مقایسه بازاریابی و برندینگ

برای شرح خصوصیات و تفاوت های بازاریابی و برندینگ نظرات مختلفی وجود دارد؛ اما اصولا به نظر می رسد بازاریابی،نوعی تبلیغ کردن موثر محصولات یا خدمات است و درواقع جزو تاکتیک های هل دادنی می باشد؛ یعنی پیغام را به سمت کاربر هل می دهد تا فروش شرکت افزایش پیدا کند. مثلا پیغامی مثل این: “محصول ما را بخرید چون از محصول بقیه شرکت ها بهتر است!” (یا چون یکی از هنرپیشه ها از این محصول استفاده می کند، یا چون مشکلتان را حل می کند!) اما نکته مهم این است که این برندینگ نیست!

 

 

 

برندینگ باید قبل از بازاریابی انجام شودو اصولا زمینه فعالیت های بازاریابی را مهیا می کند، برندینگ مشتری را هل نمی دهد! بلکه افراد را جذب شرکت می کند! برندینگ برای مشخص کردن ارزش واقعی سازمان، محصول یا خدماتش تلاش می کند. برندینگ، مشخصه ها، ارزش ها و ویژگی هاییکه برند دارد و ویژگی هایی که ندارد را به مخاطب نشان می دهد. برندینگ مشتری را تشویق می کند محصول را خریداری کند، از فعالیت های بازاریابی و فروش هم به صورت مستقیم حمایت می کند، اما دقیقا نمی گوید: “این محصول را بخرید!!”؛ درعوض می گوید: “این محصول به این صورت است، علت تولیدش این بوده، اگر تمایل دارید، می توانید خریداری اش کنید، به دوستانتان معرفی اش کنید و حمایتش کنید.”

برندینگ یک فرایند استراتژیک است، در حالیکه بازاریابی اصولا تاکتیک محور است.

بعد از انجام بازاریابی ، نهایتا برندینگ است که باقی می ماند. به این معنی که مهم نیست مشتری محصول را خریداری کند یا نه، در هرحال برندینگ سازمان، محصول یا خدماتش تا مدت ها در ذهن مخاطب باقی می ماند اصولا برند بزرگتر از آن است که فعالیت های بازاریابی بتوانند در پیشرفتش تاثیری داشته باشند اما بازاریابی می تواند به برندینگ کمک کند.. برندینگ است که در وفادار شدن مشتری به برند موثر است. بازاریابی شاید بتواند مشتری را ترغیب کند یک ماشین خارجی مثلا تویوتا بخرد، اما این برندینگ است که تعیین می کند مشتری تا آخر عمرش فقط تویوتا بخرد یا خیر.

تجربه مشتری، از مهمترین موارد موثر در ساخت یک برند می باشد. مثلا اینکه خودرویی که در بازار وجود دارد، قابلیت اعتمادی که برند قول داده بود را دارد؟ کارشناس فروش و تعمیرکاران بخش خدمات پس از فروش آنطور که باید و شاید انجام وظیفه می کنند؟ یا خیر؟ کارخانه هنوز هم کیفیت اولیه محصولاتش را حفظ کرده؟

بازاریابی مشتری را فعال و ترغیب به خرید می کند. اما برندینگ مشتری های وفادار پرورش می دهد و کاری می کند خریداران به طرفداران و مشتریان وفادار مجموعه تبدیل شوند. این قضیه در مورد همه انواع سازمان ها و کسب و کارها مصداق دارد. همه سازمان ها (حتی سازمان های غیرانتفاعی) باید محصولاتشان را بفروشند. اما درهرحال تک تک اقدامات کارکنان باعث ساخت یا تخریب برند می شود. هر سیاست، اقدام، فکر، تبلیغ، پروموشن بازاریابی می تواند باعث شود مشتری ها نسبت به برند وفادار شوند یا حس وفاداری شان را از دست بدهند. در نهایت تمام این موارد روی فروش کلی شرکت هم تاثیر گذار هستند.

اما بد نیست بعد از این توضیحات، این جمله را بررسی کنیم. ” آیا بازاریابی نوعی هزینه اضافی برای مجموعه است؟” واقعیت این است که اگر اقدامات بازاریابی، بدون تحقیق کافی انجام شوند و درست هم پیاده سازی نشده باشند، مطمئنابرای شرکت هزینه گزافی را رقم میزند. اما اگر به میزان کافی پژوهش داشته باشیم و فعالیت های بازاریابی مان را به نحو صحیح اجرا کنیم، بازاریابی مان نوعی سرمایه گذاری می شود و می تواند پایه های برند را مستحکم کند، و منجر به افزایش میزان فروش گردد.

در حالت کلی برندینگ نیز هزینه بردار است ، اما نتیجه اش وفاداری مشتریان است. با برندینگ صحیح، تعداد مشتریان وفادارمان بیشتر می شود و درنتیجه فروش بالاتری خواهیم داشت.

برای موفقیت یک کسب و کار یا سازمان غیرانتفاعی، برندینگ هم به اندازه داشتن منابع مالی مناسب، کارکنان شایسته و آینده نگری مهم است. برندینگ، اصل اساسی موفقیت است. بله شاید مثل کارمندان خوب، مشاوران اقتصادی و نوآوری های سازمانی هزینه بالایی به همراه داشته باشد، اما نداشتن برندینگ یا استفاده از استراتژی های برندینگ نه چندان استاندارد، هزینه بسیار بیشتری دارد.