ارتباطات بازاریابی

بهبود ارتباطات بازاریابی شما با استفاده از بینش بازاریابی حسی

آیا می خواهید به طور قابل توجهی اثربخشی ارتباطات بازاریابی خود را بهبود ببخشید؟ البته، که شما چنین چیزی می خواهید… همه ما این را می خواهیم.

اگر کتاب بازاریابی حسی نوشته پاتریک Renvoisé و کریستوف مورن را خوانده باشید، چگونگی ارتقای چشم اندازتان برای پاسخگویی به تلاش های بازاریابی خود را بهتر درک خواهید کرد.

این مقاله بخش نخست از دو مقاله ای است که هدفش خلاصه کردن بعضی از مفاهیم کلیدی و تشویق شما به خواندن کتاب آنها برای درک بهتر چگونگی و دلیل ارتباطات بازاریابی موثر می باشد. این به این دلیل است که می تواند به شما در درک چگونگی عملکرد های مغز  این که چه چیزی پاسخ می دهد و درک می کند کمک کند.

بازاریابی حسی همچنین فرایند کسب و کار برای موقعیتی که من خودم را برای بیش از ۲۰ سال به آن اختصاص داده بودم مستند می کند: از زبان ساده استفاده کنید، شرح منحصر به فردی ارائه دهید که یک مشکل واقعی کسب و کار را حل می کند، و برای رسیدن به این منظور موقعیت خود را بیش از پیش تکرار کنید.

سه قسمت مغز و عملکرد هایشان

به گفته Renvoisé و Morin، مغز دارای سه بخش متمایز است و بهترین راه برای بهبود کارآیی پیام شما این است که ارتباط خود را به منطقه تصمیم گیرنده هدایت کنید: به اصطلاح مغز قدیمی یا آنچه نویسندگان آن را “مغز حیوانی” می نامند این تصمیمات را با در نظر گرفتن ورودی از “مغز جدید” و “مغز میانی” می گیرد.

  1. قسمت “مغز جدید” فکر می کند: داده های منطقی را پردازش می کند.
  2. قسمت”مغز میانی” احساس می کند: احساسات و عواطف را تعمیق می بخشد.
  3. مغز حیوانی (قشر) خیلی کمتر از دو قسمت دیگر مغز توسعه یافته است، با این حال تصمیم می گیرد: هر چند که از دو قسمت دیگر مغز وارد شده است، “مغز حیوانی” تصمیم گیری های واقعی را با کمک گرفتن از دو قشر دیگر مغز می گیرد.

۴: بازاریابی حسی زمینه ای است که اصول علم اعصاب را برای انجام تحقیقات بازاریابی، مطالعه حرکت های حسی مصرف کننده، پاسخ شناختی و عاطفی به محرک های بازاریابی به کار می گیرد

 

در کتاب مغز چگونه کار می کند، محقق مغز لسلی آ. هارت می نویسد: “شواهد زیادی در حال حاضر نشان می دهد که” قشر حیوانی” مغز قسمت اصلی می باشد که مشخص می کند چه ورودی حسی به مغز جدید روانه شود، و چه تصمیمی پذیرفته خواهد شد.”

اخیرا، در کتاب تفکر، سریع و آهسته، دانیل کانمن، برنده جایزه نوبل و استاد روانشناسی، با قدرت نشان داد که ما دو سیستم اولیه در مغز داریم. سیستم دوم (مغز کند) مغز به اصطلاح هوشمند است و سیستم ۱ (مغز خزنده یا مغز حیوانی) مغزی سریع، اما ابتدایی است. پس از ۳۰ سال تحقیق، کانمن نتیجه گرفت: “سیستم ۱ هنوز حکم رانی می کند.”

بر این اساس، برای داشتن ارتباطات موفق، بازاریابان باید بدانند چگونه می توانند به “مغز خزنده” دسترسی پیدا کنند.

ارتباطات بازاریابی

مغزخزنده

این بخش ابتدایی مغز ما تا به حال در مقیاس تکاملی برای نگاشتن کلماتی که آن را تحت تاثیر بگذارد از زمان کافی برخوردار نبوده است و چون مغز خزنده خیلی ابتدایی است، تنها شش نوع محرک می توانند آن را تحت تاثیر بگذارند. در این زمینه، اجازه دهید به مغز خزنده نگاه کنیم (توجه داشته باشید که برخی از مطالب زیر به طور مستقیم از بازاریابی حسی گرفته شده اند).

مغز خزنده…

  1. خود محور است

مغز خزنده هیچ صبر و یا همدردی برای هر چیزی که بلافاصله به رفاه و بقایش مربوط نباشد ندارد. تمام پیام شما باید روی مخاطبانتان تمرکز کند، نه خودتان: مخاطبان شما قبل از این که به شما توجهی بکنند باید درباره این که چه کاری می توانید برای آنها انجام دهید مطالبی را بشنوند. برای خریداران واقعا مهم نیست این که شما شماره یک این صنعت باشید یا رهبر یا نوآورانه ترین فعال این حوزه؛ آنها در حالت خرید هستند چون آنها یک مشکل دارند. شما باید به آنها بگویید که چگونه آن را حل می کنید!

  1. شفافیت را دوست دارد

“قسمت خزنده “بیشترین حساسیت را به وضوح و شفافیت اتفاقات دارد مانند خصوصیاتی مثل: قبل / بعد، خطرناک / ایمن، سریع / کند. بدون یک انتخاب واضح، مغز خزنده وارد حالت سردرگمی می شود، که منجر به تصمیم گیری با تاخیر یا عدم تصمیم گیری خواهد شد.

اساسا، مغز خزنده برای توجه نشان دادن به اختلال یا تغییرات حالات برنامه ریزی شده است. این تغییرات ممکن است نشانه هایی را که در محیط ما اتفاق می افتد، نشان دهند، بنابراین براساس نوع کارشان درشیوه ای که آنها توسط مغز خزنده ما پردازش شوند اولویت بندی می شوند.

  1. نیاز ورودی مختصر

از آنجا که مغز خزنده نمی تواند زبان را پردازش کند، استفاده از کلمات پیچیده، رمزگشایی پیام شما را کاهش می دهد و به طور خودکار بار و زحمت پردازش اطلاعات را بر روی قسمت مغز جدید قرار می دهد؛ در نتیجه، مخاطبان شما بیشتر از آن چه که بخواهند کاری را انجام دهند و اکنون تصمیم بگیرند می خواهند درباره آن فکر کنند.

مغز خزنده نمی تواند مفاهیم مانند “یک راه حل انعطاف پذیر” یا “یک رویکرد یکپارچه” را بدون هیچ مشکلی و سردرگمی به کار گیرد. از ایده هایی که فهمیدنشان ساده و آسان است، مانند “پول بیشتر”، “غیرقابل شکستن” و “زمان چرخش ۲۴ ساعته”، استقبال می کند.

 

  1. بر شروع و پایان تمرکز می کند

مغز خزنده از پردازش ابتدا و انتهای اتفاقات لذت می برد و اغلب به آنچه در میان اتفاق بیفتد، چشم پوشی می کند. قرار دادن مهم ترین مطالب در ابتدا، یک اجبار است، همانطور که در انتهای آن تکرار می شود. به همین دلیل است:

برای بقا، در بهترین زمینه مغز خزنده شما بیشتر در شروع و پایان اتفاقات و ارتباطات هشدار می دهد، در صورت تغییر یا بروز عامل جدید باعث ایجاد هشدار خطر می شود. هرچیزی که در وسط پیام شما ظاهر شود، عمدتا نادیده گرفته می شود، زیرا زمانی که مغز خزنده راحت باشد، اغلب در یک نوع صرفه جویی در انرژی فرو می رود و به محیط اطرافش توجه کمتری نشان می دهد، و اغلب اطلاعات (اضافه) را در این روند حذف می کند.

روانشناسان این پدیده را تقدم و تاثیرات تازه می نامند. روانشناس بالینی Devin Kowalczyk نوشت: “اثر ابتدایی آغاز است؛ شما آن را به یاد می آورید زیرا این جایی است که شما شروع کردید”. “تاثیر تازه نقطه پایان است؛ شما بهترین پایان را به خاطر خواهید داشت.”

درهنگام چشم گشودن به هر چیزی، هنگامی که شما در حال ارائه و یا نوشتن باشید، این مسئله بسیار مهم می شود. اگر در ابتدا و مبادله توجه خود را به چشم انداز معطوف نکنید، ممکن است آنها را برای همیشه از دست بدهید.

  1. بر محرک های تصویری متکی است.

مغز خزنده بصری است. عصب بینایی ۵۰ برابر ورودی‌ ها را سریعتر از عصب شنوایی وارد مغز می کند. قابلیت پردازش تصویری مغز ما به این سطح به عنوان یک دلیل بقای ما تبدیل شده است. شما قبل از اینکه حتی در مورد آن فکر کنید، از روی یک چوب که به نظر می رسد مار باشد، پرش خواهید کرد.

بنابراین مغز فوق العاده سریع و به شکلی خطرناک شتابزده است. تصمیم گیری هایی که بیشتر بر مبنای ورودی های تصویری باشند کارش سخت است. با استفاده از محرک های بصری در ارتباطات بازاریابی خود، اطمینان حاصل کنید که شما به روندی که مغز طی هزاران سال رشد خود به آن رسیده، توجه می کنید.

  1. عاطفی است

مغز خزنده توسط احساسات ایجاد شده است. بنابراین، ما رویداد ها را وقتی که آنها با احساسات قوی تجربه شده باشند بهتر یاد می گیریم. آنتونیو دماسوی، رئیس بخش علوم اعصاب در UC Irvine، گفت: “ما ماشین های متفکری نیستیم که احساس کنند، ما ماشین های با احساسی هستیم که فکر می کنند.”

با در نظر گرفتن این شش ویژگی در ارتباطات بازاریابی تان شما بلافاصله به مغز خزنده (قشر زندگی حیوانی مغز) برای بهبود کارآیی تلاش های بازاریابی تان دسترسی خواهید داشت.