هدف

دستورالعمل تضمینی برای ایجاد یک کمپین کسب و کار موفق

برای ایجاد یک کمپین موفق که بتواند رضایت مخاطبانش را جلب کند، دستورالعمل مشخصی وجود دارد؛ شاید لازم باشد بعضی از المان ها را تغییر بدهیم یا المان های جدیدی اضافه کنیم تا نتیجه نهایی کار بازدهی بیشتری پیدا کند؛ مثلا ممکن است نیاز باشد تغییراتی اعمال کنیم تا محتوایی که به مخاطب عرضه می کنیم تاثیرگذاری بیشتری پیدا کند و جامعه فالوئرهایمان بزرگتر شود، اما درهرحال اصل دستورالعمل یکسان است. با اعمال این تغییرات جزئی، مخاطبانمان تشویق می شوند مجددا به سایت برگردند. کمپین کسب و کارمان باید شامل این المان ها باشد:

کسب و کار

مخاطبان هدف

این مورد جزو المان های اساسی هر کمپین بازاریابی است؛ بدون این المان، کمپینمان را میان راه عامه مردم می گذاریم تا شاید مورد توجه یک عده از افراد قرار بگیرد. تا سال ها پیش بازاریابی سنتی در روزنامه ها و کمپین های تبلیغاتی تلویزیونی همین رویکرد را دنبال می کرد. اما بعد از مدتی مدیران بازاریابی باهوش تر شدند و فهمیدند اگر میان کارتون های صبح پنجشنبه عروسک تبلیغ کنند، بچه ها از والدینشان خواهش می کنند اسباب بازی را برایشان تهیه کنند. برای تبلیغ خوراکی ها هم کافی بود زمانبندی را از کارتون های صبح به سریال های شب تغییر بدهند تا توجه نوجوان ها را جلب کنند. مدتی بعد هم متوجه شدند می توانند تبلیغات آبجو را بین مسابقات فوتبال پخش کنند. در طول این مدت بازاریاب ها مهارت و تخصص بیشتری پیدا کرده اند و دقیقا می دانند مخاطب هدف هر محصول یا کمپین بازاریابی باید چه کسی باشد.

نکته اساسی همین است؛ باید مخاطب و ویژگی هایش را به دقت تعریف کنیم؛ باید ببینیم دنبال چه چیزی است، چطور خرید می کند، برای چه محصولات و خدماتی ارزش قائل است. باید جنسیت، محدوده سنی، و سایر مشخصاتش را تعیین کنیم و در گروه مخاطبان هدف قرارش بدهیم. برای شناسایی مخاطبان هدف و گروهبندی شان، ابزارهای متعددی وجود دارد که می توانیم به راحتی استفاده کنیم.

متمایز کردن محصول

 

متمایز کردن محصول

در شرایطی که این تعداد شرکت سعی دارند کمپین بازاریابی شان را اجرا کنند و مخاطبان هدف ما را بقاپند، باید سعیمان را کنیم تا محصولات و خدماتمان از سایر رقبا متمایز شود. درصورتی که بهترین ویژگی های محصول را هایلایت کنیم، مخاطب متوجه ارزش هسته پیشنهادمان می شود. رقابت موجود در بازار هرچقدر سنگین و پیچیده باشد، باید رویکردی پیش بگیریم که از سایرین متمایز شویم. برای اینکه متوجه شویم نقطه تمایز محصولات و خدماتمان در چیست، می توانیم از برنامه هایی مثل آی ریسرچ استفاده کنیم؛ این قبیل پلتفرم های اینترنتی به شرکت ها امکان می دهند اطلاعات مشتریان را هرجای دنیا که باشند، به سرعت و با هزینه مناسبی به دست بیاورند. با بررسی داده های خام مشتری ها می توانیم متوجه شویم محصولات و خدماتمان را چطور باید از سایر محصولات و خدمات متمایز کنیم. باید روی مزایای محصولات تاکید کنیم و با اهداف و نیازهای جامعه هدف منطبقشان کنیم.

 

پلتفرم ها

کمپین بازاریابی مان باید اصولا روی کانال هایی تمرکز کند که مخاطبان هدفمان استفاده می کنند؛ در غیر این صورت فعالیت هایمان برای مجموعه هیچ بازگشت سرمایه ای به دنبال نخواهند داشت. این المان از کمپین بازاریابی باید کاملا منحصربفرد باشد. برخی از کانال های اجتماعی مثل فیسبوک و اینستاگرم عمومی هستند، اما برخی دیگر مستلزم انجام پژوهش های عمقی تر هستند تا مشخص شود برای مجموعه کارایی دارند یا خیر. مثلا اسنپ چت و پینترست بیشتر مناسب کسب و کارهای حوزه مد و محصولات نوجوان ها هستند. در مرحله هدفگذاری مخاطبان باید بررسی کنیم روی چه کانال هایی با شرکت ها تعامل می کنند تا پلتفرم های موردنظرمان را بهتر انتخاب کنیم.

 

زمانبندی

تاریخ عرضه کمپین هم به نوبه خود حائز اهمیت است. باید اطلاعات را در زمان مناسب، یعنی وقتی به مخاطب ارائه کنیم که آمادگی خرید داشته باشد. زمانبندی مان می تواند براساس فصل هایی که مشتریان تمایل بیشتری به خرید پیدا می کنند یا هر مورد دیگری باشد، در هرحال باید در تقویم بازاریابی مان گنجانده شود. برای این کار می توانیم از ابزارهایی مثل کوسکجول که جزو بهترین تقویم های بازاریابی است و در بیش از ۱۰۰ کشور دنیا استفاده می شود کمک بگیریم. این قبیل ابزارها امکان می دهند تاکتیک های بازاریابی مختلفمان را سازماندهی و پیاده سازی کنیم و تمام کمپین های بازاریابی مان را در کنارهم مرور کنیم.

 

 

هدف

باید بیان هدفمان دقیقا مشخص باشد؛ باید بدانیم هدف برندمان چیست، برای چه به وجود آمده و قرار است چه کار کند. هدف کسب و کارها معمولا این است که به مخاطبان ارزش افزوده ای، در قالب یک راه حل ارائه کنند. در همین بخش باید معین کنیم هر کمپین قرار است به چه اهدافی دست پیدا کند. مثلا قرار است ترافیک وبسایت، نرخ تبدیل مشتری ها، تعداد مشتریان بالقوه، دانلودها، لایک ها یا فالوئرها را افزایش بدهد؟ هر کمپین باید یک هدف اصلی داشته باشد و در کل به اهداف کلی بازاریابی مان مرتبط باشد. نکته دیگر اینکه هدفمان باید تعدادی مؤلفه کمّی هم داشته باشد تا بتوانیم با استفاده از ابزارهای تحلیلگر مشخص کنیم به هدف موردنظر دست پیدا کرده ایم یا خیر.

تست و اعمال تغییرات به صورت منظم

تمام سرآشپزها می دانند هربار بعد از اینکه دستور جدیدی را امتحان می کنند، باید غذا را تست کنند تا مطمئن شوند ترکیب مواد مطلوب بوده است یا خیر. همین متد در مورد کمپین های بازاریابی هم مصداق دارد. تنها راه برای اینکه بفهمیم المان های صحیح را به اندازه کافی به دستورمان اضافه کرده ایم، این است که کمپین را تحلیل کنیم.

باید المان ها را مرتبا تغییر بدهیم تا به بهترین ترکیب ممکن برسیم؛ مطمئنا تلاشمان نهایتا جواب می دهد و بهترین نتیجه را می گیریم.

مقایسه بازاریابی و برندینگ

برای شرح خصوصیات و تفاوت های بازاریابی و برندینگ نظرات مختلفی وجود دارد؛ اما اصولا به نظر می رسد بازاریابی،نوعی تبلیغ کردن موثر محصولات یا خدمات است و درواقع جزو تاکتیک های هل دادنی می باشد؛ یعنی پیغام را به سمت کاربر هل می دهد تا فروش شرکت افزایش پیدا کند. مثلا پیغامی مثل این: “محصول ما را بخرید چون از محصول بقیه شرکت ها بهتر است!” (یا چون یکی از هنرپیشه ها از این محصول استفاده می کند، یا چون مشکلتان را حل می کند!) اما نکته مهم این است که این برندینگ نیست!

 

 

 

برندینگ باید قبل از بازاریابی انجام شودو اصولا زمینه فعالیت های بازاریابی را مهیا می کند، برندینگ مشتری را هل نمی دهد! بلکه افراد را جذب شرکت می کند! برندینگ برای مشخص کردن ارزش واقعی سازمان، محصول یا خدماتش تلاش می کند. برندینگ، مشخصه ها، ارزش ها و ویژگی هاییکه برند دارد و ویژگی هایی که ندارد را به مخاطب نشان می دهد. برندینگ مشتری را تشویق می کند محصول را خریداری کند، از فعالیت های بازاریابی و فروش هم به صورت مستقیم حمایت می کند، اما دقیقا نمی گوید: “این محصول را بخرید!!”؛ درعوض می گوید: “این محصول به این صورت است، علت تولیدش این بوده، اگر تمایل دارید، می توانید خریداری اش کنید، به دوستانتان معرفی اش کنید و حمایتش کنید.”

برندینگ یک فرایند استراتژیک است، در حالیکه بازاریابی اصولا تاکتیک محور است.

بعد از انجام بازاریابی ، نهایتا برندینگ است که باقی می ماند. به این معنی که مهم نیست مشتری محصول را خریداری کند یا نه، در هرحال برندینگ سازمان، محصول یا خدماتش تا مدت ها در ذهن مخاطب باقی می ماند اصولا برند بزرگتر از آن است که فعالیت های بازاریابی بتوانند در پیشرفتش تاثیری داشته باشند اما بازاریابی می تواند به برندینگ کمک کند.. برندینگ است که در وفادار شدن مشتری به برند موثر است. بازاریابی شاید بتواند مشتری را ترغیب کند یک ماشین خارجی مثلا تویوتا بخرد، اما این برندینگ است که تعیین می کند مشتری تا آخر عمرش فقط تویوتا بخرد یا خیر.

تجربه مشتری، از مهمترین موارد موثر در ساخت یک برند می باشد. مثلا اینکه خودرویی که در بازار وجود دارد، قابلیت اعتمادی که برند قول داده بود را دارد؟ کارشناس فروش و تعمیرکاران بخش خدمات پس از فروش آنطور که باید و شاید انجام وظیفه می کنند؟ یا خیر؟ کارخانه هنوز هم کیفیت اولیه محصولاتش را حفظ کرده؟

بازاریابی مشتری را فعال و ترغیب به خرید می کند. اما برندینگ مشتری های وفادار پرورش می دهد و کاری می کند خریداران به طرفداران و مشتریان وفادار مجموعه تبدیل شوند. این قضیه در مورد همه انواع سازمان ها و کسب و کارها مصداق دارد. همه سازمان ها (حتی سازمان های غیرانتفاعی) باید محصولاتشان را بفروشند. اما درهرحال تک تک اقدامات کارکنان باعث ساخت یا تخریب برند می شود. هر سیاست، اقدام، فکر، تبلیغ، پروموشن بازاریابی می تواند باعث شود مشتری ها نسبت به برند وفادار شوند یا حس وفاداری شان را از دست بدهند. در نهایت تمام این موارد روی فروش کلی شرکت هم تاثیر گذار هستند.

اما بد نیست بعد از این توضیحات، این جمله را بررسی کنیم. ” آیا بازاریابی نوعی هزینه اضافی برای مجموعه است؟” واقعیت این است که اگر اقدامات بازاریابی، بدون تحقیق کافی انجام شوند و درست هم پیاده سازی نشده باشند، مطمئنابرای شرکت هزینه گزافی را رقم میزند. اما اگر به میزان کافی پژوهش داشته باشیم و فعالیت های بازاریابی مان را به نحو صحیح اجرا کنیم، بازاریابی مان نوعی سرمایه گذاری می شود و می تواند پایه های برند را مستحکم کند، و منجر به افزایش میزان فروش گردد.

در حالت کلی برندینگ نیز هزینه بردار است ، اما نتیجه اش وفاداری مشتریان است. با برندینگ صحیح، تعداد مشتریان وفادارمان بیشتر می شود و درنتیجه فروش بالاتری خواهیم داشت.

برای موفقیت یک کسب و کار یا سازمان غیرانتفاعی، برندینگ هم به اندازه داشتن منابع مالی مناسب، کارکنان شایسته و آینده نگری مهم است. برندینگ، اصل اساسی موفقیت است. بله شاید مثل کارمندان خوب، مشاوران اقتصادی و نوآوری های سازمانی هزینه بالایی به همراه داشته باشد، اما نداشتن برندینگ یا استفاده از استراتژی های برندینگ نه چندان استاندارد، هزینه بسیار بیشتری دارد.

 

برندینگ و بازاریابی

چرا برندینگ در بازاریابی مهم است؟

مقوله برندینگ معمولا به شکل های مختلفی تعریف می شود، افراد هم دقیقا نمی دانند کدام تعریف صحیح است. برندینگ چند دهه پیش اینطور تعریف می شد: نام، نشانه، طرح یا تلفیقی از این المان ها که محصولات یا خدمات یک شرکت را مشخص کنند. آن روزها برند مجموعه المان هایی بود که کالاها و خدمات هر شرکت را از سایر رقبا متمایز می کرد. اما امروزه تعریف برند کامل تر و پیچیده تر شده و در دنیای بازاریابی نقش مهمتری پیدا کرده است.

برند همان نظر مشتری است درباره شرکتمان، محصولات یا خدماتش؛ درنتیجه منطقی است که نتیجه بگیریم احتمال دارد به مرور زمان دستخوش تغییر شود و در ذهن مشتری اشکال گوناگونی بگیرد.

 

برند باید چه کار کند؟

هدف از برندینگ فقط این نیست که جامعه هدف را وسوسه کنیم تا به جای سایر رقبا، برند ما را انتخاب کند؛ باید کاری کنیم متقاعد شوند بهترین گزینه برای حل مشکل یا برطرف کردن نیازشان خودمان هستیم. اهداف یک برند خوب شامل این موارد هستند:

  • پیام کسب و کار را به صورت شفاف منتقل کند
  • اعتبار مجموعه را تائید کند
  • مشتریان هدف را از لحاظ احساسی به محصولات و خدماتمان وابسته کند
  • به مشتری انگیزه خرید بدهد
  • مشتری ها را به مجموعه وفادار کند

 

برندینگ و درک مشتری ها

برای اینکه در مقوله برندینگ موفق شویم، باید نیازها و خواسته های مشتری های هدف را دقیقا درک کنیم. باید استراتژی برندینگمان را با تمام المان های شرکت تلفیق کنیم تا هربار که با مشتری تعامل می کنیم، با برندمان مواجه شود. برندینگ، نمای کلی شرکت یا سازمان و چیزی که عرضه می کند است. اگر درک این قضیه سخت به نظر می رسد، تصور کنید برند می تواند فارسی صحبت کند:

  • من —- هستم.
  • به این دلیل: —– به وجود اومدم.
  • اگر به دردتون می خورم و دوست دارید، من رو خریداری کنید و به دوستانتون هم پیشنهاد بدید.

بعد از اینکه مصرف کننده ها و مشتری های هدف با برند آشنا شدند، کم کم با آن زندگی می کنند و برند وارد ذهن و قلبشان می شود. برند مجموعه تجربیات و نظرات مشتری ها است؛ روی بعضی از این نظرات می توانیم تاثیر بگذاریم، بعضی از آن ها هم از کنترل ما خارج هستند.

 

اهمیت برندینگ

این روزها که جنگ شرکت ها بر سر جذب مشتری، روز به روز شدیدتر می شود، برندینگ قدرتمند اهمیت بیشتری پیدا کرده است. باید وقت کافی بگذاریم و برندمان را تعریف کنیم، بسازیم و درباره اش تحقیق کنیم؛ یادتان نرود برند تعهدات مجموعه به مشتری است. برند، یکی از اجزای کارکردی در ارتباطات بازاریابی است که اگر به شکل صحیح تعریف نشود، باعث می شود تلاش هایمان بی ثمر شوند. برند استراتژیک است، اما بازاریابی تاکتیکی است و به عقیده برخی، همان اقداماتی است که انجام می دهیم تا برندمان در برابر دیده مشتری قرار بگیرد. به همین دلیل است که بازاریابی هم در سازمان ها و کسب و کارها نقش پررنگی دارد.

برند راهنمایی است که اهداف کسب و کار را نمایش می دهد. برند کمک می کند طرح بازاریابی مان را با این اهداف تطبیق بدهیم و استراتژی مان را اجرایی کنیم. کارایی برند فقط هنگام خرید نیست، بلکه تجربه ای است که همراه خریدار می ماند و روی نظرش درخصوص مجموعه تاثیر می گذارد. محصولات یا خدمات آنطور که باید و شاید بودند؟ کیفیت همانطور بود که قول داده بودیم؟ مشتری از معامله اش راضی است؟ اگر پاسخ این سوالات مثبت باشد، مشتری به برندمان وفادار می شود.

برند هم مشتری ها را وفادار می کند، هم کارمندان را؛ برند باعث می شود به مجموعه ایمان پیدا کنند و به آن تکیه کنند؛ باعث می شود هدف کسب و کار یا سازمان را درک کنند.

 

چک لیست پایه برای ارزیابی برند

باتوجه به پیچیده بودن مبحث برندینگ، چطور می توانیم بفهمیم برندمان به اندازه کافی قدرتمند شده که به مجموعه از نظر داخلی و خارجی بها بدهد و زمینه را برای اقدامات بازاریابی مان فراهم کند؟ پاسخ سوالات زیر قضیه را روشن می کنند:

  • برند با نیازها و خواسته های مشتریان هدف همخوانی دارد؟ مشتریان برای انتخاب برند بیش از اندازه تعلل نمی کنند؟
  • برندمان به خوبی اهمیت محصولات و خدمات و منحصربفرد بودنشان را نشان می دهد؟
  • برند تعهداتی که به مشتری های هدف و مخاطبان داخلی مجموعه داده بودیم را منعکس می کند؟
  • برند ارزش هایی که می خواهیم به مشتری ارائه کنیم را به خوبی نمایش می دهد؟

به کمک این سوالات می توانیم برندمان را بهتر توسعه بدهیم. درصورتی که پاسخ ها روشن نیستند، باید مجددا پای میز تحلیل بنشینیم و پروسه برندینگ را اصلاح کنیم. برند باید در نظر کاربر ضروری و کاربردی به نظر برسد تا بدون فکر و تعلل، انتخابش کند.

وفاداری برند

۵ نکته کلیدی در روانشناسی وفاداری به برند

در یک دنیای ایده آل، تمام مشتری ها به برندمان وفادار هستند. منظورمان از وفاداری این است که با کمال میل دوست دارند برای خریدهای بعدی شان مجددا به کسب و کارمان سر بزنند؛ یعنی حتی اگر قیمت های رقبایمان پایین تر باشد، یا انگیزه های بهتری به مشتری بدهند، بازهم کسب و کار ما را ترجیح می دهند. بعضی از مطالعات (حتی نظرات کارشناسان) نشان می دهند مقوله وفاداری مشتریان هم مثل بسیاری از پدیده های دیگر در حال انقراض است؛ مثلا ۷۹٪ از جوانان بیست و چند ساله که در یکی از نظرسنجی ها شرکت کرده بودند، عنوان کردند برای تصمیم گیری در مورد خریدشان بیش از هر چیز به کیفیت فکر می کنند و نام برند برایشان اهمیت چندانی ندارد. در دنیای این روزها که همه چیز مبتنی بر اطلاعات است و کاربران می توانند هر لحظه اطلاعات صدها هزار رقیب را بررسی کنند، عجیب نیست که برخی از افراد تصور کنند روزگار وفاداری مشتریان به سرآمده است.

اما قضیه به همین جا ختم نمی شود؛ برخی از مطالعات هم نشان می دهند وفاداری مشتری ها به برندها، هنوز مثل سابق است: ۷۷٪ از شرکت کنندگان یکی از نظرسنجی ها اعلام کرده بودند همیشه به برندهای خاصی سر می زنند، ۳۷٪ از این تعداد هم، جزو افراد وفادار به کسب و کارها بودند، یعنی حتی اگر رقبا قیمت پایین تری پیشنهاد می کردند هم، به کسب و کار وفادار می ماندند. اگر شما هم به نتایج پژوهش دوم اعتقاد دارید، بد نیست با ما همراه شوید و ببینید چه فاکتورهایی روی میزان این وفاداری تاثیر می گذارند.

 

تازگی

برای جذب مشتری جدید باید برای مخاطب تا اندازه ای تازگی داشته باشیم. دنیا پر است از برندهای مختلف شبیه برند ما؛ درنتیجه برای اینکه توجه مردم را به خودمان جلب کنیم، یا باید محصول جدیدی ارائه کنیم که پیش از این عرضه نشده باشد، یا اینکه طوری روی مشتری تاثیر بگذاریم که برندهای دیگر را رها کند و جزو وفاداران کسب و کار خودمان شود. نکته جالب تر اینکه حس تازگی با حس های قوی و مثبت انسان آمیخته می شود و درصورت تکرار در شکل های مختلف، باعث می شود فرد به مجموعه اخت بگیرد. البته تازگی و نوآوری در ارائه محصولات، به خودی خود برای وفادار کردن مشتری کافی نیست، اما درهرحال جزو ملزومات اساسی برای رسیدن به این هدف است.

 

القای حس خوب

بخش عمده ای از روانشناسی انسان ها حول محور القای احساسات مختلف می گردد؛ مثلا وقتی چیز شیرینی می خوریم، در بدنمان هورمونی به نام دوپامین ترشح می شود که در مواقع سرخوشی تولید می شود؛ به همین خاطر است که اصولا غذاهای شیرین را به احساسات خوشایند ربط می دهیم. یا مثلا وقتی به یک بخاری داغ دست می زنیم و می سوزیم، بلافاصله بخاری را به درد و سوزش ربط می دهیم و سعی می کنیم از این به بعد چنین اشتباهی نکنیم. اما از این تجربیات دنیای واقعی چه درسی می توانیم بگیریم؟ اینکه بعد از جلب توجه مشتری، باید کاری کنیم که برندمان درون فرد احساسات مثبتی القا کند. اینکه برای مشتری تجربه خوشایندی ایجاد کنیم کافی نیست؛ باید این تجربه خوشایند را به برندمان مرتبط کنیم. یعنی باید در ساختمان شرکت از المان های برند استفاده کنیم و هر از گاهی (مثلا هنگام تحویل بسته یا سرو کردن غذا برای مشتری) شعارهای تبلیغاتی مختص برندمان را به مخاطب یادآوری کنیم تا ارتباط فرد با برند تقویت شود. تمام این فعالیت ها زمانبر هستند، اما مشتری ها با هر تجربه خوبی که به دست می آورند، بیشتر و بیشتر به مجموعه وفادار می شوند.

 

هویت و قبیله گرایی

انسان ها موجوداتی اجتماعی هستند؛ سعی می کنند برای خودشان شخصیت خاصی شکل بدهند و برای دفاع از هویتشان تا جایی که می توانند سرسختی کنند. از افراد شبیه به خودشان حمایت می کنند و تا حدممکن کاری به کار افرادی که شبیهشان نیستند ندارند. سیاست هم اصولا به همین خاطر تا این حد تفرقه برانگیز است. برندها می توانند با تکیه بر همین هویت و حس قبیله گرایی انسان ها، احساس وفاداری مشتریان را جلب کنند. اپل یکی از مثال های غیراخلاقی در همین زمینه است که برای نمایش برند خودش از افراد خوش تیپ با لباس های رنگی، ولی برای نمایش رقبایش از کاراکترهای بد قیافه استفاده می کند. اگر به مشتری ها نشان بدهیم جزوی از جامعه مان هستند، خیلی زود خودشان را بخشی از برندمان تلقی می کنند و به این راحتی از آن جدا نمی شوند.

 

نکات کلیدی

از این فاکتورهای روانشناسی چه درسی می توانیم بگیریم؟ برای اینکه مشتری ها را به برندمان وفادار کنیم چه کار می توانیم کنیم؟ پنج کار!

۱. متفاوت باشیم و در نظر مشتری جلوه کنیم. برندمان باید در کارش نوآوری داشته باشد تا از رقبا متمایز شود. درغیر این صورت مشتری هایی که به سایر برندها وفادارند لزومی نمی بینند به مجموعه ما سوئیچ کنند.

۲. بازار هدفمان را بشناسیم و به نیازشان جواب بدهیم. برای اینکه برای بازار هدفمان تجربه بهتری ایجاد کنیم، باید دقیقا بفهمیم چطور فکر می کنند و دنبال چه چیزی می گردند تا همان محصولات یا خدمات را عرضه کنیم.

۳. برای مشتری تجربه های مثبت و خوشایندی مرتبط به برند ایجاد کنیم. باید کاری کنیم برندمان همیشه ملکه ذهن مخاطب باشد. اگر مشتری برندمان را فراموش کند، دیگر مهم نیست قبلا با ما تجربه خوبی داشته یا خیر.

۴. به مشتری ها امکان بدهیم با هم تعامل کنند. بهترین کار برای ایجاد جامعه کاربران، این است که حس قبیله گرایی را در مشتری ها برانگیخته کنیم تا با همدیگر ارتباط قوی تری برقرار کنند.

۵. برند را جزوی از هویت شخصی مشتری کنیم. باید کاری کنیم مشتری احساس کند برند بخشی از هویتش است؛ در این صورت حاضر نمی شود برند را از خودش جدا کند.

 

اگر خوب فکر کنیم، می بینیم وفاداری مشتری ها به برندها، هنوز از صفحه روزگار حذف نشده، چندان هم مساله پیچیده ای نیست. با استفاده از استراتژی های مناسب، می توانیم مشتری های خوب را به برندمان وفادار کنیم و رشد مستمری داشته باشیم.

 

 

 

 

 

تفاوت بازاریابی و برندینگ در چیست؟

مدتی پیش یکی از مدیران ارشد یک موسسه مالی به همکارم گفته بود: “به نظرم مدیران شرکت های خصوصی ارزش برندینگ را دقیقا درک نمی کنند… فکر می کنند بازاریابی نوعی هزینه اضافه است، توجه ندارند باعث افزایش فروششان می شود…”

صبر کنید! چطور در یک جمله از برندینگ به بازاریابی رسیدیم؟ مگر برندینگ و بازاریابی یکی هستند؟

درمورد این مساله نظرات مختلفی وجود دارد؛ اما اصولا به نظر می رسد بازاریابی، تبلیغ کردن موثر محصولات یا خدمات و درواقع جزو تاکتیک های هل دادنی باشد؛ یعنی پیغام را به سمت کاربر هل می دهد تا فروش شرکت افزایش پیدا کند. مثلا پیغامی مثل این: “محصول ما را بخرید چون از محصول بقیه شرکت ها بهتر است!” (یا چون یکی از هنرپیشه ها از این محصول استفاده می کند، یا چون مشکلتان را حل می کند!) به همین سادگی! اما این برندینگ نیست!

برندینگ اصولا زمینه فعالیت های بازاریابی را مهیا می کند و باید قبل از بازاریابی انجام شود. برندینگ مشتری را هل نمی دهد! بلکه افراد را جذب شرکت می کند! برندینگ سعی می کند ارزش واقعی سازمان، محصول یا خدماتش را مشخص کند. برندینگ به مخاطب نشان می دهد برند موردنظر چه مشخصه ها، ارزش ها و ویژگی هایی دارد و چه ویژگی هایی ندارد. برندینگ مشتری را تشویق می کند محصول را خریداری کند، از فعالیت های بازاریابی و فروش هم به صورت مستقیم حمایت می کند، اما دقیقا نمی گوید: “این محصول را بخرید!!”؛ درعوض می گوید: “این محصول به این صورت است، علت تولیدش این بوده، اگر تمایل دارید، می توانید خریداری اش کنید، به دوستانتان معرفی اش کنید و حمایتش کنید.”

برندینگ فرایند استراتژیک است، اما بازاریابی اصولا تاکتیک محور است.

بازاریابی هم می تواند به برندینگ کمک کند، اما اصولا برند بزرگتر از آن است که فعالیت های بازاریابی بتوانند در پیشرفتش تاثیری داشته باشند. بعد از اینکه بازاریابی کار خودش را کرد، نهایتا برندینگ است که باقی می ماند. مهم نیست مشتری محصول را خریداری کند یا نه، در هرحال برندینگ سازمان، محصول یا خدماتش است که تا مدت ها در ذهن مخاطب باقی می ماند. برندینگ است که تعیین می کند مشتری مان به مجموعه وفادار شود یا خیر. بازاریابی شاید بتواند مشتری را ترغیب کند یک ماشین خارجی مثلا تویوتا بخرد، اما این برندینگ است که تعیین می کند مشتری تا آخر عمرش فقط تویوتا بخرد یا خیر.

برند اساسا با چند المان مختلف ساخته می شود. یکی از مهم ترین المان ها هم، تجربه کاربران از برند است. مثلا اینکه خودرویی که در بازار وجود دارد، قابلیت اعتمادی که برند قول داده بود را دارد؟ کارخانه هنوز هم کیفیت اولیه محصولاتش را حفظ کرده؟ کارشناس فروش و تعمیرکاران بخش خدمات پس از فروش آنطور که باید و شاید انجام وظیفه می کنند؟ یا خیر؟

بازاریابی مشتری را فعال و ترغیب به خرید می کند. اما برندینگ مشتری های وفادار پرورش می دهد و کاری می کند خریداران به طرفداران پروپاقرص مجموعه تبدیل شوند. این قضیه در مورد همه انواع سازمان ها و کسب و کارها مصداق دارد. همه سازمان ها (حتی سازمان های غیرانتفاعی) باید محصولاتشان را بفروشند. شاید نحوه فروششان تفاوت هایی داشته باشد، اما درهرحال تک تک اقدامات کارکنان یا باعث ساخت برند می شود یا تخریب آن. هر سیاست، اقدام، فکر، تبلیغ، پروموشن بازاریابی می تواند باعث شود مشتری ها نسبت به برند وفادار شوند یا حس وفاداری شان را از دست بدهند. تمام این قضایا روی فروش کلی شرکت هم تاثیر می گذارند.

اما بد نیست بعد از این توضیحات، یک بار دیگر جمله آن کارشناس اقتصادی را بررسی کنیم. به نظرتان بازاریابی نوعی هزینه اضافی برای مجموعه است؟ واقعیت این است که اقدامات بازاریابی اگر بدون تحقیق کافی انجام شوند و درست هم پیاده سازی نشده باشند، مطمئنا هزینه گزافی روی دستمان می گذارند، اما اگر به میزان کافی پژوهش داشته باشیم و فعالیت های بازاریابی مان را به نحو صحیح اجرا کنیم، بازاریابی مان نوعی سرمایه گذاری می شود و می تواند هم پایه های برند را مستحکم کند، هم میزان فروش را بالاتر ببرد.

اما برندینگ چطور؟ می تواند هزینه بردار باشد؟ در حالت کلی بله، اما نتیجه اش وفاداری مشتریان است. با برندینگ صحیح، کار کارشناسان فروشمان ساده تر و بهینه تر می شود، کارکنان ترجیح می دهند ساعت های طولانی تر و جدی تر تلاش کنند، مشتری ها هم به طرفداران سرسخت مجموعه تبدیل می شوند و داوطلبانه به آشنایانشان تبلیغ محصولات و خدماتمان را می کنند.

برای موفقیت یک کسب و کار یا سازمان غیرانتفاعی، برندینگ هم به اندازه داشتن منابع مالی مناسب، کارکنان شایسته و آینده نگری مهم است. برندینگ، اصل اساسی موفقیت در عملیات است. بله شاید مثل کارمندان خوب، مشاوران اقتصادی و نوآوری های سازمانی هزینه بالایی به همراه داشته باشد، اما نداشتن برندینگ یا استفاده از استراتژی های برندینگ نه چندان استاندارد، هزینه بسیار بیشتری دارد.

برندها و مصرف کنندگان

برندها چگونه روی رسانه های جمعی تاثیرگذار هستند؟

تحقیقات اخیر از Sprout Spcial، بیشتر مصرف‌ کنندگان خواهان صادق و صمیمی بودن برند ها در رسانه‌ های اجتماعی هستند.این گزارش بر اساس داده هایی از یک نظرسنجی آنلاین است که در آپریل ۲۰۱۷ از ۱۰۰۳ مصرف‌ کننده انجام شد.

حدود ۸۶% پاسخ‌ دهندگان گفتند که برند هایی را می‌ خواهند که در پست‌ های اجتماعی‌ شان صادق باشند، ۸۳% برند هایی را می‌ خواهند که دوستانه باشند، ۷۸% خواستار مفید بودن برند ها هستند (کاربردی باشند) و ۷۲% برند های شوخ و خنده دار را می‌ خواهند.

 

انتظارات مصرف کنندگان از برند ها در رسانه های اجتماعی

 

 

تولید محتوا

 

 

 

 

بیشتر مصرف‌ کنندگان تمایل دارند تا برند ها از رسانه‌ های اجتماعی برای پاسخ به سوالات آ‌ن‌ ها ، یا شرکت در دیالوگ های گروهی و یا صحبت درباره‌ ی رویداد های روز استفاده کنند.

در حالیکه بیشتر از دو سوم مصرف‌ کنندگان استفاده‌ ی برند ها از رسانه‌ های اجتماعی را به منظور تمسخر رقبا، یا گذاشتن پست های عامیانه، صحبت های سیاسی و یا دست انداختن مصرف‌ کنندگان را آزار دهنده می‌ دانند و مزاحمت تلقی می کنند.

تمایل مصرف‌ کننده نسبت به رفتار های برند در رسانه‌ های اجتماعی

بازاریابی محتوا

 

 

 

 

 

حدود ۸۳% مصرف‌ کنندگان با شخصیت شاخص برند ها در پست‌ های فیسبوک احساس راحتی می‌ کنند. با این حال، کمتر از نیمی از مصرف‌ کنندگان به شخصیت برند در یوتیوب، توئیتر، اینستاگرام، لینکداین، پینترست و اسنپ‌ چت علاقه دارند.

پلت‌فرم‌های اجتماعی که مصرف‌کنندگان شخصیت برند را در آن‌جا ترجیح می‌دهند

 

شبکه های اجتماعی

 

 

آژانس تبلیغاتی

چگونه یک آژانس تبلیغاتی انتخاب کنید؟

آژانس تبلیغاتی که شما انتخاب می کنید ممکن است تبلیغات شما را از تبلیغات چاپی تا کمپین های تبلیغاتی انجام دهد و نقش تعیین کننده ای در نمایش شرکت شما به مشتریان ایفا کند.

قدم اول: تصمیم بگیرید به چه چیزی نیاز دارید؟ قبل از اینکه پولی به شرکت تبلیغاتی پرداخت کنید در ابتدا به درستی تصمیم بگیرید. به این فکر کنید که برای بازاریابی به چه ابزاری نیاز دارید؟ ممکن است تنها به یک کپی رایتر و یا گرافیست نیاز داشته باشید تا یک آژانس تبلیغاتی گرچه برای یک کمپین تبلیغاتی وسیع شما حتما به یک شرکت تبلیغاتی نیاز پیدا می کنید. هم چنین برای تصمیم گیری برای نوع رسانه تبلیغاتی و یا محل قرارگیری تبلیغات نیاز است تا با یک شرکت تبلیغاتی مشورت کنید. برخی از آژانس های تبلیغاتی در زمینه های خاصی تبحر و تخصص دارند مانند تبلیغات رادیو و تلویزیونی در حالیکه تمام شاخه های تبلیغات جزو خدمات آن آژانس می باشد. از این گذشته برخی از شرکت های تبلیغاتی بر روی ایجاد جنس متفاوتی از تبلیغات تمرکز می کنند در حالیکه سایر شرکت ها به شما کمک می کنند تا اهداف و نیاز های بازار را تعریف کنید.

قدم دوم: بودجه تبلیغات خود را مشخص کنید اغلب شرکت های تبلیغاتی بزرگ پول بیشتری را نسبت به آژانس های کوچکتر از شما می گیرند مخصوصا اگر خدمات بیشتری ارایه بدهند.

اگر بخواهید با یک آژانس تبلیغاتی برجسته همکاری کنید ممکن است بیش از توانایی شما هزینه بردارد بنابراین مجبور می شوید که خدمات محدودتری انتخاب کنید در صورتی که میتوانید طرح کاملتری را با یک آژانس معمولی اجرا کنید.

قدم سوم: درباره محل آژانس تبلیغاتی تصمیم بگیرید با امکاناتی مانند ایمیل، ویدیو کنفرانس و سایر اپلیکیشن های ارتباطی بیشتر از هر زمان دیگیر ارتباطات آسان شده است و دیگر محدودیت انتخاب آژانس در شهر خودتان وجود ندارد.

قدم چهارم: اندازه شرکت خود را با آژانس تبلیغاتی تطابق دهید اگر کسب و کار کوچکی راه انداخته اید بهتر است با یک شرکت تبلیغاتی کوچک همکاری کنید.

آژانس های تبلیغاتی بزرگ خدمات بیشتری ارایه میدهند اما ممکن است توانایی بالای خود را صرف مشتریانی کنند که رزومه قوی و بیشتری دارند .

در شرکت های تبلیغاتی کوچکتر ممکن است تنها با یک نفر همکاری کنید و به توانایی یک شخص نیاز داشته باشید و شاید آن یک نفر مدیر عامل شرکت باشد.

از این گذشته اگر شما یک شرکت کوچک دارید نیازی به خدمات گسترده ای که شرکت های تبلیغاتی بزرگ ارایه می دهند به هیچ وجه ندارید.

قدم پنجم: بر روی آژانس تبلیغاتی که مورد علاقه شما است بیشتر تمرکز کنید.

تغییر دادن چگونگی انجام کسب و کار با بازاریابی درونگرا

قبل از فهمیدن اینکه چرا بازاریابی درونگرا ( Inbound Marketing ) در حال تغییر دادن چگونگی انجام کسب و کار در جهان است ٬ بهتر است لحظه ای به بازاریابی سنتی فکر کنیم: در بازاریابی سنتی ٬ شرکت ها تمرکز خود را بر یافتن مشتری میگذارند. برای مثال از تکنیک هایی مانند تماس تلفنی تصادفی (Cold Calling)٬ تبلیغات چاپی٬ آگهی های تلویزیونی٬ فرستادن اس ام اس و ایمیل های تبلیغاتی در ابعاد وسیع استفاده می کنند که به نوعی مزاحمت آفرین (Interruptive) هستند. علاوه بر این ٬ تکنولوژی های جدید این روش ها را کم اثر و هزینه بر ساخته اند. برای مثال نمایشگر تماس گیرنده تلفن (Caller ID) باعث جلوگیری از بسیاری از تماس های تلفنی ناخواسته شده است و یا دستگاه های ویدئوی خانگی حضور تلویزیون را کم رنگ نموده اند. برای جلوگیری از ایمیل های ناخواسته، نرم افزار های ضد اسپم ساخته شده اند. روش های نامبرده هنوز قابل انجام هستند ولی هزینه بری آنها به شدت افزایش یافته است. روش های سنتی مارکتینگ برای بسیاری از بازاریاب ها هنوز محبوب هستند زیرا انجام آنها آسان است. بازاریاب های سنتی هر جا که بخواهند تبلیغ خود را به چهره مردم حتی آنهایی که علاقه ای ندارند میکوبند. goedkoop nike air max nederland با وجود این ٬ روش های ذکر شده ٬ تجربه خوبی برای کاربر که میتواند مشتری بالقوه باشد فراهم نمی کنند. بازاریابی درونگرا ٬ این مدل سنتی را به کنار میزند. Baskets asics pas cher اما بازاریابی درونگرا چیست؟ اینباند مارکتینگ و یا همان بازاریابی درونی یک دگرگونی ساختاری در بازاریابی به وجود آورده است. به جای روش های سنتی مزاحمت آفرین که تمام کنترل را به فروشنده و یا بازاریاب می دادند٬ اینباند مارکتینگ سعی در قدرتمند سازی خریدار/مشتری بالقوه دارد. به جای ایجاد مزاحمت با آگهی های تلویزیونی٬ اینباند مارکتینگ پیشنهاد ایجاد ویدیو های کوتاهی را می دهد که خود خریدار/مشتری بالقوه علاقمند دیدن آنها باشد. Fjallraven Kanken No.2 Goedkoop Nike Air Max 2016 به جای خریدن فضا های تبلیغاتی در وب سایت های کوچک و بزرگ٬ اینباند مارکتینگ پیشنهاد ایجاد یک مقاله راهگشا در یک وبلاگ را میدهد که خریدار/مشتری بالقوه در جستجوی خواندن آن باشد و یا به جای تماس تلفنی تصادفی و مزاحمت آفرین برای فروش یک کالا یا خدمت٬ یک بازاریاب معتقد به اینباند مارکتینگ ممکن است پیشنهاد ایجاد محتوای آنلاین مفید مرتبط با آن کالا و خدمات و قرار دادن فرم جمع آوری اطلاعات تماس در کنار آن را بدهد ٬ در این صورت احتمال اینکه افرادی که در جستجوی آن کالا و خدمات هستند بعد از مطالعه محتوا اقدام به تماس با شما کنند را افزایش می دهید. Aaron Murray Jerseys تمرکز اینباند مارکتینگ بر دیده شدن شما و بیزنس شما توسط مشتریان بالقوه و کسانی که دقیقا به دنبال کالا و یا خدمت شما هستند، است. cheap fjallraven kanken uk این روش از آنجایی که تمرکزش بر مشتری و نیازهای اوست٬ راهگشاست. در اینباند مارکتینگ٬ سعی بر این است که شما بخشی از جریان گفتگو باشید و این در جریان بودن تنها از طریق تهیه یک محتوای مفید٬ مرتبط و قابل به اشتراک گذاشتن عملی خواهد بود. Nike air max 1 pas cher شما سعی می کنید که با روش های درست و هوشمندانه٬ مشتری را به داخل (In) بکشید و به همین دلیل است که این روش بازاریابی درونگرا (Inbound Marketing) نامیده می شود. nike air max 2017 wit در تجارت امروز همه قدرت در دست خریدار است. به آخرین خریدی که کرده اید و کل مراحلی که نهایتا به خرید انجامید فکر کنید. Asics Pas Cher آیا شما به یک فروشنده زنگ زدید و در مورد کالا و قیمت و امکانات آن پرس و جو کردید یا اینکه مستقیما به جستجو در اینترنت پرداختید؟ من حاضرم شرط ببندم که شما گزینه دوم را انجام داده اید. lunette de soleil oakley pas cher متدولوژی اینباند مارکتینگ ٬ می تواند به چهار مرحله تقسیم گردد که عبارتند از جذب٬ تبدیل٬ مشتری سازی و رضایتمندی.

اگر این روش را همانند مسیری در نظر بگیریم که در طی آن یک کاربر عادی به مشتری کالا و خدمات یک موسسه تبدیل میشود (Customer Journey)٬ در هر مرحله از این مسیر میتوان ابزار هایی را در نظر گرفت و برخی از این ابزار ها همانند ایمیل مارکتینگ بیش از یکبار و در مراحل مختلف این مسیر مورد استفاده قرار می گیرند.

همانطور که در تصویر مشاهده می‌ شود٬ نخستین مرحله عبارت است از جذب٬ یعنی کشاندن افراد کاملا جدید به سایت شما و سپس تبدیل آنها به یک بازدیدکننده. Nike Air Max 2016 Norge Nettbutikk از ابزار های مهم برای جذب می‌ توان به انتشار مطالب مرتبط در بلاگ‌ ها٬ بهینه‌ سازی وب‌ سایت برای موتور های جستجو٬ استفاده از شبکه‌ های اجتماعی و امثال این موارد اشاره کرد.

اما ماجرا همین جا به پایان نمی‌ رسد. بعد از جذب بازدید کننده جدید٬ گام بعدی ایجاد تمایل به خرید کالا یا خدمت شما در بخشی از این بازدید کننده‌ ها است. Nike Air HUARACHE Pas Cher در اینجا برای ایجاد پل ارتباطی بین دو طرف٬ اقدام به گردآوری اطلاعات تماس آنها کرده و بدین وسیله یک بانک داده مشتمل برای اطلاعات تماس افراد متمایل به خرید خدمت یا کالای خود به وجود می‌ آورید. Air Jordan 12 Uomo به اطلاعات تماس افراد در بانک داده‌ های ما٬ در اصطلاح بازاریابی لید (Lead) و به این فرآیند Lead Generation می‌ گویند. Asics Gel Lyte Pas Cher شما حداقل به آدرس ایمیل آنها نیاز خواهید داشت.

بدست آوردن اطلاعات تماس مشتریان در دنیای اینباند مارکتینگ بسیار ضروری و مهم است و برای اینکه مشتریان چنین اطلاعات ارزشمندی را در اختیار شما قرار دهند، شما باید در عوض آن چیز ارزشمندی را در اختیار آنها قرار دهید. Fjällräven Kånken Mini چیزی همانند یک کتاب الکترونیک٬ بررسی‌ های موردی اقتصادی٬ بازرگانی و مارکتینگ (White Paper)٬ مجموعه نکات ارزشمند بازرگانی و اساسا هر گونه اطلاعات ارزشمند از نظر مخاطبان (خریداران بالقوه) می‌ تواند در اینجا مفید باشد. عناصری از وب‌ سایت شما مانند جملات فراخوانی برای اقدام (Call-to-Actions) و همچنین یک صفحه فرود با کیفیت٬ می‌ توانند نقش بسیار موثری در تشویق آنها به در اختیار قرار دادن اطلاعات تماس خود داشته باشند.

فراخوان‌ ها (Call-to-Action) که به اختصار CTA نامیده می‌ شوند به بخش‌ هایی از وب‌ سایت٬ صفحه فرود و یا بنر شما گفته می‌ شوند که به واسطه آنها شما مخاطبان خود را دعوت به انجام کاری می‌ کنید. برای مثال بعد از توضیح در مورد خبرنامه وب‌ سایت خود در یک صفحه فرود٬ از مخاطبان خود در یک جمله کوتاه می‌ خواهید که «هم اکنون ثبت نام کنید!».

بعد از این مرحله٬ زمانی که شما یک رهگذر عادی به وب‌ سایت خود را تبدیل به یک بازدید کننده مرتبط کردید و سپس با گرفتن اطلاعات تماس٬ از او یک لید (Lead) ساختید٬ دیگر زمان تبدیل او به یک مشتری است. Nike Air Huarache Heren اینجاست که بنا بر موقعیت٬ ابزار های دیگری همانند ایمیل مارکتینگ و سیستم‌ های مدیریت ارتباط با مشتریان (CRM) وارد صحنه می‌ شوند تا به فروختن کالا یا خدمات درست به مشتری درست در زمان درست بپردازند. asics femme pas cher بنابراین در کل این فرآیند٬ شما با ایجاد یک محتوای فوق‌ العاده برای کاربران‌ تان٬ فارغ از اینکه آنها یک رهگذر اتفاقی٬ یک مشتری بالقوه و یا یک مشتری کنونی باشند٬ آنها را با تجارت خود همراه می‌ کنید. صرف اینکه شخصی مشتری تجارت شماست نباید باعث شود شما از او غفلت کنید. نگهداری مشتری کنونی به اندازه بدست آوردن مشتری‌ های جدید اهمیت دارد. nike tn requin شرکت‌ های پیرو اصول اینباند مارکتینگ٬ با فراهم آوردن دقیق آنچه مشتریانشان انتظار دارند٬ یک مشتری معمولی را تبدیل به یک تبلیغ کننده رضایت‌ مند کالا یا خدمات خود می‌ سازند.

در این مرحله٬ چرخه از نو آغاز می‌ شود٬ یعنی همان مشتری که به تبلیغ کننده رضایتمند کالا یا خدمات شما تبدیل شده است٬ با اشخاص دیگری در مورد کالا یا خدمات شما صحبت می‌ کند و خواسته یا ناخواسته به تبلیغ شما می‌ پردازد.

شاید این سوال برایتان به وجود آمده باشد چرا در کل این فرآیند حرفی از تحلیل به میان نیامده است. Goedkoop Adidas Superstar پاسخ ساده این است: زیرا تحلیل جزء جدایی‌ ناپذیر اینباند مارکتینگ است. nike schoenen nederland در هر قسمت از استراتژی اینباند مارکتینگ٬ شما به تحلیل واکنش مخاطبان نیاز دارید.

برچسب ها: استراتژی محتوا, بازاریابی درونگرا, برندینگ

هوش بازار چیست؟

در جریان بودن اطلاعات و پیگیری رقابت و وضعیت عرصه صنعت هر کسب و کار، بخش جدایی ناپذیر اداره آن محسوب می شود. این اطلاعات به طور سنتی “هوش بازار” نامیده می شود. اما در سال های اخیر، انجام گردآوری اطلاعات معروف به هوش بازار گسترش یافته و شامل آنالیز و تحلیلی است که می تواند به شما کمک کند تا سبک و پروژه های کسب و کار خود را توسعه دهید. هوش بازار اساساً از منابع متعدد اطلاعات استفاده می کند تا چشم انداز وسیع تری از بازار، مشتریان، مشکلات، رقابت، و احتمال رشد فعلی محصولات و خدمات جدید یک شرکت ترسیم کند. منابع اطلاعات خام مورد نیاز این تحلیل شامل موارد بسیار زیادی است که از میان آنها می توان به اطلاعات فروش، نظرسنجی ها و رسانه های اجتماعی اشاره کرد.  سول دابنی (Saul Dobney)، مدیر عامل شرکت مشاوره تحقیقات بازار Dobney.com معتقد است شروع یک رویکرد مبتنی بر عقل سلیم برای شرکت های کوچک کار ساده ای است. دابنی به بیزنس نیوز دیلی (Business News Daily) گفته “پیدا کردن اطلاعات چاپ شده در مجله ها، روزنامه ها یا از طریق انجمن های تجاری در زمینه تعداد و نوع مشتریان احتمالی، [و] به روز ماندن در زمینه پیشرفت های حوزه کاری می تواند به سادگی بازدید از وب سایت یا فروشگاه رقبا باشد. این کار، چک کردن نظرات و بازخورد های آنلاین مشتری را هم شامل می شود که به یک کسب و کار کمک خواهد کرد تا محصولات و خدمات خود را بهبود بخشد. ” بسیاری از کسب و کار ها با فراهم نمودن اطلاعات بیشتر برای درک بهتر هوش تجاری خود از هوش بازار استفاده می کنند. به طور کلی، هوش تجاری به اطلاعات وسیع تری درباره مشتریان و خط محصول (مجموعه ای از محصولات مرتبط و مشابه) همچون: تعداد محصولات ارسال شده، تعداد کل فروش ماهیانه و سایر تعاملاتی که در یک کسب و کار اتفاق می افتد، اشاره دارد. در مقابل، هوش بازار بر گروه های خاصی از مشتریان از جمله اطلاعات جمعیتی و جغرافیایی آنها و آنچه که آنها خریداری می کنند تمرکز دارد که همه این اطلاعات می توانند به تحلیل هوش تجاری کمک کنند.  همچنین هوش بازار اتفاقاتی را که برای رقابت می افتد نیز در نظر می گیرد در حالی که هوش تجاری کاملاً آنها را نادیده می گیرد. اهداف و فرآیند هوش بازار موفق به سوالات ملموس در زمینه مشتریان و رقبای احتمالی و فعلی پاسخ می دهد و به شرکت کمک می کند تا اهداف داخلی خود را مشخص کند. سوالاتی که هوش بازار می تواند به آنها پاسخ دهد عبارتند از:

  • شرکت باید به کدام بخش منابع بیشتری را اختصاص دهد؟
  • شرکت باید سعی کند در مرحله بعدی به کدام بازار ها نفوذ کند؟
  • آیا برای این موضوع هم الگو هایی وجود دارد که بهترین مشتریان ما چه چیزی را خریداری می کنند؟
  • شرکت علاوه بر محصولات مورد نیاز مشتریان فعلی چه محصولات دیگری را نیز می تواند به آنها عرضه کند؟
  • شرکت، محصولات فعلی و جدید خود را به کدام بخش های جمعیتی می تواند تزریق کند؟

در حالیکه هیچ برنامه طراحی شده ای برای این مسئله وجود ندارد که شرکت ها چگونه باید هوش بازار را گردآوری کنند، بسیاری از آنها با اجرای شکل های مختلف تحلیل های سطح بالا از عهده جمع آوری این اطلاعات بر می آیند. اجیت سانکاران (Ajith Sankaran)، معاون ارشد هوش بازار شرکت بلو اوشن (Blueocean) در این باره اظهار داشته که شرکت ها غالباً این موضوع را فراموش می کنند که مشتریان منبع بالقوه و غنی اطلاعات هستند. سانکاران به بیزینس نیوز دیلی گفته است “مشاغل کوچک می توانند به شیوه ای موثر و بسیار مقرون به صرفه به منظور گردآوری اطلاعات مشتریان و برای حفظ فهرست های مشتری و انواع برنامه های بازخورد مشتری، فرآیندهایی را طراحی کنند.” سانکاران در این باره می گوید تحقیقات اینترنتی، نظرات تیم های فروش و تحویل محصول، انجمن های صنعتی و سازمان های دولتی نیز منابع بالقوه اطلاعات خوب محسوب می شوند.  اگر صاحبان مشاغل کوچک بخواهند اطلاعات تحقیقات بازار خود را گردآوری کنند، می توانند از ابزار DIY همچون ابزار خدمات انجام و تحلیل تحقیقات، نظرسنجی و مطالعات آنلاین SurveyMonkey نیز استفاده کنند. سانکاران یادآور می شود که این امر می تواند رویکرد مفیدی باشد خصوصاً اگر اطلاعات مربوط به مشتریان به طور کارآمد حفظ شود.  دابنی نیز استفاده از اطلاعاتی که به راحتی به آن دسترسی دارید، یعنی تحلیل ها و آمار های تجارت الکترونیک، را توصیه می کند. وی می گوید “می توانید به گردش مشتری در وب سایت نگاهی بیندازید. چند نفر در حال بازدید سایت هستند و از کجا؟ قدم بعدی آنها پس از ورود به سایت چیست؟ چند نفر تا مرحله آخر خرید پیش می روند؟ چند نفر مبلغ را پرداخت می کنند؟ برای انجام جستجوی الگو ها و سپس آزمودن محتوا ها، عبارات مشهور، علایم راهنما و پیشنهادات مختلف از هوش بازار استفاده می شود تا پیشنهادات بهتری ارائه شود. ” اگر شرکت شما به اندازه کافی بزرگ هست، شاید بتوانید یک تحلیلگر هوش بازار را استخدام کنید. تحلیلگر به عنوان متخصص این عرصه می تواند با برقراری ارتباط با سازندگان، پخش کنندگان، مشتری ها و سایر کسانی که در ساخت، تولید و توزیع محصولات یک شرکت دخیل هستند، تصویر دقیق تر و متنوع تری از بازار ارائه دهد. این نوع برقراری ارتباط در کنار اطلاعات در قالب اعداد و ارقام و نمودار (Hard Data) و تحقیقات بازاریابی، بخش عمده هوش بازار یک شرکت را تشکیل می دهد. به محض اینکه این اطلاعات پردازش شوند، مشاغل می توانند از آن برای اتخاذ تصمیم های مهم از جمله ایجاد فرصت هایی در بازار و ایجاد معیار های توسعه و بهبود بازار استفاده کنند. ابزار هوش بازار پیگیری تمام اطلاعاتی که از طریق هوش بازار به دست می آید می تواند به سرعت برای شرکت های کوچک به یک کار وقت گیر تبدیل شود. ابزار آنلاین بسیار زیادی وجود دارد که به شما کمک می کند تا هوش بازار خود را گردآوری، تحلیل و نگهداری کنید. برای شرکت هایی که به یک سیستم هوش تجاری نیاز دارند، آپشن های نرم افزاری رایجی از جمله پنتاهو (Pebtaho) و سیسنس (Sisense) وجود دارد. دیگر اینکه، خدمات رایانش ابری همچون اوراکل (Oracle) و برست (Birst) می توانند به شما کمک کنند تا به راحتی هوش تجاری را در میان واحد های سازمانی شرکت خود به اشتراک بگذارید. می توانید راهکار های وب سایت هایی نظیر G2 ،Crowd ،Software Advice و خواهر خوانده سایت ما، Top Ten Reviews را مقایسه کنید. در حالیکه هر فرد می تواند بخش زیادی از کار تحقیقات بازار را برای یک شرکت کوچک انجام دهد، همانطور که شرکت شما رشد می کند و توسعه می یابد ممکن است با چالش های جدیدی مواجه شوید مبنی بر اینکه باید زمان کافی را به گردآوری هوش (اطلاعات) اختصاص دهید. دابنی در این زمینه اظهار داشته همزمان که میزان اطلاعات بیشتر می شود، ممکن است برای بررسی و دستکاری اطلاعات لازم باشد ابزار آماری و تکنولوژی های پیچیده تری را به کار بگیرید.