینده نزدیک دستخوش چه تغییراتی می شوند. برای تبلیغات محصولات و خدمات جدید، کمتر رسانه ای تاثیرگذاری شبکه های اجتماعی را دارد و تا این حد همه گیر است. بنابراین بد نیست عوامل موثر بر آینده رسانه های اجتماعی را باهم مرور کنیم:

 

 

  • شخصی سازی بیش از اندازه

در طول انتخابات سال ۲۰۱۶ همگی دیدیم مردم ایالات متحده به چه سرعتی تقسیم شدند؛ البته این قضیه فقط مختص این کشور نیست. سرتاسر دنیا، مردم بر سر موضوعات ساده ای مثل برند موردعلاقه شان یا مسائل پیچیده تری مثل ایدئولوژی و جبهه گیری های سیاسی تقسیم بندی می شوند. شرکت های رسانه های اجتماعی از قبیل فیسبوک، محصولاتی تولید کرده اند که به کاربران اطلاعات بیش از حد شخصی سازی شده ارائه می کنند. بیشتر افراد صبح که بیدار می شوند، اول از همه گوشی همراهشان را برمی دارند؛ نیوزفید فیسبوکشان را چک می کنند و افراد و شرکت هایی که اطلاعات بی ربط منتشر می کنند را آن فالو می کنند تا اخباری که می بینند شخصی تر باشد. تمام مردم اطلاعاتی را دوست دارند که با اعتقادات شخصی شان همخوانی داشته باشد و از اطلاعاتی که با پیش ذهنیت های فعلی شان مطابقتی ندارد خوششان نمی آید. درنتیجه ی این روال، ابزارهایی مثل تبلیغات فیسبوک به شکل هوشمندانه تر و قوی تری به کارآفرین ها کمک می کنند. بازاریاب ها هم می توانند فقط افرادی که محتوای شرکت را می خوانند را هدفگذاری کنند و به بخش های خاصی از جامعه محصولات تخصصی تر ارائه کنند.

رسانه های اجتماعی

 

  • تقاضا برای سانسور کمتر و آزادی بیشتر

رسانه های اجتماعی به افراد امکان می دهند افکار و اعتقاداتشان را خیلی راحت به اشتراک بگذارند؛ نیازی به ساخت وبلاگ، جذب مخاطب و پوشش کامل آخرین رویدادها نیست. مثلا اگر کاربر بخواهد تصویر باربیکوی آخر هفته اش را با دوستان و خانواده اش به اشتراک بگذارد، فقط کافی است دکمه اشتراک را بزند. متاسفانه بسیاری از دولت ها می خواهند جلوی این آزادی را بگیرند. دولت های بنگلادش، چین، مصر و بسیاری از کشورهای دیگر بیشتر پلتفرم های اجتماعی که به خواسته هایشان تن در ندهند را به شدت سانسور می کنند. درنتیجه بخش عظیمی از جمعیت جهان نمی توانند اطلاعاتشان را آزادانه در اختیار سایرین قرار بدهند و از طریق کانال های اجتماعی کسب اطلاعات کنند.

رسانه های اجتماعی

 

  • زنجیره بلوکی می تواند رسانه های اجتماعی را از قید و بندهای موجود رها کند و سانسورها را دور بزند

مدتی است برای ایجاد پلتفرم های اجتماعی که بتوانند از سانسورها عبور کنند و به کاربران کنترل بیشتری بدهند، حرکت های گسترده ای انجام شده است. البته مساله تنها دور زدن سانسورهای دولت ها نیست. حتی شبکه هایی مثل فیسبوک هم متهم شده اند که اخبار  محافظه کارانه را از ویجت اخبار داغ سانسور می کنند. مطلب دیگر اینکه غول های رسانه های اجتماعی از طریق فروش فضای تبلیغاتی که براساس محتوای منتشر شده ما انجام می دهند، میلیاردها دلار درآمدزایی دارند، اما به کاربرهایی که محتوا منتشر می کنند و اطلاعاتشان را رایگان در اختیار این شبکه ها قرار می دهند، سهمی نمی دهند. اخیرا بحث های جذابی مطرح شده که رسانه های اجتماعی هم به زنجیره بلوکی ملحق شوند؛ همان تکنولوژی که از بیتکوین و سایر ارزهای دیجیتال پشتیبانی می کند، قرار است وارد اپلیکیشن های اجتماعی شود.

رسانه های اجتماعی

 

  • onG.social، پلتفرم رسانه های اجتماعی با کارکرد زنجیره بلوکی

این روزها استارتاپ onG.social سروصدای زیادی به پا کرده است؛ این پلتفرم اجتماعی انقلابی قصد دارد با استفاده از تکنولوژی زنجیره بلوکی، دسترسی پذیری شبکه اش را بالاتر ببرد و به کاربرانی که محتوای جذاب تولید می کنند پاداش بدهد. کاربرانی که می خواهند حوزه دسترسی شان را گسترش بدهند، می توانند با استفاده از ویژگی میرر این پلتفرم، اطلاعات موردنظرشان را با یک کلیک در چند شبکه اجتماعی منتشر کنند. کاربرانی که محتوای تاثیرگذار تهیه می کنند، حق الزحمه دریافت می کنند. این موضوع برای کارآفرین ها هم جذاب است، چون می توانند با فرصت پیش آمده، برای مشتریانی که در کشورهای سانسورکننده زندگی می کنند بازاریابی کنند. به علاوه اینکه با مطرح شدن قضیه مالی، امکان درآمدزایی هم به وجود می آید.

رسانه های اجتماعی

  • ویدئوها بیش از پیش اهمیت پیدا می کنند

در عین حال که متخصصان حوزه زنجیره بلوکی سعی می کنند سانسورهای برخی از دولت ها را دور بزنند، نوع محتوایی که کاربران می بینند هم به تدریج تغییر می کند. پیشرفت های قابل توجهی که در زمینه پهنای باند و سرعت اینترنت صورت گرفته، درکنار امکان فشرده سازی بهینه داده ها، باعث شده پخش ویدئوها به یکی از جنبه های درحال رشد رسانه های اجتماعی بدل شود. در این شرایط مرزهای یوتیوب و فیسبوک همچنان نامشخص باقی می مانند؛ علت هم این است که کاربران ویدئوها را به راحتی پیدا می کنند و با آن ها تعامل خوبی دارند. رسانه های اجتماعی به کاربر امکان می دهند به راحتی پست ها را اسکرول کند و ویدئوهای موردعلاقه اش را تماشا کند؛ بازاریاب ها هم مدتی است متوجه این نکته شده اند و از محبوبیت ویدئوها استفاده می کنند.

رسانه های اجتماعی

 

مطمئنا در طول سال ۲۰۱۸ نیوزفید کاربران در شبکه های اجتماعی شخصی تری از قبل می شود و بازاریاب ها امکان پیدا می کنند مخاطب خاص خودشان را هدفگذاری کنند. ممکن است پلتفرم های مورداستفاده مان به مرور زمان دستخوش تغییراتی شوند و مثلا به کمک تکنولوژی زنجیره بلوکی، در کشورهای سانسورکننده به نحو دیگری نمایش داده شوند. ویدئوهای زنده و از پیش ضبط شده هم کماکان به عنوان واسط اجتماعی کاربران به کارشان ادامه می دهند.

رسانه های اجتماعی

 

 

بازاریابی محتوا

«محتوای همیشه سبز» راز بازدید بیشتر از وب سایت ها

تفاوت بازاریابی و برندینگ در چیست؟

مدتی پیش یکی از مدیران ارشد یک موسسه مالی به همکارم گفته بود: “به نظرم مدیران شرکت های خصوصی ارزش برندینگ را دقیقا درک نمی کنند… فکر می کنند بازاریابی نوعی هزینه اضافه است، توجه ندارند باعث افزایش فروششان می شود…”

صبر کنید! چطور در یک جمله از برندینگ به بازاریابی رسیدیم؟ مگر برندینگ و بازاریابی یکی هستند؟

درمورد این مساله نظرات مختلفی وجود دارد؛ اما اصولا به نظر می رسد بازاریابی، تبلیغ کردن موثر محصولات یا خدمات و درواقع جزو تاکتیک های هل دادنی باشد؛ یعنی پیغام را به سمت کاربر هل می دهد تا فروش شرکت افزایش پیدا کند. مثلا پیغامی مثل این: “محصول ما را بخرید چون از محصول بقیه شرکت ها بهتر است!” (یا چون یکی از هنرپیشه ها از این محصول استفاده می کند، یا چون مشکلتان را حل می کند!) به همین سادگی! اما این برندینگ نیست!

برندینگ اصولا زمینه فعالیت های بازاریابی را مهیا می کند و باید قبل از بازاریابی انجام شود. برندینگ مشتری را هل نمی دهد! بلکه افراد را جذب شرکت می کند! برندینگ سعی می کند ارزش واقعی سازمان، محصول یا خدماتش را مشخص کند. برندینگ به مخاطب نشان می دهد برند موردنظر چه مشخصه ها، ارزش ها و ویژگی هایی دارد و چه ویژگی هایی ندارد. برندینگ مشتری را تشویق می کند محصول را خریداری کند، از فعالیت های بازاریابی و فروش هم به صورت مستقیم حمایت می کند، اما دقیقا نمی گوید: “این محصول را بخرید!!”؛ درعوض می گوید: “این محصول به این صورت است، علت تولیدش این بوده، اگر تمایل دارید، می توانید خریداری اش کنید، به دوستانتان معرفی اش کنید و حمایتش کنید.”

برندینگ فرایند استراتژیک است، اما بازاریابی اصولا تاکتیک محور است.

بازاریابی هم می تواند به برندینگ کمک کند، اما اصولا برند بزرگتر از آن است که فعالیت های بازاریابی بتوانند در پیشرفتش تاثیری داشته باشند. بعد از اینکه بازاریابی کار خودش را کرد، نهایتا برندینگ است که باقی می ماند. مهم نیست مشتری محصول را خریداری کند یا نه، در هرحال برندینگ سازمان، محصول یا خدماتش است که تا مدت ها در ذهن مخاطب باقی می ماند. برندینگ است که تعیین می کند مشتری مان به مجموعه وفادار شود یا خیر. بازاریابی شاید بتواند مشتری را ترغیب کند یک ماشین خارجی مثلا تویوتا بخرد، اما این برندینگ است که تعیین می کند مشتری تا آخر عمرش فقط تویوتا بخرد یا خیر.

برند اساسا با چند المان مختلف ساخته می شود. یکی از مهم ترین المان ها هم، تجربه کاربران از برند است. مثلا اینکه خودرویی که در بازار وجود دارد، قابلیت اعتمادی که برند قول داده بود را دارد؟ کارخانه هنوز هم کیفیت اولیه محصولاتش را حفظ کرده؟ کارشناس فروش و تعمیرکاران بخش خدمات پس از فروش آنطور که باید و شاید انجام وظیفه می کنند؟ یا خیر؟

بازاریابی مشتری را فعال و ترغیب به خرید می کند. اما برندینگ مشتری های وفادار پرورش می دهد و کاری می کند خریداران به طرفداران پروپاقرص مجموعه تبدیل شوند. این قضیه در مورد همه انواع سازمان ها و کسب و کارها مصداق دارد. همه سازمان ها (حتی سازمان های غیرانتفاعی) باید محصولاتشان را بفروشند. شاید نحوه فروششان تفاوت هایی داشته باشد، اما درهرحال تک تک اقدامات کارکنان یا باعث ساخت برند می شود یا تخریب آن. هر سیاست، اقدام، فکر، تبلیغ، پروموشن بازاریابی می تواند باعث شود مشتری ها نسبت به برند وفادار شوند یا حس وفاداری شان را از دست بدهند. تمام این قضایا روی فروش کلی شرکت هم تاثیر می گذارند.

اما بد نیست بعد از این توضیحات، یک بار دیگر جمله آن کارشناس اقتصادی را بررسی کنیم. به نظرتان بازاریابی نوعی هزینه اضافی برای مجموعه است؟ واقعیت این است که اقدامات بازاریابی اگر بدون تحقیق کافی انجام شوند و درست هم پیاده سازی نشده باشند، مطمئنا هزینه گزافی روی دستمان می گذارند، اما اگر به میزان کافی پژوهش داشته باشیم و فعالیت های بازاریابی مان را به نحو صحیح اجرا کنیم، بازاریابی مان نوعی سرمایه گذاری می شود و می تواند هم پایه های برند را مستحکم کند، هم میزان فروش را بالاتر ببرد.

اما برندینگ چطور؟ می تواند هزینه بردار باشد؟ در حالت کلی بله، اما نتیجه اش وفاداری مشتریان است. با برندینگ صحیح، کار کارشناسان فروشمان ساده تر و بهینه تر می شود، کارکنان ترجیح می دهند ساعت های طولانی تر و جدی تر تلاش کنند، مشتری ها هم به طرفداران سرسخت مجموعه تبدیل می شوند و داوطلبانه به آشنایانشان تبلیغ محصولات و خدماتمان را می کنند.

برای موفقیت یک کسب و کار یا سازمان غیرانتفاعی، برندینگ هم به اندازه داشتن منابع مالی مناسب، کارکنان شایسته و آینده نگری مهم است. برندینگ، اصل اساسی موفقیت در عملیات است. بله شاید مثل کارمندان خوب، مشاوران اقتصادی و نوآوری های سازمانی هزینه بالایی به همراه داشته باشد، اما نداشتن برندینگ یا استفاده از استراتژی های برندینگ نه چندان استاندارد، هزینه بسیار بیشتری دارد.

شبکه های اجتماعی

کمپین های رسانه های اجتماعی بر روی برندها چه تاثیراتی دارند؟

تحقیقات، آمار و ارقام و گزارشات نشان می دهند کمپین های رسانه های اجتماعی روی توسعه برند تاثیر مثبت بالقوه ای دارند، اما صاحبان کسب و کار ها نمی دانند چطور باید از این رسانه ها استفاده کنند. براساس گزارش سایت سوشال مدیا اگزمینر، ۸۵٪ از بازاریابانی که از رسانه های اجتماعی استفاده می کنند، دقیقا نمی دانند کدام ابزار رسانه های اجتماعی برای کسب و کارشان مفیدتر است. برای این که متوجه شویم رسانه های اجتماعی از چه راه هایی می توانند به مجموعه مان کمک کنند، بررسی  تاثیرات کمپین های اجتماعی، روی برندهای شخصی یا کاری مفید می باشد.

شبکه های اجتماعی

پرمونافزایش شناخت مردم درباره برند و مطرح شدن به عنوان یکی از کارشناسان درجه یک:

هرچه بیشتر در رسانه های اجتماعی ظاهر شویم،باعث می شود مردم شناخت بیشتری نسبت به  برندمان به دست بیاورند و شرکت، محصولات و خدماتمان در نظر افراد معتبرتر جلوه خواهد کرد. مثلا فرض کنید بخواهیم برای کنفرانس ها و مجامعی که در حوزه کاری مان برگزار می شود، به عنوان سخنران دعوت شویم. این روزها بیشتر برنامه ریزهای جلسات و همایش ها، برای انتخاب سخنران از موتور جستجوی گوگل استفاده می کند. اگر چندین و چند بار جزو کارشناسان حوزه کاری مان در لیست نتایج گوگل ظاهر شویم، به احتمال زیاد به عنوان یکی از افراد پیشرو دیده می شویم و برنامه ریزها با کمال میل به همایش ها دعوتمان می کنند. این نوع تبلیغات چیزی نیست که بتوانیم خریداری کنیم؛ اگر هم بتوانیم، مطمئنا قیمتش بسیار بالا است. درنتیجه بهتر است با استفاده صحیح از رسانه های اجتماعی، به صورت رایگان به دستش بیاوریم.

 

پرمون افزایش اعتماد مردم درنتیجه اعتباری که به دست آمده:

فرض کنید یکی از افراد تاثیرگذار در حوزه کاری مان مطلبی که منتشر کرده بودیم را مجددا توئیت کند؛ به یکی از پست های وبلاگمان لینک بدهد یا مصاحبه مان را در یکی از مقالات سایتش چاپ کند. در این صورت مخاطبان مجموعه مطمئنا فکر می کنند شرکتمان کاملا معتبر و موجه است و به آن اعتماد می کنند؛ درنتیجه بهتر می توانیم در مسیر موفقیت گام برداریم. تحقیقات سال ۲۰۰۹ موسسه مشاوره مکست نشان می دادند مشتریانی که به یک برند اعتماد دارند:

تا ۸۳٪ به سایر افراد توصیه اش می کنند

تا ۸۲٪ به صورت متناوب از محصولات و خدماتش استفاده می کنند

تا ۷۸٪ برای محصولات و خدمات موردنظرشان ابتدا به سراغ آن می روند

تا ۵۰٪ بابت محصولات و خدماتش بهای بیشتری پرداخت می کنند

 

پرمون امکان جذب بازدیدکننده های تصادفی:

سومین مزیت رسانه های اجتماعی برای برندها این است که می توانند بازدیدکنندگانی که به صورت اتفاقی مثلا از نتایج موتورهای جستجو وارد سایت شده اند (نه به صورت شخصی یا بر اثر توصیه دیگران) را به مشتریان مجموعه تبدیل کنند. فرض کنید یکی از مشتریان بالقوه مان بین برند ما و یکی از رقبا بر سر دوراهی مانده باشد؛ اگر در رسانه های اجتماعی حضور پررنگ و فعالی داشته باشیم، (مثلا وبلاگ، اکانت لینکدین، پینترست یا.. داشته باشیم)، ولی رقیبمان در این رسانه ها نقش چشمگیری نداشته باشد، مطمئنا مشتری برند ما را انتخاب می کند. با وجود اینکه مشتری برای انتخابش فقط روی این قضیه تمرکز نمی کند؛ اما به هرحال این فاکتور هم تاثیر خاص خودش را دارد. گزارش سال ۲۰۱۵ موسسه دلوئیت هم به این نکته اشاره دارد که مشتریانی که قبل از سر زدن به فروشگاه یا در طول بازدیدشان از فروشگاه برای خرید، از رسانه های اجتماعی استفاده می کنند، ۲۹٪ بیشتر احتمال دارد در همان روز خاص خرید کنند. تحقیقات سال ۲۰۱۱ گروه او دی ام هم نشان می دهند ۷۴٪ از مشتریان برای تصمیم گیری در مورد خریدهایشان از شبکه های اجتماعی استفاده می کنند.

 

 

پرموندرصد بالاتر ارجاعات:

ده سال پیش اگر می خواستیم برای بخش مدیریت تحول مجموعه، یک مشاور زبده انتخاب کنیم تا به کمکش برای یکی از پروژه های خارج از شرکت برنامه ریزی کنیم، مجبور بودیم با تعدادی از همکارانمان تماس بگیریم و سوال کنیم مورد مناسبی سراغ دارند یا خیر. در مرحله بعد باید با تلفن ثابت به لیستی که در دست داشتیم تماس می گرفتیم و بعد از مصاحبه تلفنی، درخواست می کردیم از طریق ایمیل، طرح هایشان را ارسال کنند. بعد از بررسی کاندیداها باید چند فینالیست نهایی را انتخاب می کردیم و دعوتشان می کردیم تا برای مصاحبه دوم به شرکت سر بزنند. نهایتا می توانستیم فرد موردنظرمان را انتخاب کنیم و قراردادش را امضا کنیم.

اما این روزها اگر در بخش مدیریت تحول شرکت، به دنبال مشاور باشیم تا برای پروژه های سالیانه کارکنانمان برنامه ریزی کند، کافی است عبارت مشاور مدیریت تحول را جستجو کنیم تا بیش از ۲۶ میلیون نتیجه یافت شود. می توانیم در یک نگاه نتایج نامربوطی مثل صفحات ویکی پدیا، روزنامه ها، آگهی های استخدامی و… را رد کنیم و روی ۶ تا ۱۰ نتیجه ای که مرتبط تر هستند تمرکز کنیم. براساس تحقیقات موسسه نیلسن نورمان، در مرحله بعد کافی است حدود ۵۹ ثانیه وقت بگذاریم و سایت های مناسب را باز کنیم. کافی است تعداد انگشت شماری از مشاوران که رزومه شان را روی وب گذاشته اند را بررسی کنیم و ببینیم کدام متقاضی از جهات زیر نسبت به سایرین برتری دارد:

تخصص کاری مرتبط

اعتبار کلی

معیارهای اجتماعی

محتوایی که نشان دهنده شایستگی باشد

جنبه های بصری و واضح بودن پیام

راحتی در هدایت کاربران

بعد از اینکه یک تا سه مشاور را از میان لیستمان انتخاب کردیم، باید پروفایل لینکدین، خوراک توئیتر، ویدئوهای یوتیوب، پادکست ها یا کتاب های الکترونیکی شان را بررسی کنیم و روی اینترنت دنبالشان بگردیم. بعد از اینکه مطمئن شدیم در کارشان خبره هستند، باید فرم تماس با ما را روی سایتشان پر کنیم.

درصورتی که به تماسمان پاسخ دادند، باید از طریق نرم افزارهای زمانبندی آنلاین مثل تایم ترید یا وی سیتا، وقت مصاحبه تلفنی بگذاریم. احتمالا در طول تماس تلفنی سعی می کنند توضیح بدهند چه کار می کنند و …؛ در همین لحظه پوزش می طلبیم و صحبتشان را قطع می کنیم و مودبانه می گوئیم قبلا تمام این اطلاعات را در سایتشان بررسی کرده ایم؛ فقط یک سوال داریم، آن هم این است که در زمینه برنامه ریزی برای این قبیل پروژه ها تجربه ای دارند و می توانند تعدادی از شرکت کننده ها را هم به صورت از راه دور از یک کشور خارجی مثلا چین هدایت کنند؟ این پروسه را با تمام فینالیست ها تکرار می کنیم و در نهایت بهترین تصمیم را می گیریم. افراد موردنظر برایمان یک قرارداد الکترونیکی می فرستند تا امضا کنیم؛ ما هم برایشان سپرده پی پال می فرستیم.

نکته این داستان این است که اصولا ماهیت بازاریابی ارجاعی دستخوش تغییر شده و رسانه های اجتماعی هم جزو فاکتورهای مهم این قضیه شده اند. حتی در مواردی که یکی از آشنایانمان مشتری بالقوه ای را به ما معرفی کند، احتمالا مشتری موردنظر باز هم به صورت آنلاین وضعیت کسب و کارمان را بررسی می کند و بعد از اینکه مطمئن شد، برای معامله وارد مذاکره می شود.

 

 

پرموندرآمد و مشتری بیشتر؛

رسانه های اجتماعی با اینکه نمی توانند به تنهایی میزان فروشمان را بالا ببرند، با این حال می توانند کمک کننده باشند. تحقیقات سال ۲۰۱۲ جیم کینان، کارشناس فروش نشان می دهند نزدیک به ۷۹٪ از فروشندگانی که در پروسه فروش از رسانه های اجتماعی استفاده می کنند نسبت به سایر همکارانشان نتایج بهتری می گیرند.

نکته آخر اینکه رسانه های اجتماعی هم می توانند توجه مشتریان بالقوه را به کسب و کارمان جلب کنند، هم اینکه مثل قیفی این مشتریان را به سمت وبسایتمان سرازیر کنند؛ درنتیجه بهتر است به بهترین نحو مورد استفاده قرار بگیرند.

۵ مزیت رسانه های اجتماعی که صاحبان کسب و کارها باید بشناسند

برندینگ

اهمیت برندینگ در عصر دیجیتال

به عنوان شخصی که هیچ وقت روی بازاریابی سنتی منعطف نبوده و معمولا به صنعت از جنبه دیجیتال و فعالیت های سئو نزدیک شده، می توانم با قاطعیت عنوان کنم که یکی از مهم ترین مسائلی که یاد گرفته ام، ارزش بالای برند و اهمیت توسعه برند در فعالیت های بازاریابی بوده است. صنعتی که شرکتمان در آن مشغول فعالیت است، با سرعت بسیار زیادی رشد می کند، تکنولوژی های مختلف به بازار می آیند، پلتفرم های شبکه های اجتماعی کامل تر می شوند، ویدئوهای ویروسی منتشر می شوند، الگوریتم های مختلف به روزرسانی می شوند، تمرکز روی موبایل ها بیشتر می شود و..؛ درنتیجه بیشتر افراد توجهشان را به معدود چیزهایی که ثابت باقی می مانند، مثلا برند منعطف نمی کنند. در این دنیای دیجیتال که بسیار هم سریع حرکت می کند، باید پایه های برندمان را تقویت کنیم تا مرز فعالیت های بازاریابی مان گسترش پیدا کنند و موفقیتمان در طولانی مدت تضمین شود.

برندینگ یعنی چه؟

برند و نام برند باهم تفاوت دارند. نام برند چیزی است که مردم می بینند، اما برند، فقط در ذهن افراد وجود دارد و چیزی است که هنگام شنیدن نام برند به ذهنشان خطور می کند.

فرق بین برندینگ و بازاریابی در چیست؟

شاید بهترین عبارت برای نشان دادن تمایز برندینگ و بازاریابی این جمله باشد: بازاریابی چیزی است که انجام می دهیم، برندینگ چیزی است که هستیم. موسسه ترانوی گروپ در یکی از مقالاتش عنوان کرده بازاریابی نوعی فعالیت فشاری است، اما برندینگ نوعی فعالیت کششی است. بازاریابی، محصولات و خدمات را تبلیغ می کند، اما برندینگ ارزش های هسته کسب و کار را نشان می دهد و ماهیت وجود آن را مشخص می کند. بازاریابی سعی می کند افراد را به شکل تاکتیکی ترغیب کند، اما برندینگ، بین مشتری ها و کسب و کار ارتباط احساسی برقرار می کند.

برندینگ در عصر دیجیتال

در عصر دیجیتال، ساخت یک برند قدرتمند حیاتی است. البته برندینگ همیشه حیاتی بوده، اما اگر محیط های آنلاین و رفتار متغیر کاربران را در نظر بگیریم، مزایایش بیشتر مشخص می شوند:

  • با ابزار برندینگ می توانیم از سایر رقبا یک سروگردن بالاتر بایستیم. در این عصر پرهیاهوی رسانه های دیجیتال، درخشیدن در رقابت ها، جزو چالش های روزانه هر کسب و کار است.
  • کاربران آنلاین از همیشه مستقل تر شده اند. با حجم انبوه اطلاعاتی که در دسترس افراد قرار دارد، کاربران می توانند محصولات و خدمات دلخواهشان را هرطور که مایل باشند انتخاب کنند. در چنین شرایطی باید برندمان را به دقت تعریف کنیم تا افراد بتوانند محصولات و خدمات ما را از سایر رقبا تمایز بدهند.
  • برندها در مورد مطالبی که به صورت آنلاین درموردشان گفته می شود، کنترل چندانی ندارند. کاربرها می توانند نظرات سایر کاربرها را بخوانند و براساس آن در مورد خریدشان تصمیم گیری کنند.
  • ارتباط با مشتریان آنلاین به ندرت به فروش ختم می شود. به همین خاطد، برای توسعه برند در عصر دیجیتال باید این نکته را مدنظر قرار بدهیم و سعی کنیم مشتری هایی که یک بار از مجموعه خرید کرده اند را تبدیل به مشتریان وفادار کنیم.
  • باید با مدل تونلی خداحافظی کنیم. این روزها مشتری ها در نقاط مختلفی با برند تعامل می کنند؛ با برندینگ می توانیم پیغاممان برای مشتری را یکپارچه کنیم.
  • برندینگ دیجیتال قدرتمند هم مثل رسانه های شخصی و پولی، باعث می شود رسانه های عمومی مثل انجمن ها را از آن خودمان کنیم و مشتری ها را به طرفداران پروپاقرص مجموعه تبدیل کنیم.
  •  برندینگ فقط به محصولات و خدماتمان محدود نمی شود؛ فعالیت های اجتماعی، خدمات مشتریان، پروسه فروش، کارکنان و هر چیز دیگری را هم شامل می شود؛ برندینگ دیجیتال تمام این موارد را تغییر داده است.
  • برندینگ اصولا روی ارتباط تمرکز دارد؛ درواقع ابزارهای دیجیتال، برندها، افراد و چیزهای مختلف را به هم ارتباط می دهد.

باید روی بازاریابی یکپارچه تمرکز کنیم، که شامل برندینگ هم می شود

بازاریابی یکپارچه، کلید موفقیت در عصر دیجیتال است. ایزوله کردن استراتژی بازاریابی هیچ فایده ای ندارد؛ برندهای قدرتمند به صورت مستقیم و غیرمستقیم از تمام کانال ها پشتیبانی می کنند، درنتیجه باید زمان و منابعمان را از طریق بازاریابی دیجیتال، روی توسعه برند منعطف کنیم. کارشناسان سئو معتقدند یک برند قدرتمند می تواند روی سئوی مجموعه هم تاثیر مثبتی بگذارد. مثلا میزان کلیک بر روی لینک ها، جزو فاکتورهای رتبه بندی قدرتمند است؛ اگر برند شناخته شده تر باشد، تعداد کلیک ها هم بیشتر می شود. فعالیت های اجتماعی مثل لایک ها، به اشتراک گذاری ها و نظرات هم از فاکتورهای مهم رتبه بندی هستند. برندینگ اصولا روی برقراری ارتباط عاطفی تمرکز دارد، به همین خاطر برندهای قدرتمند طرفدار، فالوئر، افراد تاثیرگذار و مدافع پیدا می کنند که حاضر می شوند همه جا تبلیغ برند را کنند. از هر مدیر روابط عمومی که سوال کنیم، معتقد است اگر برندمان شناخته شده باشد، پروسه فروشمان راحت تر می شود، تا اینکه یک محصول با یک لوگوی ناشناخته داشته باشیم. درنتیجه برای اینکه بازدهی فعالیت های بازاریابی دیجیتال یکپارچه مان بیشتر شود، باید مساله برندینگ را در خاطر داشته باشیم. باید برند و اهدافش را به دقت تعریف کنیم، نیروهای محرکش را در نظر بگیریم و ببینیم مشتری ها در مورد جنبه های مختلف کسب و کار، برندمان را چطور می شناسند.

بازاریابی دیجیتال

پنج مهارت مهم بازاریابی دیجیتال برای سال ۲۰۱۷

با رشد و توسعه تکنولوژی های بازاریابی، کانال ها و پلتفرم ها، مجموعه مهارت های افراد حرفه ای بازاریابی دیجیتال نیز باید رشد کنند تا بتوانند استراتژی های بازاریابی دیجیتال موفقیت آمیزی را در سال ۲۰۱۷ اجرا کنند.

آیا تیم بازاریابی شما دارای مهارت های مهم مورد نیازش برای ادامه موفقیت و تلاش های ارتقا یافته، است؟

به منظور شناسایی شکاف های احتمالی ای که باید در نظر گرفته شوند، ۵ مهارت بازاریابی دیجیتال زیر را چک نمایید.

۱- آنالیز داده

احتمالا مهمترین مهارت در بازاریابی دیجیتال در سال ۲۰۱۷ و فراتر از آن، آنالیز داده است.

با توجه به اهمیت فزاینده و ازدیاد داده های مشتریان (که در نتیجه اینترنت اشیاء، ازدیاد بیشتری نیز خواهد یافت)، بازاریاب های حرفه ای بایستی در منزل به اندازه گیری، شاخص ها و آنالیز داده ها دسترسی داشته باشند.

مهارت های آنالیز داده به بازاریاب ها کمک می کند که به مهمترین سوال پاسخ دهند: “آیا این امر عملی است؟” که سبب ایجاد کمپین های بازاریابی موثرتر، مشتریان ارتقاء یافته تر، قابلیت های شخصی بیشتر، نرخ های پرش کمتر و حفظ مشتری بیشتر و سایر مزایای دیگر می شود.

به زبان ساده، اگر شرکت های تجاری از تیم های بازاریابی خود بخواهند که به طور موثر و موفقیت آمیزی عمل کنند و موفقیت بیشتری در ۲۰۱۷ داشته باشند، آنها باید بازاریاب های دیجیتالی را استخدام کنند که آنالیز داده را به خوبی انجام می دهند.

۲- دانش پایه HTML/CSS

دانش پایه HTML و CSS یک مهارت بازاریابی دیجیتال مهم دیگر برای ۲۰۱۷ است. قطعا، شما از تیم بازاریابی خود نمی خواهید که وبسایتی از هیچ ایجاد کنند، اما وجود بازاریاب هایی در تیم شما که دارای مهارت های کدنویسی پایه باشند به تجارت شما کمک می کند که پیام خود را با طراحی گرافیکی بهتر که خود بخش مهمی در بازاریابی دیجیتال است که به مخاطبین برساند.

بازاریاب های با مهارت های HTML/CSS قادر خواهند بود تا طراحی و نگاه به هر چیزی را بروزرسانی کرده و ارتقا بخشند که این موارد از landing page تا کمپین های بازاریابی ایمیلی شما را شامل می شوند و آنها را به کانال هایی موثرتر برای فروش تبدیل می کنند.

۳- تسلط بر ابزار اتوماسیون بازاریابی

با ظهور روش های اتوماسیون بازاریابی پیشرفته، شرکت های تجاری نیازمند افراد حرفه ای با تجربه ای هستند که این پلتفرم ها را راهبری کنند.

شرکت های تجاری شروع به اتکا بیشتر به اتوماسیون کرده اند چرا که تیم های بازاریابی دیجیتال آنها را قادر می سازد که به نحو بهتری در زمان کمتری به فعالیت بپردازد و سبب ایجاد درآمد برای شرکت می شود. ایمیل های خودکار، کمپین های شبکه های اجتماعی و بازاریابی محتوا سبب ایجاد فروش بیشتری می شوند.

برای به دست آوردن مزایای ارائه شده توسط این تکنولوژی ها، تیک های بازاریابی دیجیتال باید به انواع روش های اتوماسیون بازاریابی مسلط باشند. ابزاری نظیر HubSpot، Marketo و Pardot همراه با Saleforce امروزه در شرکت های تجاری و در طیف وسیعی از صنایع رایج شده اند.

این تکنولوژی ها متفاوتند اما ضروری است تا بازاریاب هایی حرفه ای داشت که به ابزار اتوماسیون مورد استفاده توسط این شرکت ها مسلط باشند.

۴- بازاریابی محتوا

بازاریابی محتوا به سرعت به بستری برای استراتژی بازاریابی در سال های اخیر تبدیل شده است.

ایجاد محتوای با کیفیت راجع به موارد مهم مدنظر مخاطب – و از این رو محتوایی که مدنظر آنها است – به شرکت شما کمک می کند که به جذب مشتریان بپردازد به جای آنکه به تبلیغاتی بپردازد که آنها توجهی بدان ندارند.

صرف هزینه بر روی بازاریاب های دیجیتال با بازاریابی محتوا و مهارت های نوشتاری سبب افزایش ترافیک وبسایت شما شده و مرتبه موتور جست و جوی بالاتری را برای تجارت شما ایجاد می کند که قطعا سبب فروش بیشتری می شود.

۵- SEO

نهایتا، مهارت های بهینه سازی موتور جست و جو (SEO) لیست مهارت های مهم بازاریابی دیجیتال در ۲۰۱۷ را به اتمام می رسانند. به منظور داشتن محتوا، وبسایت، محصولات و برنامه هایی در صفحات نتایج موتور جست و جو (SERPها) و داشتن مشتریان بیشتر، باید افرادی حرفه ای در SEO داشته باشید.

انتظار می رود که اهمیت مهارت های SEO برای افراد حرفه ای بازاریابی دیجیتال در سال ۲۰۱۷، با هوشمندتر شدن موتورها و بروزرسانی الگوریتم های آنها، به شدت بیشتر شود.

داشتن یک تیم بازاریابی با مهارت های SEO به روز اهمیت بالایی دارد. دریافت مرتبه های بالاتر موتور جست و جو برای وبسایت و محصول و صفحات سرویس شما سبب دسترسی بالاتر مخاطبین، ترافیک بیشتر و درنتیجه فروش بیشتر می شود.

نگاه به آینده

تسلط بر ابزار اتوماسیون بازاریابی، آنالیز داده، HTML/CSS پایه، بازاریابی محتوا و مهارت های SEO اولویت های اصلی هنگام استخدام بازاریاب های دیجیتال در سال ۲۰۱۷ خواهند بود. شرکت های تجاری ای که دارای تیک های بازاریابی دیجیتالی با این مجموعه مهارت ها هستند، استراتژی های بازاریابی دیجیتال موفق و موثرتری در سال پیش رو خواهند داشت.

درنتیجه زمانی را برای آنالیز مجموعه مهارت های تیک بازاریابی دیجیتال اختصاص دهید تا تضمین کنید که از رقبای با کارمندان بهتر خود، عقب نمی مانید.